برگه‌ها

ژوئن 2011
ش ی د س چ پ ج
« مه   جولای »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  
 
No Image
خوش آمديد!
مرگ مؤلّف اتّفاق نمی افتد / حمیدرضا اکبری شروه پيوند ثابت

از عصای شکسته نیچه تا عصر مچاله ی لورکا

مجموعه شعر

سریا داودی حموله

1389

_______________________________

نیچه می شوم

می نشینم روی ضمیر تو

بالهجه گوساله سامری

تورا

به نام تو می خوانم

این کتاب  شامل  پنج مجموعه ی از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا،من هذیان سال های مشروطه را گرفته ام،طه دسته دار جمهوری،مادر بزرگ در پیراهن افلاطون و من با هر دو دستم شعر می نویسماست.

مجموعه  شعر را که می خوانید متوجه می شوید که معنا  در این شعر ها ،حاصل کنش وواکنش معنا شناسی و بافت است، البته در خوانش شعر ها به بافت زبانی درونی که الگویی زبانی در  درون متن ،ساخته  است را در بر می گیردبعلاوه  نوعی بافت غیر زبانی بیرونی که برایند ایده ها و تجربه های خارج از متن می باشد ،.روبرو می شویم  .

دشنه ای نشانی تو را می پرسد

روزی چند حرف

از این چراغ کم می شود ؟

تنها عاشقان شطح ماه  را می دانند ! ص 62

نظرات[1] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نگاهي به مجموعه داستان« و حالا عصر است»/دکتر منيژه عبدالهي پيوند ثابت

 

عنوان مقاله :

قدرت ادامه دهندگي زندگي

نگاهي به مجموعه داستان« و حالا عصر است»

____________________________

 

مجموعه‌ي داستان «‌ و حالا عصر است» اثر خانم طيبه‌ي گوهري، از مجموع دوازده داستان كوتاه تشكيل شده است كه به نظر مي‌رسد در طول دوره‌اي حدوداً يك دهه ساخته و پرداخته شده است. دو داستان اين مجموعه پيش از اين در مجله‌ي « عصر پنج شنبه»  چاپ شده بوده است و اكنون به همراه ساير داستان ها در يك مجموعه گردآوري شده است. از مميزه‌هاي اين مجموعه آن است كه به سادگي و به گونه‌اي فطري به دغدغه‌هاي روان‌شناختي نظر دارد به همين جهت موفق مي‌شود در بحث در مضاميني اغلب اجتماعي هم‌چون جنگ، بيماري، مهاجرت و يا خيانت، از پوسته عبور كند و اغلب به دور از شعار زدگي به تأثير آن‌ها در جان و روان انسان‌ها بپردازد.

بنا به نظر آقاي محمد هادي پور ابراهيم اين مجموعه، « مجموعه‌ي فقدان و اضمحلال و فروپاشي» است. در واقع مرگ موضوع اساسي برخي از اين داستان‌هاست. مرگ ممكن است به شكل آشكار خود جلوه‌گر شود، در داستان‌هاي چترباز، اين جا همه خوابيده‌اند و البته داستان پلاتين، هم‌چنين مرگ تدريجي كه با نقص و بيماري پيوند يافته است: لرزه هاي خيس و اَهه و هزار و يك بار كه در انتهاي داستان از نويسنده‌ي نامه ها هيچ خبري نيست.

نوعي ديگر از مرگ نيز در كتاب مطرح مي‌شود كه مرگ رابطه و مرگ عشق و جدايي از محيط مألوف و آشناست: پل كه بدل و عكس و حالا عصر است  و نشان‌هاي مفرغي و حلقه‌ي داغ و نيز چشم‌هاي فرضي.

