برگه‌ها

ژانویه 2011
ش ی د س چ پ ج
« دسامبر   فوریه »
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
 
No Image
خوش آمديد!
دوشعر از آنا آخماتووا / شاپوراحمدی پيوند ثابت

 

1 ـ ترانه‌ي آخرين ديدار

 

قلبم چاييد و كرخ شد

امّا پاهايم سبك بودند.

دستكش دست چپم را كشيدم

بر دست راستم.

 

به نظر پلّه‌هاي بسياري بودند.

مي‌دانستم ـ فقط سه پلّه بودند.

خزان به نجوايي از ميان درختان افرا

تمنّا مي‌كرد: «همراهم بمير!»

نظرات[0] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نگاهي به رمان آنجا كه برف ها آب نمي شوند /نداکاوسی فر پيوند ثابت

 

 

کتاب : آنجا که برف ها آب نمی شوند ( رمان )

نویسنده : کامران محمّدی

ناشر : نشرچشمه

____________________________

 

آنجا كه برف ها آب نمي شوند، نوشته ي كامران محمّدي ، قصّه ي تنهايي و رنج آدم هاي جامانده از نسل كشي مردم سرزمينشان است.  قصّه ي شيون مردماني است كه از سرنوشت خود در رنج اند ولاجرم براي ادامه دادن چاره اي جز فراموشي فرا راه خود نمي يابند. داستان تلاشي جمعي براي انكار فاجعه اي است كه تمامي جهان نيز گويي آن را به دست فراموشي سپرده است.

نظرات[0] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چند شعر از لیلا فرجامی پيوند ثابت

 

1 ـ

از طناب نور

عقربی سیاه

بالا رفته ست.

چه کس نیش خواهد خورد؟

2 ـ

آدمها

ریلهای قطاری اند بر خاک

نهایتی نمی شناسند

می روند

در موازات بادها

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
یادداشتی درموردفیلم لعنتی های بی آبرو وکارگردانش/حامد داراب پيوند ثابت

 

نام فیلم : لعنتی های بی آبرو

 کارگردان : کوئنتین تارانتینو

 تهیّه کننده : لرنس بندر

فیلمنامه : کوئنتین تارانتینو

 بازیگران : ساموئل ال. جکسون (راوی) ، برد پیت (ستوان آلدو راین) ، کریستوفر والتز (کلنل هانس لاندا) ، ملانی رونلت (شوشانا) ، دنیل برول (فدریک)

 فیلم بردار: رابرت ریچاردسون

 تدوین : سالی منک

 زمان : 160 دقیقه

سبک : اکشن اسپاگتی. نوآر

___________________________________

 

عنوان مقاله : زنده باد لعنتی های بی آبرویِ تارانتینویی

 

در سال 1963 زمانی که (توماس پینچون) یکی از داستان های قابل تأمّل خود را با عنوان (v) منتشر می نمود تا به جنبش داستان نویسان پست مدرن دهه ی شصت آمریکا، شکلی عمیق تر و سرعتی بیشتر ببخشد ، در ایالت تنسی ایالات متحده ی آمریکا ، کوئنتین جروم تارانتینو چشم به جهان گشود.

نظرات[8] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پایان / سیاوش جلیلیان پيوند ثابت

احتمالا” همه چیز در خلوت یک غار شروع شده است

 احتمالا” اتفاقی افتاده است

اهالی همه وحشت کرده اند

و در تنهایی شان به خدایی رسیده اند

تا در نیمه ناقص کودکان حلول کنند

اما ما در سرنوشتی ترکش خورده به هم پرت شدیم

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
به زبان دری ببوسی ام / ناهید عرجونی پيوند ثابت

 

عصر بخیر

چشم بادامی کافی نت های بی در و پیکر

که از خیابان های شلوغ

! سر آورده ای

نظرات[0] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
گفتگو با طیّبه گوهری / حمیدرضا اکبری شروه پيوند ثابت

 

 طیّبه گوهری

نویسنده ی مجموعه داستان  ” وحالا عصر است “

_____________

 داستان نویسی را از کی شروع کردید وتحصیلات شما درچه زمینه ای است ؟

ـ اولین دوره ی داستان نویسی را در خانه ی فرهنگ شیراز، زیر نظر شهریار مندنی پور، گذراندم و اولین داستانی که از من چاپ شد« داستان وحالا عصر است »بود؛مجلّه “عصر پنج شنبه “…سال 79 .

