| شعری از آرزو عبّاس زاده |
|

چند روزی ست گیج و تنهایم،تلفن زنگ می خورد هر بار
به کسی فکر می کنم که هنوز،پشت خط داد می زند بردار
برنمی دارم و صدای خودم،بعدش اینبار گریه های تو بود
به خدا قصد من فقط شعر است،تو شدی سوژه اش،بله،انگار
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از محدّثه هدایتی |
|

تقویم های کهنه، دو تا عنکبوت، تار
این خاک های ده وجبی روی آینه
دارم شبیه نسخه ی اصل تو می شوم
از بس که حفظ کردمت از توی آینه
من؛ سرخوشانه خیمه زده روی ابرها
تو؛ مثل یک ستاره ی آواره رد شدی
در گیر و دار حادثه ی خوب بودنت
یک دفعه مات ماندم و دیدم که بد شدی!
نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| دو شعر از زبیده حسینی |
|

۱ ـ
از جایی شروع می شوی/ که ادامه اگر داشته باشد مرگ / وصله ی ناجور ِ دلت می شود ،/
دستی / که به بند می کشد آتش را /
از جایی شروع/ که خیس اگر ببارد خاموش / جهانی فرو می غلطد از تن/
( سنگی که لنگ مانده است / از دست و پای رودخانه ، کش می آید /)
در کجای خانه ی باد آرام می گیرد
از همین جا شروعت کرده ام /و سطرها اگر بگذارند/
تکه های صیقل خورده ات/
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| غزلی از محمّد قائدی |
|
تاریخ ناتمام تکامل یک جنس بد به قیمت وحشت
اثبات ناگهانی یک هیچ در بُعد بی نهایت وحشت
□
از سمت بی تردّد کوچه در ذهن یک خدای مردّد
مردان کم تحمّل یک شهر مردند رأس ساعت وحشت
زن ها که با اشاره ی ابلیس استوره های وسوسه بودند
از خانه ها به کوچه پریدند در دستشان علامت وحشت
زنبیل های خسته ی بی دست توی صفی دراز نشستند
ارواح،راویان جهان اند نوبت به چیست؟![نوبت وحشت!]
نظرات[۵] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| آقا بردار این ها را بنویس / محمود کیانوش |
|

فرزندها و نوه های من !
از مهر ماه سال ۱۳۴۳ که شمارۀ چهارم از دورۀ جدید مجلّۀ «اندیشه و هنر»، ویژۀ «جلال آل احمد» منتشر شد، که من در آن مقاله ای داشتم با عنوان «آل احمد در داستانهای کوتاهش»، تا اردیبشت ماه امسال که سال ۱۳۹۰ است، هر وقت که در مجلسی، معمولاً نه بیش از پنج شش نفر از آدمهای بی عقده و مصون از بیماری شهرت، به مناسبتی حرف از مجلّۀ «سخن» پیش می آمده است، یا از جلال آل احمد، یا … حرفهای من برای حدّ اقلّ یکی از حاضران مجلس به اندازه ای جالب توجّه و قابل تأمّل و باعث تحیّر بوده است که این یک نفر هیجان خود را با جمله ای به این مضمون بیان می کرده است:
«آقا، بردار اینها را بنویس!»
حالا این خاطره هایی که بعد از چهل و هفت سال برای شما روایت می کنم، «زندگینامۀ» من نیست، بخشی از تجربه های پدر بزرگ و پدری است که نخواسته است و هنوز هم نمی خواهد جز «شاعر»، «داستان نویس» و «منتقد ادبی» اسمی، عنوانی، هدفی، یا وظیفه ای داشته باشد.
نظرات[۰] | دسته: حرفی از آن هزاران | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| چند شعر از دکتر منصور پویان |
|

۱
این جا همه چیزش حتا خانواده ام نا تنی اند با من
تنها تنی همین سکوت ست
که بی وقفه مهر می ورزد وقتی که تنهایم
پیش از آنکه گم شوم در حجم ِمکنده ِسیاهچالهای ویل؛
یا که مثل شهاب ِگم کرده راهی؛
شعله بر کشم با رد ِدودی در باد؛
بیافروز چراغم در کوچه های خلوت ِشب
نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| کشتن رستم سودابه را / شاپور احمدی |
|