نظرات[1] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تأمّلی به اجمال بر غزل واره های نسل نو/محمّد ناصر سلیمانی پيوند ثابت

عنوان مقاله :

در قابی از نگاه

” تأمّلی به اجمال بر غزل واره های نسل نو “

___________________________________

من مرده ام ولی تو اگر زنده ای رفيق! از جا بلند شو تن خود را تکان بده

يا لااقل به من که سکوت است بر لبم با دست خود علامت “v” را نشان بده

احساس مي کنم که رفيقت سگی ست که دارد برای ديدن تو پارس مي کند

عو…عو…به وحشتی که تو داری گرسنه است[اصلا برو…برو به سگت استخوان بده]

 

با سايه ای که پشت سرم ايستاده بود ديشب کلاغ گفت که ديگر نمی پرم

اين آسمان به درد پريدن نمی خورد لطفا کمی به بال و پرم کهکشان بده

 

اصلی ترين کاراکتر اين ماجرا  ـ کلاغ ـ (شيئی که مرگ، دورسرش پيچ خورده است)

امشب به طعنه گفت که من می پرم ولی سی ثانيه برای پريدن امان بده

 

حال و هوای حادثه تغيير مي کند…

نظرات[1] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دل آدم / داوود خان احمدی پيوند ثابت

آدمیزاد است و

شیرخام خورده

تا نیمه های راه که بیاید

ته دلش آشوب می شود

که ای داد !

دلم را جا گذاشتم

پای سیاهی کدام چشم

خدا می داند…

Ο

می دانی برادر؟

بعضی وقت ها

آدمی رغبت نمی کند

از جایش بلند شود

به زندگی بگوید

خاطرش را می خواهد

نظرات[1] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
بازتاب سکوت / سهند ستّاری پيوند ثابت

من می اندیشم، پس هستم؛عصیان می کنم ،پس هستم؛احساس می کنم، پس هستم؛ انتخاب می کنم ،پس هستم. اینها همگی زوایای مصائب فلسفیدن مردانی بوده است که گاه از سر ناسازگاری اسطوره ها، به سرایه ای بدل گشته تا امروزه روز دیگران را بر مسند مکتوب “هرآنچه باشم پس هستم” بنشاند و دست آخر ، تنها لرزشی چند بر واژگان آن مردان به جای بگذارد. منصفانه که بنگریم، در این شب راهه ی خاموش، نفس نوشتن با نیت بازگشت به آگاهی، تنها به مامن قلم غامض و تا حدودی طنز پناه برده است تا شاید با فعلیت چنین فضایی تحمل سایه ی سهمگین سکوت تا حدی ممکن شود. از این رو امیدوارم بر رقصندگی غامض و تمثیلا ناسازگار واژگان این سطور خرده نگیرید.

آنچه از نیت و منطق تاریخ پیداست، مرور متناوب بر ماهیت و سیر تحقق آرمانهای آدمی بر خاستگاه هستن بس ضروری است. بازخوانی آرزوهایی که روزی از فرط ایمان، هدف جلوه می کرد و آرمانهایی که همچنان به حکم امیدواری، انسان را به رؤیت سحرگاه آینده تسلی می بخشد.

نظرات[1] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
میانجی های تفکّر ( 3 ) / مسعود رفیعی طالقانی پيوند ثابت

عنوان مقاله : میانجی های تفکّر ( 3 )

حیات سیاسی ،حیات غیر سیاسی

______________________________________

 

شكل ـ حيات ( form – of – life )  در مقابل حياتي كه هرگز نمي تواند از شكلش جدا شود و در آن مجزا ساختن چيزي نظير حيات برهنه ؛ به معناي حيات طبيعي انسان ، به هيچ رو ممكن نيست . يكي از ايده هاي اصلي جورجو آگامبن در مباحث نظري سياست است . او اين ترم را در برجسته ترين اثر خود ـ هومو ساكر ؛ قدرت حاكم و حيات برهنه ـ به خوبي بسط داده و با تكيه بر  نظريه زيست ـ سياست  ( bio – politics  ) ميشل فوكو كه مطابق آن مسأله اصلي بر سر خود حيات است ، شكل ـ حيات را پرورانيده است . محور اصلي اين نوشتار بر  تز  شكل ـ حيات  در نظريات آگامبن قرار دارد تا از رهگذر آن وضعيت كنش سياسي دوران مدرن واكاوي شود و نيز نگاهي از نظرگاه هانا آرنت بر انقلاب هاي مدرن و كنش سياسي  در اين انقلاب ها  دوباره طرح شود .