نظرات[1] | دسته: مصاحبه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
زن،مرد،فرشته هاخودکشی می کنند!(بخش دوم )/فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

  

بخش اوّل مقاله ی  ” زن ، مرد ، فرشته ها خودکشی می کنند! ” را اینجا بخوانید :

http://www.matneno.com/?p=856

 

توآن زنی که منتظرت ایستاده اند

 بازیگران خوب و بد فیلم در کمین

__________________________________________

 

در شعردیگر این مجموعه ، یعنی شعر “نوشابه می خوری؟”  ، زن با نقشی که به او محوّل شده وسرنوشت رقّت بارخود، کاملاً آشنااست. او هرچند می داند که حق ّ انتخاب ندارد، امّا اهل عصیان است وسرپیچی از مرد و نگاه مردسالار ، ولی به رغم مقاومت بیهوده ی خویش ، ناگزیر تن به تقدیری می دهد که جامعه ، پیش از زادنش ، برایش  رقم زده است . وی می خواهد مانند شخصیّت فیلم ” ترومن شو” ازآینده ای محتوم فرار کند ، امّا ” مرد مؤلّف ” وارد می شود و او را تسلیم می کند: « باید که طبق نقشه ی قبلی درانتها / یک اتفاق خوب بیفتد که تا به حال / خواننده فکرکرده ، در عالم خیال / اوقهرمان واقعی قصّه نیست / خانم بخور! … که آخراین قصّه  روشن است ] ».
در پایان هرچند قضاوتی صورت نمی گیرد ، امّا با لبخند ” مردمؤلّف” روبرو می شویم و عکس گنگ زن و البتّه نوشابه ی سیاه که جنبه ی نمادین دارد : « زن … عکس محو!پشت نوشابه سیاه ! / لبخند خیس مردمؤلّف که گاه گاه…» . به نظر می رسد این زن با زن قصیده ی ” سرنگ هوا ” یکی باشد ، زیرا هردو زن در برشی کوتاه از زمان ” انتخاب شده ” اند . آنها ازآینده ی محتوم خود مطّلع هستند ، افسوس می خورند وبه ناچار ، به پایان و سرنوشت محتوم خود ، تن می دهند ، امّا با تأمّل در دو شعر مشخّص می شود که این دو زن متفاوتند . زن در”سرنگ هوا” برخلاف شعر ” نوشابه می خوری؟” منفعل است . او فقط به سخنان راوی گوش می دهد و تسلیم محض است . دراین شعر زمان درحدّ فاصله ی بین سه بارپرسش عاقد ، کوتاه است ، پس ما مجبوریم در عرض زمان حرکت کنیم ؛ از این رو با فلاش بک ها و فلاش فورواردهای سریع مواجه می شویم و سرانجام با تسلیم محض هر دو شخصیّت زن شعر به پایان می رسد.

نظرات[2] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نقداشعارپوریا میررکنی (نبراس ) / مهدی آذری پيوند ثابت

 

همیشه گفتنی ما نگفتنی مانده است

اسیر قفل زبان های احتیاط نشان

 

قالب غزل با مفهوم عاشقانه ای که در ذهن ما ایرانی ها دارد؛هنگامی که در فرم و ساختاری متفاوت سروده شود، باید دارای معنایی ژرف تر از دیالوگ های عاشقانه باشد تا ضمیر ناخودآگاه مخاطب با آن ارتباط برقرار کند، امری که تا به حال در بسیاری از غزل های معاصر فارسی اتّفاق افتاده است، ولی میزان موفقیّت این نوع غزل ها را تاریخ ادبیّات فارسی بیان می کند، نه عدّه ای از روی حبّ و بغض.

وقتی سه فاکتور مغایر با زیر ساخت غزل در کنار هم قرار می گیرند؛ به عنوان مثال دراین مورد(فقر ،مرگ ،زن) دیگر جایی برای حرف های عاشقانه باقی نمی ماند و از ابتدای غزل، مخاطب درگیر فضای متفاوتی می شود و اگر در این میان مهندسی کلمات در غزل استادانه اتّفاق افتاده باشد، مخاطب با حظّی دو چندان روبرو خواهد شد؛ چرا که با فضاها ، ترکیب ها و تصاویر بدیعی روبرو خواهد شد که تا به حال آن را بسیار کم دیده یا اصلا ندیده است .