دو سه روز است کاخ و کوهسار کمرنگ را میپایم
تا لحظهای خاموش سر باز کنند
گو اینکه همهمهشان نزدیک است روشنم کند.
دمرو شدم. دلم میکوبد اما عرق نکردهام.
خدایا چندمین فصل بیبارانی است؟
کارم تمام نشد. تکههای چرکیام جابهجا میشوند.
چرا گوشهایم این قدر بیصدا پژمردند؟
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| دفتر شعر “دیوار خوانی” / فرشید حاجی زاده |
|

” دیوار خوانی ” را اینجا بخوانید :
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از فائزه جوان الماس |
|

جنگ جهانی سوم
از اتاق خوب من شروع شد
عطرهایم بوی باروت می دادند
و تانک هایی شبیه تخت خوابم
مرا نشانه گرفتند
هیچ چیز غیر عادی نبود
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| تیله های آبی رنگ / احسان مرادی |
|
از جایش بلند شد و جلوی آینه قدی ایستاد. هیکل خودش را وارسی کرد. اندامش روز به روز تحلیل می رفت. آبشار موهای کهربایی رنگش دیگر چنگی به دل نمی زدند. صورت ظریفش حالت استخوانی به خود گرفته بود و فقط چشمان او سالم بودند که این همه بی رمقی را می دیدند. گوشه ی آینه عکس های شب عروسی را دید.
نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| تن زدن به پهلوی مرگ / منصور خورشیدی |
|

عنوان :
نگاهی به سه کتاب ” آن مرگ ، جنون روز و مرض مرگ “
” موریس بلانشو و مارگوریت دوراس ”
در خوانش و ترجمه ی پرهام شهرجردی
____________________________________________
” تفکر پرهام شهرجردی ” روی محور مرگ دور می زند ! – مرض ِ مرگ – و – آن ِ مرگ – در کتاب ” جنون روز ” – مارگوریت دوراس – نیزتن به پهلوی مرگ می زند. به روح و روحیه ی انسان معاصرپهلو می زند !
نظرات[۰] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| گفتگو با منصور خورشیدی / محمّد ایزدی |
|
سال ۱۳۸۶، به بهانه انتشار مجله ادبی و هنری « نوشتا » گفتوگویی با «منصور جعفری خورشیدی» انجام دادم. در این گفت و گو خورشیدی از چیستی شعر حجم، جایگاه شعر حجم در ایران، رویکرد «نوشتا»، جریان های معاصر شعری در ایران ، ساختار و فرم در شعر و مسائلی از این دست گفت. آن وقتها شعر حجم برای دغدغههای زبانی-فلسفی ِ منْ جذابتر بود. انتشار «نوشتا» با شعرهای بهرام اردبیلی، منصور خورشیدی، و آرش جودکی (شعرها و ترجمههای خوبش) مرا بسیار هیجان زده کرد. این شوق شاید به آشنایی مختصری که با خشایار فهیمی و داریوش کیارس داشتم برمیگشت. البته «نوشتا» بعد از آن چند شماره نخست آن تازگی و روح اصیلش را از دست داد و من هم تا حدی از آن دل بریدم. به هر ترتیب، اکنون کمی از آن حال و هوای شعرخوانی و شاعرفهمی فاصله گرفته ام، در شعرْ پی دنیاهای آدم ها می گردم و چندان به مانیفست ها و جریان ها اهمیتی نمی دهم. شعر خیلی کمتر می خوانم، اما تنها آن هایی را دوست دارم که شاعری واقعی در پس ِ آنها نشسته، دنیایش را تماشا می کنم و «دیدن»اش را می سنجم. این مصاحبه را هم اینجا منتشر می کنم که بچه های شاعر بیشترند، شاید بدردشان خورد، هر چند بعید می دانم چیز تازه ای داشته باشد، بهتر از معطل ماندن در حافظه من است.
نظرات[۰] | دسته: مصاحبه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از مجتبی شفیعی |
|

گلولهات
از دکمهی پیراهنم گذشت…
رو بروی هم ایستاده بودیم
که چشمانت
ماشه را کشید
من ایستادم…
ایستادم…
و قلبم
به سمت با روتت بو میکشید…
نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از علی فتحی مقدّم و یادداشتی از حمید امیدی |
|