آگامبن در نظريه ي شكل ـ حيات صورت بندي جديدي از حيات ارائه كرد . او از حياتي گفت كه نمي تواند از شكلش جدا شود و مسأله ي اصلي در شيوه اش براي زيستن ، خود زيستن است؛

نظرات[1] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي/ دکتر بیژن باران پيوند ثابت

خلاصه. این مقاله گام نخستین جستاری در دو جهت در ادبیات معاصر ایران است.  نخست، مناسبات اختلالات روحی با خلاقیت ادبی را بررسی می کند.  دوم، تبلورات این مناسبات را در پیش کسوتان شعر نو، تحت ژانر ادبی مرثیه خوانی، مورد کنکاش قرار می دهد.  یکی از مضار روال تکوین مدنیت جدید، اختلالات روحی و خلجانهای ذهنی در شهروندان مساعد است.  در میان انسانهای حساس باید باین پرسش پاسخ داده شود:  آیا خلاقیت ادبی منجر به اختلالات روحی می شود یا برعکس؟ رابطه خلاقیت ادبی با هزینه روحی در غرب، هم بطور آماری و هم نظری، نشان داده شده است. با انطباق این دو، مناسبات و تبلورات، بر برخی آثار شاعران نو، متون آنها با برد ادبی- اجتماعی شان مورد نقدی نوین قرارمیگیرند.  تا خواننده ابزار جدیدی در لذت، آموزش، نقد  این آثار در دست داشته باشد؛ بتواند اشعار معاصر فارسی را با این ابزار محک بزند. تبلور اختلالات روحی در نمونه هایی از شاعران معاصر با بسآمد/ فرکانس مترادفات افسردگی، اضطراب، بیگانگی آورده می شوند.

 

مقدمه. ادبیات بخش مهمی از فرهنگ جوامع متلاطم خاور میانه قرن بیستم است. اين تلاطم رسیدن به ارزشهای اجتماعی غربی ست که با خود دشواریهایی هویتی را بهمراه دارد. مدرنیسم غرب دو جزء مشخص داشته که هر کدام طرفداران خود را دارد: مدرنیزاسیون ساختارهای کلان ملی مورد علاقه دولت و شرکتهای خارجی؛ مدرنیته نهادهای شهری مورد حمایت مردم و نهادهای مدنی جهانی. تلاشی حیات قومی، با فروپاشی شبکه گسترده ش، تشکیل خانواده خود- اتکا با تطویل امانی دوره پرورشی در شهرهای پرجمعیت پرحادثه، منجر به ظهور بیگانگی و خلجان ذهنی،

نظرات[1] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مرگ ویرژیل / فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

 

 

عنوان مقاله : نوشتاری بر سفرنامه ی دکتر سیّد مهدی موسوی

_____________________________________

 

به سفرهای درازی رفتم .                         ” با احترام به شهیارقنبری و سفرنامه اش ”
مادرم چاقورا درحوض نشست ، ماه زخمی می شد.     “سهراب ”
دورها آوایی است که مرا می خواند.                           “سهراب”
واین منم / زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد / در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین / ویأس ساده و غمناک آسمان / و ناتوانی این دستهای سیمانی          ” فروغ فرخ زاد “

 

 

 