پوریا میر رکنی( ” نبراس “،متولّدیزد،1361ش) غزل را آن چنان دچار روایت می کند که معنای غزل،مثنوی گونه می گردد و فقط قالب ظاهری غزل حفظ می شود. روایت جزء جدا نشدنی غزل های میر رکنی است و شاعر به خوبی از این حربه استفاده کرده است و داستانی بکر و بدیع را در قالب غزل،با استفاده از ردیف و قافیه ای تازه سروده است که گویی ردیف و قافیه و وزنی شاعر را احاطه نکرده است و شاعر آن چنان فارغ از این قید و بندها غزل سروده است که مخاطب دچار حیرت و سرگشتگی می شود .

نظرات[0] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شناسه های غزل پست مدرن / دکترسیّدمهدی موسوی پيوند ثابت

پیش از آغاز بحث باید این نكته را مدّ نظر قرار داد كه هر گونه بحث جزءنگرانه پیرامون ویژگی ها و جبهه‌گیری های این جریان،به نوعی« پست مدرن » بودن آن را زیر سؤال می‌برد، زیرا با این نوع نگرش هر گونه تعریف و خط كشی به مطلق‌گرایی دست می زند و سعی می‌كند از كلمات تعریف یكسانی برای رسیدن به محتوای خاصّی ارائه دهد كه به نظم حاكم بر دنیای مدرن می‌انجامد،مسلّمااین جریان نمی‌خواهد با شكستن ساختارهای دنیای مدرن، خود به ساختاری مستبدّانه‌تر، تن دردهد و نوعی فراروایت را بر عملكرد شعر حاكم كند. پس در واقع آنچه در اینجا گفته خواهد شد به نوعی تبیین یكسری از ویژگی هایی است كه بر تعداد كثیری از غزل های پست مدرن امروز حاكم است و به نوعی استخراج حكمی استقرایی از تعداد محدودی داده است كه مطمئناً بسیاری از حرف ها را ناگفته خواهد گذاشت و به طور یقین بسیاری از غزل های پست مدرن وجود دارند كه فاقد ویژگی های مذكور هستند؛ به عنوان مثال در سینما فیلم های «دیوید لینچ» و «استیون اسپیلبرگ» را با تمام تفاوت ها ـ از نوع نگاه گرفته تا گونه اجرا ـ پست مدرن می‌نامند و اعتقاد دارند هر كدام به پاره‌ای از دغدغه‌های پست مدرنیسم توجه بیشتری مبذول داشته است.1

البتّه در اینجا چند نكته وجود دارد كه من در مقاله‌های قبلی ام بارها به آن اشاره كرده‌ام، امّا ذكر آن گریزناپذیر نشان می‌دهد: نخست آن كه در تركیب «غزل پست مدرن» واژه ی «غزل» به عنوان مجاز جزء از كلّ تمام قوالب كلاسیك و معتقد به چهارچوب قرار گرفته است. پس با این تعریف تمامی آنچه ما در این بحث پیگیری می‌كنیم، می‌تواند در قوالبی، مثل : مثنوی، قصیده و… رخ دهد. استفاده از «غزل» و اجتناب از به كار بردن كلمه « شعر كلاسیك» بدین سبب است كه به طور مثال اگر گفته شود: «شعر كلاسیك پست مدرن! » به خاطر پارادوكس ایجاد شده شعر كلاسیك به جای آن كه معنای قوالب كلاسیك را اعاده كند، فلسفه و نوع نگاه دنیای كلاسیك را به ذهن متبادر می‌كند كه به هیچ وجه مقصود ما نیست. دیگر آن كه نباید فراموش كرد كه «غزل پست مدرن» اصلا پست مدرن نیست، بلکه در واقع بیان یك وضعیّت پسامدرن با استفاده از ابزارهای مدرن است، یعنی بسیاری از ویژگی های حاكم بر این نوع شعر از اصول دنیای مدرن هستند و در اینجا تفكّر موجود به نوعی در تضاد با ابزار و دنیای پیرامون قرار گرفته است. این دقیقاً وضعیّت انسان پست مدرن امروز است كه در جهانی زندگی می‌كند كه موج صنعتی و مدرنیسم غالب شده و تعارض ها و روان‌پریشی این انسان[با تجربه این دوگانگی] موضوع بیشتر غزل های پست مدرن است. پس در واقع اگر ما به تلفیق آگاهانه ی دو تفكّر دست زده‌ایم كه در مقابل هم قرار گرفته اند و اگر گاهی به این چهارچوب ها تن می‌دهیم و فقط در موارد معدودی [آن هم بسیار محتاطانه] در مقابل قالب دست به عصیان می‌زنیم، به نوعی قصد بازآفرینی وضعیّت شخصیّت هایی را داریم كه در جامعه پیرامون ما دچار این دوگانگی و تعارض شده‌اند. فردیتی كه به طور مثال ازسویی در كارخانه‌ها و اداره‌ها و پشت چراغ قرمزها تحت فشار دنیای مدرن است و از جانبی دیگر با شخصیّت سازی مجازی در اینترنت، پنجره‌ای به سوی حفظ خویش در حضور جمع پیدا كرده است. در واقع اگر ما به قوالب باقی مانده از گذشته تن داده‌ایم؛ از آن روست كه «پاسخ پست مدرن به مدرن متضمـّن تصدیق این نكته است كه گذشته باید به تجدید نظر و بازنگری در خود اقدام كند، زیرا گذشته واقعاً نمی‌تواند نابود شود؛ به دلیل آن كه نابودی گذشته به سكوت و خاموشی می‌انجامد، البتّه این تجدید نظر و بازنگری در گذشته باید با طنز و كنایه همراه باشد، نه به گونه‌ای ساده لوحانه، حاكی از این كه از هر گونه گناه و خطا مبـّراست!»2

