برگه‌ها

نوامبر 2017
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  
 
No Image
خوش آمديد!
چند رباعی از دکتر سالار عبدی پيوند ثابت

abdi

 

 

علّامۀ دهر 

علّامۀ دهر هم اگر بودم من

فرمانده شهر هم اگر بودم من

الان از من نمانده جز چشمانت

با چشم تو قهر هم اگر بودم من 

 

غیرت پیرهنت

 

در باور عشق هم نگنجد سخنت

از پشت شکاف غیرت پیرهنت

فهمیده نشد وسعت بی نامی تو

شاید که خدا بوسه زده از دهنت…!

 

برگشت

 

دل رفت غزل خوان و به تنگی برگشت

پیروز شد و بدون جنگی برگشت

اخبار مهم شهر آن روز این بود :

آهویی از صید پلنگی برگشت !

 

شر خر

 

می خواهم از این که هست به تر باشم

از مدعیان عاشقت سر باشم

اصلا به کسی چه شرّیِ چشمانت…!؟

من عشق دلم کشیده شرخر باشم

 

عصای دستت

 

ای بت! بگذار بت پرستت باشم

با ناز تو جان گیرم و مستت باشم

تو قول بده که اژدهایم نکنی

تا من پس از این عصای دستت باشم

 

بهار

 

آن رفتۀ بی قرار ، بر خواهد گشت

با آمدنش ، قرار بر خواهد گشت

افسوس! که این بهار من خواهم رفت

من؟ نه، ولی این بهار بر خواهد گشت

 

خزر

 

می رفت به لبخندی و دردی پس از او

می سوخت مرا حسرت زردی پس از او

تا روزی این خبر رسد در گوش اش

خود را به خزر سپرد مردی پس از او …!

 

شاهین زمانه

 

تردید نکن که وقت تنگ است ، برو

شاهین زمانه تیزچنگ است، برو

صد پشته کبوتر به زمین ریخته است

در دست ستاره هم تفنگ است، برو!

 

بغض تفنگ

 

از بغض تفنگ ، اشگ گرمی جوشید

مادر ، گاو لاغرمان را دوشید

کتری ، هیزم ، گرسنگی ، خوابی تلخ

بابا چای آخرتش را نوشید…!

 

پلنگ

 

آهویی ، عاشق پلنگی شده بود

نزدیک به رودخانه ، جنگی شده بود 

خون از تن عاشق جوان ، می جوشید

چنگال پلنگ نیز ، رنگی شده بود

 

 

دسته: شعر | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image