برگه‌ها

دسامبر 2018
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
 
No Image
خوش آمديد!
مرگ برگ ها / دکتر اسماعیل یوردشاهیان پيوند ثابت

1939991_10152334563202612_821805366_n 

«سه سرود در مرگ ناگزیر ( اعدام) کین سارو ویوا، شاعر و نمایشنامه نویس آزاد اندیش نیجر که  زمین را سبز و آباد می خواست. با کین سارو ویوا در سال ۱۹۹۳ در کنفرانس جهانی ادبیات و شعر همراه و هم صحبت بودم و این آغاز دوستی ما شد . سال بعد نیز او را دیدم در حالی که تازه از زندان در آمده و بسیار ضعیف و ناراحت  بود. هنگام برگشتن بسیاری از دوستان از او خواستند که در پاریس بماند و نرود، امّا پای بند تعهّد و رسالت اجتماعی اش بود،  برگشت و به خاطر فقر و مشکلات فرهنگی و معیشتی مردم سرزمینش  به مبارزاتش علیه استعمار؛ به خصوص کمپانی نفتی شل که نفت نیجر را می برد ادامه داد.

هشت ماه بعد دولت کودتایی وقت نیجر او را همراه با  نه  تن دیگر دستگیر و در سحرگاهی اعدام کرد. ویوا آرزویش آبادی سرزمینش و خوشبختی مردم کشورش بود. در آن سال که من درسوئد بودم؛ وقتی خبر اعدام ویوا را شنیدم ، بسیار دگرگون شدم وچند روزی در خودم نبود و حاصل آن غم ودگرگونی شعر بلند مرگ برگ ها بود که سروده شد و همان  زمان به انگلیسی ترجمه و در امریکا و انگلستان و یک نشریه دانشجویی نیجر چاپ و منتشر شد.»

 

 

یک

سنگ
به سنگ می کوبند
در تمام شب
مردم شهر
با شاخه ی درختی بر سر
در دود و خاکستر
و آواز غم
برای تو که راز خاک خسته را،
دریافته بودی
سنگ
به سنگ می کوبند
سنگ فراز می شود
پرده، پرده، می گردد
خون می شود و سیاه
می پاشد بر عرصه ی خاک
در شبی سرخ
که ابلیس سرودش را به خشم خوانده بود
تا تو تن به مرگ دهی
ویوا

 

دو

تاجی سبز،
برای دختران شب
فانوسی شعله ور
برای کوره راه مه گرفته ی سحر
خرمنی گل برای شانه باد
که پیچیده و سیاه
از دل تنگ دریا می خواند.
در صبحدمی که:
سه پرنده
از هفت انفجار
نه ستاره
از بیست انفجار
هزار دست
از صد انفجار
اسیر خاک شدند
و ماه بر بالینشان گریست
در روز اشک
در سوگواری سبزه و آب
در غم آفتاب
باد
راز خاک مسموم را
با صخره و آب خواند
با کودکان برهنه و افلیج
مردمان نارگیل و گاز
و دوشیزگان یتیم شب
با فسفر سفید چشم
که به اشک و آه ـ
تاج گل سیاه می نهادند بر خرمن خاک
که سرخ بود خاکستر بود
می گریستند بر زخم زمین
که بسترِ مرگ هر ستاره بود
و می خواندند به درد
آه، ویوا
آه، ویوا

 

سه

دامن، دامن گل
بر سر نهاده شمع و چراغ
با ساز باد
پای می کوبند بر خاک
مردمی سیاه
برای تو
که ماه در چشمانت گریسته بود
و دریا راز خود را
با تو خوانده بود
تا آن دم که شمشیر عتیق سلطه
زخم سکوت
بر لبان شکفته کشید
و ابلیس مست
قدح برای مرگ سبز
سر کشید
تو به مرگ تن نهادی
ویوا
آه ویوا
باد دیگر نخواهد خواند
از مرگت
حتّی از شعر نسروده ات
چرا که تو
زخم دست های خسته را بوسیده بودی
و غم دلت را
با سبزه و خاک
گفته بودی.
اینک ماه
با کودکان یتیم مزارع
بر بالینت می گرید.
آه ویوا

 

سوئد ـ مالمو

 

DEATH OF LEAVES

A piece of poetry in honor of the great Nigerian poet and literary Writer who was assassinated for his noble mind and his desire to see   the land green, ken saro wiwa

۱

They pound a stone with a stone
the whole night long
people of the town
with a twig on head
in smoke and ash
with song of sadness
for you
who had found out
the mysteries of the tired land

they pound a stone with a stone
the stone inflates
is smashed into layers
becomes blood and black
is splashed on the realm of the land
at a red night
when Satan
sing his song
in fury
till you surrender to death
wiwa

۲

A green crown
for the girls of night
a glowing lantern
for the fuggy roads of the dawn

a bed of flowers
for the wind’s comb
which wails
out of the bored and tired heart of the sea
in a morning when:
three birds
form seven blasts
Nine stars
From twenty blasts
One thousand hands
From one hundred blasts
perished in the soil
And the moon shed tears at their bed
On the day of tears
In the morning of the green and water
Filled with grief of the sun
The wind
Sang the mysteries of tired and poisoned soil
For the cliff and water
With the naked and paralyzed children
And the people of cocoanut and gas
And orphan girls
With white phosphor of eye
A wreath of black flowers
Spread on the threshing floor of the land
Smelling red and ash – colored
Were shedding tears
For the wounds of the land
Which was the death bed of all stars
And singing sorrowfully
Alas wiwa
Alas wiwa

۳

A bed
Bed of flowers
A candle and a lamp on her head
With song of gust of wind
Pound their feet on the ground
The Nigerian people
For you whom
The moon in your eyes had shed tears
And the sea
Her mysteries
Had sung with you.
Till that night
The antique sword of sovereignty
Muzzled the blossoming lips with wounds of silence
.You surrendered to death wiwa

Alas wiwa
The wind no longer will sing
The song of your death
Even of your un com posed piece of poetry
Sing the wounds of tired hands
You had kissed
And sorrows of your heart
For the green and soil
You had told

Now the moon
And the black children in the farms
.Shed tears at your bed

 

 
دسته: ترجمه, شعر | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image