شاعر با این پیش درآمدها ، سفرنامه اش را دکلمه می کند و مخاطب را به سفر در جهان متن فرا می خواند:« نوربی اسم توی ذوقم زد…» دکلمه ای دقیق و دل نشین که غم ، صلابت ،بغض ، معصومیتی کودکانه ، تفاخر، تمسخرو…رادرهر بیت ، به گونه ای برجان مخاطب می نشاند، لاجرم از دل برآمده است!
درادبیات فارسی سفرنامه هایی به نظم ونثر ، مفصّل و مختصر ، نگاشته شده اند که به خصوص در عرصه ی نثر ، شامل اطّلاعات مفیدی درزمینه های مختلف جغرافیایی ، اجتماعی، سیاسی و …می شوند. دراشعارنیز با چنین رویکردی ، زبان ، خیال و اندیشه مکمّل یکدیگرند .
  سفرنامه سیّد مهدی موسوی ، مانند بسیای از اشعارش ، اثری است با لایه های معنایی و کنایی ، شعری که با اندیشه پیوند خورده است . در نخستین لایه ، با راوی مواجه می شویم که برای فرار از خاطرات معشوقی که با روحش درآمیخته است ، به سفری داخلی می رود. راوی در هرشهری به ویژگی بارزآن شهر اشاره می کند و همان گونه که درآغازگفته :« خواستم از خودم فرار کنم / به تو از هردقیقه برخوردم » ؛ گویی در تمام مسیرمعشوق با او همراه است و در نهایت به مبدأ ، یعنی همان شهر کابوس هایش ، تهران ، باز می گردد.
  درونمایه ی اصلی شعرحرکت است ، امّا حرکتی دایره وار و خیّام گونه

نظرات[0] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سفرنامه / دکتر سّید مهدی موسوی پيوند ثابت

نور بی اسم توی ذوقم زد
باز شد یک دریچه در کمدم
اول شعر از تو افتادم
به کجایی که می رود به خودم

***

اسب سرکش شب مرا زین کرد
از سر زندگیت سر رفتم
پاره خطی شدم که پاره شده
بی تو از صفر تا سفر رفتم

***

برج میلاد مثل من خم شد
«ده مهر»ی شدم به خوبی تو
خاطراتم به جاده ای پاشید
رد شد از پیش اسب چوبی تو

***

سینه می زد من از امام حسین
لب آسفالت ها ترک برداشت
کوچه تا بغض انقلاب رسید
عشق را چند جور شک برداشت

***

تاکسی از جلوی من رد شد
دست خود را به دست من دادی

 

نظرات[10] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
جایگاه زنان در داستان های کوتاه احمد محمود/دکتر مجید پویان پيوند ثابت

چکیده

زنان‌ درجهان داستان‌هاي‌ كوتاه‌ احمد محمود ‌شخصيّت‌هايي‌ ايستا هستند كه‌ به‌ هيچ‌ روي‌ پويايي‌ و حركت‌ تكاملي‌ شخصيّت‌هاي‌ِ مرد را ندارند. تعارض‌ها، تضادها، عواطف‌ و خواسته‌هايشان‌ به‌ گونه‌اي‌ منحصر به‌ فردْ دروني‌ نمي‌شود تا آنان‌ را از كلّيت‌ «زنانگي‌» به‌ هويّت‌ «زن‌» بودن‌ برساند. در حقيقت‌ «فرديّت‌» زنان‌ داستان‌هاي‌ كوتاه‌ محمود در روند ارتقا به‌ شخصيّت‌هاي‌ نوعي‌ يا نمونه‌نما  قرباني‌ مي‌شود. بنابراين‌ در اين‌ داستان‌ها نبايد در جست‌ و جوي ‌شخصيّت‌هايي‌ از زنان بود كه‌ توانايي‌ شگرفي‌ براي‌ فراتر رفتن‌ از خود داشته‌ باشند.

محمود در دروني‌ كردن‌ علائق‌، خواسته‌ها و عواطف‌ زنان‌ داستان‌هايش‌ و ارائة‌ چهره‌اي‌ به‌ «فرديّت‌» رسيده‌ از آنان‌ كوششي‌ به‌ كار نمي‌برد، زيرا در پس‌ نام‌هاي‌ مختلف‌ و متعدّدْ كلّيت‌ «زنانگي‌» را با ويژگي‌هايي ‌مشترك‌ و فراگير توصيف‌ مي‌كند. وي‌ با نگرشي‌ تراژيك‌ به‌ ‌ زنان‌ْ آنان را قربانی‌اني‌ مي‌داند كه‌ بر اثر نابهنجاري‌هاي‌ اقتصادي‌، صنعتي‌، فرهنگي‌ و سياسي‌ محكوم‌ به‌ رنج‌ كشيدن‌، بردباري‌، ابتلا به‌ انواع‌ مفاسد و سرانجام‌ مرگ‌ و نيستي‌ اند‌…