مثل منتقدی که خایه مالی متنی را می کند
جاکشی نخلی را کرده ام که اسپرم ندارد
وهمین پرندگان زیادی را
به تخم گذاری
در خلیج دستور زبان فارسی تحریک کرده است
همیشه ی بغل کردن هایت
کرگدنی که در آغوشم بیدار می شود
شکل تف کردن تجربه ای ست
که با دایره ها در میان می گذاری
نظرات[۱] | دسته: شعر, نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از محمّد صباغی رستمی |
|

در دوردست
رگ های آبستن از غرور
تندیس بوسه ها و لبخند ها
تا خاک سرخ …
پهلو شکافتن درخت
در تلاطم ابر
آنجا که رود
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| ترانه ای از فردوس حسینی |
|

من به این آینده خوشبین نیستم
من به این آینده خوشبین نیستم
من به فردایی که شاید هم نیاد
وقتی واسه تو مهم نیست این شبا
چی سر من چی سر دنیا میاد
نظرات[۰] | دسته: ترانه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| چند رباعی از حسن رجب دری |
|
باید به هر آنچه هست عادت بکنم
یاغیر خدا کسی عبادت بکنم
از عدل گرسنگی به ما ارث رسید
من می روم از خدا شکایت بکنم
نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| ترانه ای از کامران قائم مقامی |
|
روز اتّفاق
قصّه مو هی ورق نزن که آخرش جهنّمه
دلشوره های ساعتو کشونده تو ذهن اتاق
نبضم عجیب تند میزنه وقتی که احساسم میگه
پیرهن مشکی پوشیده خورشید روز اتفاق
نظرات[۰] | دسته: ترانه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| ترانه ای از مهدی دمی زاده |
|
دل وامونده
خیلی سخته که بفهمی، هیشکی عاشقت نمیشه
دل وامونده شکسته، با سلامِ سنگ و شیشه
تویِ ناباوریُ غم، لحظههام آتیش گرفته
تبِ تنهائیُ وحشت، بی تو دستِ پیش گرفته
نظرات[۰] | دسته: ترانه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از مهدی دمی زاده |
|

نان
حرمت فقریست
که در سکوتِ خالی ِ سفره
دستهای محبتت را بوسه میزند
دلخوشیم به بودنش – پدر را میگویم نه نان !-
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از سعید باجووند |
|

به در نگاه می کنم
پنجره می لرزد
وقاب عکس
تکان می خورد
یکی می خواهد ازاین قاب بیرون بپرد
حالا
به هرچه نگاه می کنم
می شود خودم
به آب فکر می کنم
اتاق شکل ماهی می شود
ومن می شوم تور
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| محمّد علی فرشی |
|

محمّد علی فرشی
تولّد : یزد ، اول اسفند ۱۳۰۷ ش
درگذشت :یزد ، ۲۴ آذر ۱۳۹۰ ش
_______________________________________
محمّد علی فرشی ، فرزند علی اکبر ، و متخلّص به ” فرشی ” ، در محلّه ی ” مالمیر ” یزد به دنیا آمد. وی پس از گذراندن دوره ی ابتدایی ، به نسّاجی مشغول شد .
فرشی از نوجوانی به سرودن شعر پرداخت و در این مسیر از محمّد علی عالمی ، متخلّص به ” صمصام یزدی ” ، بیشتر آموخت .
اغلب اشعار وی در قالب ” قصیده ” و ” غزل ”
نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| سه شعر از حنیف خورشیدی |
|

۱ ـ مرگ دسته جمعی مردها
به احمد شاملو که در لحظه ی بازخوانی شعرش این شعر متولد شد …
____________________________________
چهره ای از کسی که می ترسید
{ کودکی با مداد شمعی بود …}
جیغ مردی در آخرین لحظات …
{ بصری بود … یا که … سمعی بود }
روزگاری بشر / بدون هراس
شاهد مرگ دسته جمعی بود …
نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| صکث / نورا لک |
|