در این مقاله ما سعی خواهیم كرد بسیار جزءنگرانه و با مثال هایی گوناگون، تنها قسمت های كوچكی از این نگاه تازه به غزل و شناسه‌های این بازنگری اساسی را به شما نشان بدهیم:

یكی از عناصری كه در غزل های پست مدرن به چشم می‌خورد «شكست روایت» است ، یعنی دیگر ساختار خطّی و روایی بر غزل حكمفرما نیست.

نظرات[37] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
کوتاه به مثل درازی یلدا / حمیدرضا اکبری شروه پيوند ثابت

قبول کرده ام دستی دراز نکنم / تا نچینم ستاره ای !

اتّفاقم  / می مانم 

کوتوله ای بریده از جغرافیایی

به مثل گریه / بی رود در چشمم !

می گردم به گردی پیدایی / ناپیدا

که گیتار هم بزنم لورکا نمی شوم

نه ویکتور خارا / به صدا  

نه مولوی به صدای دف

کوتاه به مثل درازی یلدا

همین شبم / وسوسه ای به چیدن ستاره !

نظرات[1] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چهارافسانه ی شاملو (محّمدحسن نوری زاد )/فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

 

کتاب چهار افسانه ی شاملو( نگاهی به چهار شعر عامیانه ی احمد شاملو ) ، اثر محمّد حسن نوری زاد است که چاپ نخست آن در پاییز 1380 ش، از سوی نشر دنیای نو ، به علاقمندان عرضه شده است. برخی از عناوین این کتاب عبارتند از : اولین شعرهای عامیانه ی ثبت شده در تاریخ ، انواع و ویژگی های شعر عامیانه ، اشعار عامیانه با مضامین اجتماعی و سیاسی در دوره  ی قاجار ، اشعار عامیانه و شکل گیری شعر نیمایی ، احمد شاملو و اشعار عامیانه و…

 این کتاب نخستین کتاب مستقل تحلیلی درباره ی شعرهای عامیانه ی شاملو است .

” چهار افسانه ی شاملو ” نگاهی است تحلیلی بر چهار شعر بلندی که الف . بامداد ، آنها را به سبک عامیانه سروده است . در مقدّمه ی کتاب ، ضمن اشاره به قدیمی ترین اشعارعامیانه ی زبان فارسی ، از اشعار عامیانه ای که نشان دهنده ی زندگی سخت مردمان در دوران قاجار بوده ، یادی به میان آمده است .همچنین نویسنده به تأثیرشعر عامیانه بر شکل گیری شعر نیمایی پرداخته و در ادامه جایگاه احمد شاملو را ازنظردرک ویژگی های زبانی و بیانی اشعار عامیانه ، مورد توجّه قرارداده است .

در متن این کتاب ـ گاه به تفصیل و گاه به اجمال ـ ویژگی زبانی ، بیانی ، شخصیّت پردازی ، فضا سازی و تصویرپردازی ها در چهار شعر ” پریا ، بارون ، قصّه ی دخترای ننه دریا و قصّه ی مردی که لب نداشت ” مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است .