واژگان کلیدی:  احمد محمود،داستان نویسی معاصر،زن،نقد جامعه شناختی،طبقات اجتماعی

علل فقدان حضور تأثیرگذار زن در داستان های کوتاه محمود

نظرات[1] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از منصور خورشیدی پيوند ثابت

بحران

در برج های خیالی

نظم نفس های تن

متروک می ماند

دانش سپید دریا

بحران مستی را

سبک تر از هوا

در لبان آب

می تکاند

حکایت

با گریه روی سنگ

به خواب می رود

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چند شعر از مریم هاتف پيوند ثابت

1 ـ

كفش هايم رابسوزانيد
هنوزبوي عقب مانده گي هاي
 مرا مي دهند …
 
 
 
2 ـ
 
و هربار
 از دودسيگار پدرم كلافه ميشوم
پرسه زنان
 سوي قبرستان مي روم…

نظرات[2] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تراژدی ضحّاک در صحن اصلی خیابان / حنیف خورشیدی پيوند ثابت

غزل ضحّاک … به انقلابیون لیبی

_______________________________

خیلی عجیب و ساده و شانسی شروع شد

یک شهر از کنار آژانسی شروع شد

شهری که رگ گشود و خودش را تمام کرد

آن روز با ترانه ی ” نانسی ” شروع شد

با رمز یا حسین ” فقط یا حسین و ” بس

آتشفشانی از فرکانسی شروع شد

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چند شعر از پرهام سرکشیکی پيوند ثابت
 
1ـ بت شکن
 
در شهر کسی نیست
بيا ابراهيم و تبر بزن بر فرق خدايان
اما اين بار ، بمان و گردن بگير
براي جهالت اين قوم
همان يك خدا هم
كافيست !!
 
 
 
 2 ـ مترسکانی که  

از اين دشت
چيزي باقي نمانده است
و ما هنوز
دلخوش به مترسكاني كه
زير كلاه
كلاغ داشتند !

نظرات[8] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سه شعر از دریا موسوی پيوند ثابت

 

1 ـ خودکشی

تهران

با تو شهر دیگر بود

و در شهر من

آسمانِ خراشیده

ارتفاعش کمتر بود

از تو

تا شاهرگم

راهی نیست

ای لبانت تیز  !

برای خودکشی

زنده رود

کافی بود

نظرات[5] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نقدی بر غزل نامه ی محمّد سلمانی / سالار عبدی پيوند ثابت

 

محمد سلمانی از شاعران غزل سرای روزگار ماست . وی از جمله شاعران معدود امروز است که با وقوف و آگاهی از چم و خم و ویژگی های خاص غزل این سال ها در هوای تغزل تنفس می کند . اولین موضوعی که ممکن است در مورد غزل در این سال ها به ذهن اهالی شعر و ادب خطور نماید بحث تجویز یا عدم تجویز این قالب در این برهه از تاریخ است که به سر می بریم که آیا این قالب سنتی با چهارچوب مشخص و محدود خود می تواند پاسخ گوی نیازها و دغدغه های انسان امروز باشد؟

        اگر در عصر پست مدرن اکنون که وجهۀ بارزی یافته است دقیق شویم ، نتیجه اش در باب شعر امروز این خواهد بود که صرف کلاسیک بودن یک قالب نمی تواند نشان از ضعف و ناتوانی آن در پاسخ گویی و ارضای سلایق ادبی روز مخاطبان باشد . چه ، آن چه اهمیت دارد پیام و سخنی است که در هر قالب و ظرفی ارائه می شود . از سویی ، من یک جنبۀ طلایی اعجاز در غزل – این قالب بسته و یکنواخت – می بینم که هرگز در انحصار چار چوب بستۀ تعریف شدۀ کلاسیک خود نمی ماند و با جاذبه ای جبلی و نامکشوف  که دارد به فراخور و تناسب موقعیت های مکانی و زمانی موجود موجب التذاذ می گردد .