ـ زنـ/دگی روزمره ی شاعری دارد ـ
حرفت بر دهان این دیوارها
تا چهارراه کلمات قابله می ایستم
من از تمام این شاعران شاعَر ترم
وترم
از بزاق های مثلثاتت
شاهکاری که به شاعر خودش فکر می کند
نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| به زندگی ناقص من برگرد / مجتبی دهقان |
|

به زندگی ناقص من برگرد
به حاشیه امن حنابندان
لاشه ها را باید بیرون می ریختم تا به قصه هایشان برگردند
وقتی به اسم من با خاکروبه های خیابان دراز می کشید
نظرات[۴] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| مرگ زن در قطار ۵۷ / فؤاد گودرزی |
|

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
______________________________________
پارسوآ از حرف های قامت سر در نمی آورد . صورتش زیر نور سفید لامپی که از سقف آویزان است به زردی می زند . قامت لحظه ای چشم از او بر نمی دارد . پارسوآ نمی داند چه جوابی بدهد . قامت لقمه اش را فرو می برد . …
.
.
.
پارسوآ : مگه می شه با آدم کشی جلوی آدم کشی رو گرفت ؟ من که قبول ندارم .
قامت : موقع جنگ خیلی از سؤالا بی معنیه …
نظرات[۰] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| دو غزل از حسنا محمّد زاده |
|

ـ بی تاب ها
سیب خوردن، اشتباه ِ اول بی تاب هاست
عشق…تنها عشق، آغاز ِ تمام خواب هاست
سال ها روی زمین بلوا به راه انداخته
گهگداری آسمانی، گاه بین آب هاست
نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| دو شعر از فاطمه محسن زاده |
|

برای کودکان جنگ
ـ پسر بابونه ها
نماز باران خواندم
اما تو
پسر خوب بابونه ها !
معجزه ی زمین بودی
به وقت گندمزار
میان هلهله ی باد
نظرات[۳] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| چند رباعی از حسین رجب دری |
|
بگذار که فصل ها زمستان باشد
سرما،برف،سوز و باران باشد
میلی که نداری تو به من پس بهتر
تا راه وصال راه بندان باشد
******
از طالع تجزیه ی «ما» می ترسم
تقطیع من و تو به «هجا» ؛می ترسم
ای کاش همیشه التزامی باشیم…
بی یاد تو من ضمیر سوم شخصم!
نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| حس نو / فردوس حسینی |
|

یه حس تازه پیدا میشه تو دنیام
هنوز وقتی به چشمات خیره می مونم
منو از من بگیر با خواهش دستات
من از این بیشتر بی تو نمی تونم
.
من از این زندگی ِ سرد می ترسم
من از این روز های بی تو تکراری
دلم می خواد با لبخند برگردی
دلم می خواد بگی بازم دوسَم داری
نظرات[۱] | دسته: ترانه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| تئاتر پست مدرن ـ سینمای پست مدرن / رامین اعلایی |
|

ارائه ی تعریف مبسوطی برای هنر پست مدرن محال است و برشمردن اصول و قواعدی ثابت برای تعیین محدوده های آن بی معناست، زیرا اصولا پست مدرنیسم در نگاه اول محدوده ای برای خود قائل نیست. گویا رسوخ این مکتب به دنیای پساساختگرا و تلفیق شدن با تار و پود آن، از زمان نامعلومی آغاز شده است. نمی توان ادعا کرد که هنر پست مدرن در تداوم نگرشی مدرنیستی بوده است، زیرا بسیاری از دستاوردهای آن در این زمینه، در تقابل با همان هنر مدرن بوده است، البتّه پست مدرنیسم را می توان جنبش تلفیق شکل های هنری گوناگون دانست. فرضا اگر ما همانند ساختارگرایان هنر را همچون دستگاهی بدانیم که کارکردی اجتماعی دارد، در این حالت هنر پست مدرن همانند دستگاهی است که از قطعه های سردستی و مستعمل ساخته شده و چنان جفت و جور گشته که دستگاه صرفا کار کند؛ در این صورت به راحتی می توان در اجزای آن دست برد و با بینش خاص خود به بازآفرینی دوباره و چندباره ی آن پرداخت .
در کل پست مدرنیسم به گذشته بدبین نیست و همیشه از پس مانده های آن شکل ظاهری خود را می سازد؛ هرچند همان پس مانده ها ،گاهی معیارهایی در جهت خلاف، با سنت های گذشته داشته باشند؛ برای مثال تئاتر پست مدرن
نظرات[۴] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| شعری از جمال ذوالفقاری |
|