نوری زاد در این اثر ، با مبنا قراردادن چهارشعر عامیانه ی احمد شاملو، به مباحثی ، چون : شخصیّت و شخصیّت پردازی در پریا ، بررسی ویژگی های وزنی پریا ، تصاویر خیالی قصّه ی ننه دریا ، گامی چند با مردی که لب نداشت و…می پردازد و با نگاهی دقیق، نثری روان و پرهیز از گزافه گویی های ملالت آور ، مخاطب را به ضیافت متنی دلچسب و آموزنده فرا می خواند.چهار افسانه ی شاملو ، یکصد و هفتاد وسه صفحه دارد که در صفحات پایانی، متن کامل ” پریا ” ، ” بارون ” و ” قصّه ی ننه دریا ” آمده است . نمایه ای نیز ، شامل نام اشخاص ،نام نوشته ها و کتاب ها ، بر این کتاب افزوده شده است.

درمجموع اصطلاح ” مختصر و مفید ” بهترین و درست ترین تعریفی است که می شود در مورد کتاب چهار افسانه ی شاملو به کار برد.

 

نظرات[0] | دسته: معرّفی کتاب | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
بازگشت / حمیدرضااکبری شروه پيوند ثابت

 

از پای بساط قهوه چی پا شد . زایر قهوه چی می دانست مرد برای چه چیزی برگشته است .خيلي وقت بود كه  رازش برای بندری ها فاش شده بود، ولي بااين حال هیچ کس فکر برگشتنش رانمي كرد .

 ـ یه استکان دیگه نمی خوری ؟

چشمِ زخم خورد ه اش را چر خاند سمت قهوه چی .سياهي كدر چهره اش توی ذوق می زد ، مي گفتند ازآن هایی بود که از زنگبار آورده بودند .

خيلي پيش از انقلاب وجنگ وقتي كه در فیلیه برای شیخ کار می کرد،پدرش گفته بود  :

ـ بعد مردن بواش ،ناخداي همو لنجي كه توش جاشو بود،آزادش کردتا بره پی کارش ؛بعدن بردمش  فیلیه برا کار.

همه ي گذشته ش همين چند كلمه بود  . فقط از  زایرشنيده بود آن هم نه يك بار چندين وچند بار كه : ” سر بوات  برا خاطر  يه خنجر قديمي كردن زير آب ” ، تا قهوه چي دوباره چانه گرم نكند به بازگو كردن آن قصّه ي قديمي ، سرگرداند طرفی و گفت :

ـ چقد پیر شدی ! اما هنی چاهیت دبشه خالو!

زایر نزدیکش شد ودستش را گرفت تا  دوباره  نشاندش روی تخت .

ـ بعد ئی همه سال  کجا بودی یونسو؟

و خندید تا ردیف سیاه دندان هایش ریخت بیرون .

ـ توُکم ماهی ، تازه زدم بیرون !

هوای بندرسربی نشان می داد .صدای شالو ها تمام دریای روبرو را برداشته بودند .موج ها  در چشم انداز می آمدند و پس می رفتند.زایر کنار ساحل از سعف نخل ها قهوه خانه ای  راه انداخته بود.

 ـ زمونه مثه گذشته نیس دیگه بوام !

 یونس به حرف های زایر گوش می داد ونمی داد .

سرش رازیرانداخت،گفت : ها مو می دونوم ؛از بصره قاچاقی اومدوم برا گرفتن امونتی بواي خدا بیامرزم،  بگیروم معطّل نمي كنم،  می روم زایر خاطر جمع !

چایی اش را که هورت کشید، راه افتاد سمت نشانی که از عبدوداشت.دست برد چفیه اش را دور صورتش پیچاند .دشداشه خاكستري بالاي قوزك پاهاي بلندش تاب مي خورد ، هوا داشت غبار می آورد ، بوی آمونیاک و صدای فیدوس پالایشگاه پخش در فضا بود  .

ـ صدای فیدوسو که شنیدی جلد بیا فیلیه یونسو !

قار قور شكمش حاليش كرد گرسنه است،آن وقت ها پدرش غذای خزعلی را نمی خورد . اعتقادش بر حرام بودن مال شیخ بود . غذایش را می گرفت وجلدی پسر را روانه می کرد ،امّاحالا فرق كرده بود.حلال وحرامش هم  فرق كرده بود.