نظرات[0] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پا / دکتر بیژن باران پيوند ثابت

 

شب خسته‌گی خود در ُکنَد به کفش،

ُخنک ز خالی پا

خلاص ز خش‌خش خزان

خُرناسه‌ی باد، پراش مرگ برگ سرازير خندق خاک.

خالی ز شور روز، هياهوی شهر، پله‌های صعود.

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
زن ، اجتماع ، ايران باستان / آیسا حکمت پيوند ثابت

 

بی شک وضع اجتماعی زن در هیچ دوره و تاریخی از وضع عمومی آن جامعه مجزا نیست. لذا در مورد وضع اجتماعی و حقوقی زن در ایران باستان از قدیم ترین ادوار تا پایان ساسانیان را باید مورد مطالعه قرار داد. بدون تردید سرزمین ایران یکی از قدیمی ترین و کهن ترین مراکز زندگی بشر بوده است و اسناد و مدارک در مورد شناسایی وضع زن و همچنین مرد چه در ایران و چه در جاهای دیگر بسیار نارسا و ناچیز است. به طور کلی بررسی نخستین جوامع بشر و ملت ها و اقوام گوناگون فقط به وسیله آثار و وسایل مکشوفه و آنچه از زندگی بشر این دوره به جا مانده امکان پذیر و قابل بررسی است.

در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد٬ تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد. و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی معاضدت و همکاری داشت٬ و از طرفی تولید و مثل و بچه زاییدن

نظرات[1] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نقدی برمجموعۀ قاچاق عطر تو سرودۀ هادی خوانساری/سالارعبدی پيوند ثابت

می خواهم به غربت بروم

                                                                                                       

عاشق  زنی شوم

                                                                                                      

 و برای میهنم

                                                                                                    

 گریه کنم

(ص66)

           هادی خوانساری را به چند دلیل موجه از نظر خودم عزیز می دارم! یکی این که تا به امروز در مسلک و مرامی که برای خود در حیطۀ هنر و شخصیت اجتماعی به تبع آن برگزیده است ، پای می دارد ، ثابت قدم است و اعتقادی راسخ داشته به آن چه گفته است و از او شنیده ایم! دیگر این که در جهت جامۀ عمل پوشاندن و نیل به آن چه گفته و اندیشیده است ، تلاشی جامع و خستگی ناپذیر از وی در طول این سال ها شاهد بوده ایم! این هدف جهادی و کوششی در واقع چیزی نیست جز پاس داشت و تلاش در جهت محقق ساختن آزادی ، صلح ، نوع دوستی برای تمام ملل و انسان های حاضر در جهان و در قید حیات!

       وی در این راه ، بدون چشم داشت به حمایت و پشتیبانی ، یک تنه و بی وقفه کوشیده است و خدمات ارزنده ای ارائه کرده است و به عقیدۀ من سزاوار تقدیر، تشویق و سپاس گزاری ست. وی به آزادگی و صلح جهانی ، حال در هر لباس و ملیتی که باشد احترام می گذارد و در جهت همه گیر کردن این اهداف مقدس و خدایی و شناساندن قهرمانان و اسوه های این راه پر خطر ، کوشیده است حال می خواهد میرزا کوچک خان ، باقر خان ، ستار خان و … خودمان باشد یا آزاده مردان غیوری چون چه گوارا!

نظرات[1] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
گاهی به مجموعه ی«دو واو»داوود ملک زاده/سریاداوودی حموله پيوند ثابت

 

عنوان مقاله : 

نگاهی به مجموعه ی«دو واو»داوود ملک زاده

…شاعری که از سمت زمین به آسمان می بارد.