من به تعداد زیادی خمیازه در باور سیگار
بلند نمی شوم از درد
و تو در خواب می مانی
طلوع اولین دیدارم را !
بلند شوم ، کهنه تر شوم
بروم لب بام هوس
سُر بخورم از لب رفتار خودم .
کسی چه می داند نخستین برگ افتاده از درخت ام
به صورت کدام خیابان بود و
بعد ها کود کدام گیاه و
اهل کدام گور ؟
نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| رؤیای آشنای من / دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن |
|

این قطعه را سال ها پیش ترجمه کردم و در میان کاغذهایم مانده بود . ورلن ، شاعر بسیارلطیف و خوش آهنگی است که در ترجمه چیز چندانی از او باقی نمی ماند.
__________________________
گاه و بی گاه رؤیایی عجیب و دلشکاف بر من عارض می شود
از زنی ناشناس که او را دوست می دارم ومرا دوست می دارد ،
ونه هر دفعه درست همان است ، ونه هر دفعه درست دیگری است
ومرا دوست می دارد و از دل من با خبر است
وچون از دل من باخبراست ، قلب شفّاف من، افسوس !
تنها در برابراوازمعمّا بودن باز می ایستد ،تنها دربرابراو!
نظرات[۰] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| سه شعر از فرشید حاجی زاده |
|

سروده های بومی در جای های گوناگون این مرز و بوم فراگیر است و مردم بومی فرهنگ یا خرده فرهنگ های خود را بدین شیوه نگاه داری می کنند. بسامد و فراوانی واژه های بومی ،گاه چونان سخت می نماید که خواننده نابومی از خواندن و فهم سروده باز می ماند. در این سه کاری که فرا روی شماست، تلاش کرده ام که گونه ی نویی از بومی سرایی را در پیکربندی های نو به نمایش بگذارم که برای خواننده ی نابومی دلپذیر باشد و او را با فضاها و حس های بومی تا جای ممکن آشنا و نزدیک کند؛ تا چه قبول افتد و که در نظر آید.
___________________________________________
کاکا بلاک
مانند هفته های آخر خمیردندانی
هر چه تو را می چلانند
باز چیزی برای قی کردن داری.
نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| رکوئیم ( آمرزشخوانی ) آنا آخماتوا / شاپور احمدی |
|
ترجمه ی ارزشمند " شاپور احمدی " : رکوئیم (آمرزشخوانی) آنا آخماتوا
ـ برای آنا آخماتوا / مارینا تسوهتایوا
ـ آشنایی
ـ آمرزشخوانی
ـ کالبد پیشکشی شاعر. شاپور احمدی
ـ متن روسی شعر
دانلود :
نظرات[۰] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| بوای بچه ها / حمید رضا اکبری شروه |
|

به کوه زده بود ، دشت لیراو را طی کرد تا خودش را به گردنه لیراو کوه برساند بلکه یکی از آ نها را ببیند و سراغی از گمشده اش بگیر د . می گفتند طی این چند سالی که در خانه زایر دیده بودندش هیچ وقت پا هایش را از جوراب مشکی کلفت نخیدرنیاورده ، حتی وقتی گوسفندان را کنار مصب رودخانه با دریا ، برای نوشیدن آب می برده زیر سایه در خت های کًنار پا ها یش را با جوراب به خنکای شط می سپرده است .
روز ها یکی در میان ، به کوه می زد تا نزدیکی های غار که می رسید صدای ساز و دهلی را که درون غار به پابود را می شنید .
نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|
| سه شعر از آیلا گورِل (شاعر معاصر ترکیه )/علیرضا ذیحق |
|

۱ ـ
هیچ راه همواری نبود
ونیز، راهی بلند و طولانی
در این راهی که من آمدم .
به هرجایی پا نهادم
انگشتانم خون شدند .
تقدیرمن گردنش کج بود
و ناهمواری ام ازاین رو،
همه را حق سخن بود
جزمن که لب گشودنم گناه !
نظرات[۰] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...
|
|