نظرات[1] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تحلیل تاریخی پیدایش موج ناب/سریاداوودی حموله پيوند ثابت

عنوان مقاله :تحلیل تاریخی پیدایش موج ناب و بررسی زمینه های ادبی، فرهنگی و اجتماعی آن .

__________________

…تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم وآن نگفتیم که به کارآید . 

“شاملو”

  موج ناب ابزار تفکّر شعرناب:

هدف من در این مقاله کشف شاعران موج ناب نیست!بلکه بعضی اظهار وجودها! محلّ اشکال هستند… نخستین خاستگاه موج ناب،مسجدسلیمان، اولین شهر نفتی خاورمیانه است و این جریان نشأت گرفته از مسائل اجتماعی و سیاسی دهه ی پنجاه و آرمان های وعده داده شده… موج ناب بنا به ضرورت  پدید آمد؛ آن هم به عنوان یک مرام و مسلک توسط نسلی که در گیرودار آرمان های سیاسی بودند. موج ناب محصول تفکّر نابی ها نبود؛ بلکه ابزار فکر آنها بود!تا نشانه های عینی آن در ساختاری منعکس و موجودیت پیدا کند..پس برآمدند، از دل این جریان نسخه ای بیرون بکشندکه با  اندیشه و تفکّر آنها هماهنگ و سازگار باشد و تحت تأثیر آموزه های تئوریک، مشغول  تکثیر زبان و مشق های ذهنی هم شدند؛ آن چنان که هر کدام در سایه ی دیگری لقب ناب گرفت! پس از انقلاب دوباره به خاطر گریز از همان آرمان ها، آن خطّ فکری را دنبال نکردند و برای آنها  انحطاط ذهنی پیش آمد که خود صید خود شدند؛چرا که ذهنیت خود را رها و  منفعلانه عمل کردند…گویی فرایند شاعری اشان در همان زمان  متوقّف شد،البتّه در همان دوران شاعرانی به طور جدّی شعر می گفتند که تا مغز استخوان آرمانگرا بودند!و به لحاظ لفظ و معنی توانستند روح بسیاری را به اعتراض وادارند؛گرچه  ذهنیاتی را از هم اقتباس کردند و به مشترکاتی هم رسیدند؛ تا حدّی که زبان  همدیگر را تقلید کردند،ولی دیری نپاییدکه در رویکردی به تفاوت و مشابهات های هم پی بردند!

پارادوکس  بین موج ناب و شعر ناب:

با ناگفته های بسیار در پرانتزعوامل بسیاری دست به دست هم دادند تا کارهای تنی چند از شاعران جنوب که ذهنیت بومی ـ مدرن داشتند؛ به موج ناب تعبیر شود؛ آن هم زمانی که موج ها حرف می زدند:

  • ـ نخست وجود حمیدکریم پور در مجلّه ی تماشا
  • ـ دوم منوچهر آتشی به عنوان خط دهنده ی فکری که البتّه این جریان خیلی فتواگونه نامگذاری شد.
  • ـ سوم  افت و خیزهایی اجتماعی و سیاسی دهه ی پنجاه
  • ـ چهارم حشر و نشر در یک جغرافیا مشترک و استفاده ی خلاّقانه از فرهنگ و زبان بختیاری
  • پنجم خودانگیختگی  و شیفتگی نسبت به امری آمرانه!

چرا موج ناب با حدّاقل معیار ها و مؤلّفه ها  و با یکی دوشعر !! از هر شاعری نامگذاری شد؟ پیرامون موج ناب مباحث گوناگونی ارائه شده که گاهی باهم در تعارض اند؛گرچه بیشترین عامل شکل گیری و تکوین موج ناب دستاوردهای آرمانی بود،البتّه با یک سری بدیهیات زمانی که احتیاج به توضیح ندارد! بنا به اظهارات مختلف ؛ از جمله هرمز علیپور این جریان را نوعی شوریدگی ناخودآگاه گفته که (…اگر منوچهر آتشی نام موج ناب را  نمی گذاشت ، ما جرأت نداشتیم به عنوان حرکتی از آن نام ببریم…)

نظرات[0] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نقدی بر کافه زیر دریا،اثراستفانو بننی/ مجتبی دهقان پيوند ثابت