___________________________

 

ـ بگذار همان قصه ی گندم باشد/بگذار زبان شعری ام گم باشد/بگذار بگویم تو کمان ابرویی/هر چند زبان قرن پنجم باشد ص22

 ذهنیت من با شعر کلاسیک همساز نیست،اما مضامین اجتماعیِ غیر متعارف در بعضی رباعی های ملک زاده مرا وادار به خوانش «دو واو» کرد،نخست فکر کردم مانند بیشتر رباعی سرایان این دهه ها مرا به دوران ساسانی می برد؛ با همان فرمول جبری کلاسیک جزیی نگر!! ولی با هر بار خواندن وسوسه نوشتنم بیشتر می شد که ملک زاده هم یک روزی یک جایی به طنز گفته بود؛ نقد از قلم من طیبات است!! که  معتقدم  جهان بدون شعر ناممکن است زیرا شعر در هر پدیده ای حضور دارد و این نهفته گی را شاعرباید ممکن سارد که جز با تیز بینی و هوشیاری ممکن نیست….

 گفتگوهای زیادی پیرامون قالب رباعی هست؛ زبان رباعی شاید از لحاظ ساختار مشکل ترین صورت زبان است که فشار خون زبان پارسی با رباعی بالا و پایین می شد و در همه ی  دوران مخاطب داشته است. و هنوز هم کم و بیش نبض اش می زند. که سنگینی مفاهیم شعری در این نوع ژانر نهفته است. با توجه به قالب ساختاری تحول پذیر است و شاعر با باورپذیری  این دگرگونی را روش مند و  به زبان مدرن نزدیک کرده است.ملک زاده مانند کتاب قبلی خود «تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست» گاهی از مدار مداخله گر ی  بیرون می زند وبا کنایه نوعی از لفظ و معنی را بکار می برد ولی در این جا با گریز از عینیت های ساختاری و قالبی خواسته دیوار صوتی رباعی را  بشکند!

با این وصف غیر منصفانه است اگرخواننده دچار سوء تفاهم در تعبیرشود، زیرا شاعر در این ساختاربا طنازی و سمبل سازی و نماد پردازی ایده های خود را در قالب کلاسیک ریخته و با کلیت  مفاهیمی و هنجار شکنی های عاشقانه و اجتماعی توصیفاتی نابی به زبان آورده است:

نظرات[0] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
باروری تنه ی خورشید / شاپور احمدی پيوند ثابت

  

 

 

کویر خوانی برای شهرزاد

_______________________

 

1. كورها را مي‌بويند و زهرخند را به جا مي‌آورند. چتر مچاله مي‌شود. شايد پله‌هاي زيرين بشكافند، آنجا كه كفترها سينه به سينه‌ي آسفالت ريگهاي سفيد آسمان را ور مي‌چينند. آخه هم پسين بود و هم خلوتگهي پاره. گلها كج مي‌شوند و مي‌دانند كورها از چه راهي تا نزديكيها مي‌آيند. مي‌دانم نخستين و واپسين بار است كه خارخار مُشت كسي را در تاريكي فرو مي‌گيرم. پس از آن خواهم گريست. ستارگان يكي‌يكي خواهند خزيد بر خاشاك لغزنده. چرا بازوان و شانه‌ات شبانه تكه‌اي نخ‌نما از آسمان و بوستان بود و زبانه‌اي دور ريخته از جويهاي بسيار نزديك كه زنده بود و بيگانه.

***

  2 . نمي‌خوام اين طور برگردم خونه با دلي خاكسار. بايد بيشتر بنشينم. بهتره هيچي نگم، دوست فرهمند شعربينم. براي يكي ديگه مي‌نويسم. نشون اون مي‌دم. اون رو نيگا مي‌كنم. تا صبح باهاش كلنجار مي‌رم. كوفته و پكر مي‌خوابم. خوب مي‌دوني چي كار كني. مفت همه چي رو بر مي‌داري. خيلي پستي و ستمگر. توي خاكروبه‌ي كنار پايتخت دنبالم مي‌گردي. هيچ وقت كهنه‌اي از خودم رو بيرون نينداختم. كاش سروكاري با جهان نداشتي. جهان ساكته. مي‌شه كنارش بي‌دردسر غصه خورد.

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نفله / حمید رضا اکبری شروه پيوند ثابت

 

ای قرصا رو که بخورم دیگه راحتم ! نه، بایس یه جوری بشه کسی نفهمه مو خودمو نفله کردم .

نگاهشان که کرد دلش جیزی خورد . نه…! مو ایناهه از بچّگی بزرگ کردم ، دلم نمیاد بذاروم تنهایی بکشن. دس کی بیفتن خدا می دونه ، آب و دونه شونه کی بده .

نظرات[0] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعر بي‌قهرمان(آنا آخماتوا) / شاپور احمدی پيوند ثابت

 

شعر بي‌قهرمان /آنا آخماتوا

ПОЭМА БЕЗ ГЕРОЯ

ТРИПТИХ  

1940—1965

АННОЙ АХМАТОВОЙ

 

9. پاره‌ي دوم

 

                                                                                               پيكرت، چه زنده، چه حساس،

                                                                                              همانند سايه‌اي، چه فروزان!

بارتينسكيBaratynskii

 

اتاق‌خواب زن‌قهرمان. شمعي مومي مي‌سوزد سه نگاره از نقشهاي زن ميزبان روي بستر هست. سمت راست، كسي بز-پا؛ در مركز، دليريوم-سايكه Delirium-Psyche ؛ طرف چپ در سايه است. برخي گمان مي‌كنند كلمبينColumbine * است، به نظر ديگران دنا آنا Donna Anna است (از «گامهاي كامنديتور»]ستودني [‍Commendatore )** در بيرون پنجره‌ي شيرواني، زنگيان در برف بازي مي‌كنند. كولاك. عيد سال نو. دليريوم-سايكه از نگاره بيرون مي‌زند و آوايي به گمان بر او خوانده مي‌شود:

 

پرت كن پالتو اطلسيِ خزت را!

      از من رنجور مباش، گرامي،

            خود بسيار آن پياله‌ي شراب را بر گرفته‌ام،

                  نه شما را، خودم را، سرزنش مي‌كنم.

مجازات در حال حاضر مقرر مي‌شود-

نگاه كن- آنجا، در كولاك چون گرته‌ي ناب

      زنگيان مايرخلدMeierkhol’d ***

            ديگر بار سوار اسب چوبي شدند.

نظرات[0] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
فراخوان چهارمين جشنواره اينترنتي داستانِ کوتاه ِکوتاه دفاع مقدس پيوند ثابت

به ياد شهدايي که هنوز مي آيند

و

 

به ياد جانبازاني که با درد  و جراحت جنگ مبارزه مي کنند

 و

 گاه بسيار غريبانه مي روند

نظرات[1] | دسته: خبر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
رؤیا ، عدم ، ازل / سمیرا خورشیدی پيوند ثابت

1 ـ

دریچه ای از پس دریچه ای

گم.

سلول ِ عقیم ِ رویا…

بر مثانه ی خوابهای سبک

می تازد ،

تا جذر و مد ماه

بر پستان ورم کرده ی راه شیری ها ،

تا خودکشی نهنگها .

بر اندام ِکه لمیده ای؟

در هیبت ِکه خاموشی؟

که عصای اعجازت

قلب ها را می شکافد.

دستان ِ روسپی باد ِ سرگردان

گهواره را تکاند.

غم از نای ِ بلند

فریاد شد ، خندید ، به خواب رفت.

….

به موازات ِ دو هجا

نظرات[1] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
درنا / دکتر بیژن باران پيوند ثابت

برون ز آب، بر صخره
تنها به مساحی ایستاده
قامت قدیمی روح رود

بر تک پای کشیده،
پر خاکستری آبی،
نوک بلند در امتداد گردن با وقار
با دیدگان تیز، آب را می‌بیند در لغزش مار

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image