کافه زیر دریا

نویسنده : استفانو بننی

مترجم : رضا قیصریه

انشارات : کتاب خورشید، 1383

_____________________________________

 ایتالیا دارای چهره های شاخصی در زمینه ادبیّات مدرن جهان است که از جمله آنهامی توان به: آلبرتو موراویا و گراتزیا دلدا(برنده ی نوبل ادبی)اشاره کرد. همین‌طور در زمینه ی ادبیّات پسامدرن جهان نیز می‌توان به چهره‌هایی، چون ایتالوکالوینو با رمان « اگر شبی از شبهای زمستان مسافری» و امبرتواکو با رمان معرف« گل سرخ» اشاره کرد،البتّه در این میان نمی توان از چهره‌هایی، مانند ناتالیا گینزبورگ و دینوبوتزاتی هم گذشت. استفانوبننی در این گنجینه ی بزرگ ادبی دنیا می نویسد و جزء چهره‌های شاخص ادبی ایتالیا است.

1ـ درباره ی آغاز کتاب

کافه زیر دریا با رویکردی فانتاسیک (شگفت یا پندار و رؤیاوار) آغاز می‌شود. رویکردی که برخوردی دیگرگونه با واقعیّت را ارائه می‌دهد و نویسنده‌هایی، چون :هوراکی موراکامی، میچ آلبوم و جویس کارول اوتس را( در برخی رمان هایش) به یاد ما می‌آورد .این رویکرد پس از سورئالیسم  و زاده ی آمریکای لاتینی اش (رئالیسم جادویی)، مسؤولیت بر هم زدن قطعیت بین واقعیّت / رؤیا را بر عهده گرفته است. تأکید سورئالیست‌هابر ناخودآگاه، این امکان جدید را وارد ادبیّات جهان کرد و ساختار نامنسجم سورئالیستی، چون آندره برتون در رمان معروفش ” نادیا” در فرزند خوانده ی آمریکای لاتینی آن ، یعنی رئالیسم جادویی به ساختاری منسجم می‌رسد که در خلال آن رویکردهای بومی‌گرایانه ،مذهبی ،اعتقادی و قومی آمریکای لاتین نیز خود را نشان می‌دهد. پس آنچه که مبرهن است، مشخّصه ی اساسی رئالیسم جادویی هم ساخت بودن آن با زادگاهش یعنی آمریکای لاتین است،امّا آثار فانتاسیک بیش از هر چیز با واقعیّت و هر آنچه که آن را زیر سؤال می برد کاری ندارد. اگر سورئالیسم به طورکامل واقعیّت را نامعتبر می‌پندارد و رئالیسم جادویی حضور به هم پیوسته ی جادو را در خود دارد؛ رویکرد فانتاسیک به همان اندازه که واقعیّت را ، به عنوان ریشه ی اساسی پندار یا رؤیا،معتبر و قابل اعتنا می‌داند، آن‌را به حاشیه نمی‌راند و همطراز با آن، نوعی رؤیاگونگی را به صورتی باور پذیر وارد اثر هنری می‌کند. در واقع این رویکرد، هم‌بستگی رئالیسم جادویی را با موضوعیت پندار و ناخودآگاه با سورئالیسم در هم می‌آمیزد و در حین از بین بردن مرزهای واقعیّت و رؤیا بستری جدید، ارائه می‌دهد.در داستان های «مرّیخی دلداده» و«ایستگاه سوخت رسانی و وحشت» نیز  این رویکرد موجودیت می‌یابد.

نظرات[0] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پست مدرنيسم و زيباشناسي(بخش نخست)/حمیدحیاتی پيوند ثابت

جنبش معروف به  ” پست مدرنيسم ” انگاره اي غير از عدم قطعيت و تعيين نيست. اين انگاره در عرصه هاي مختلف ،اعم از : معماري، موسيقي، نقّاشي و ادبيّات تجلّي يافته است. طليعه ي جنبش پست مدرن را مي توان به طور رسمي در معماري رديابي كرد. معماران نخستين هنرمنداني بودند كه دريافتند كه ديگر تازگي و نوآوري در خود يك ارزش محسوب نمي شود. مهم تر، نخست معماران پست مدرن بودند كه تأكيد كردند كه ما اكنون با «سنّت مدرنيسم» رويارويم كه آن شادابي و كارايي معماري مدرن را در آغاز سده ي بيستم، يكسره از دست داده است و در حدّ نظريه و كنش به جزم هايي باور آورده كه با زندگي راستين و هر روزه ي مردمان همخواني ندارد. آن چيزي كه ميان معماران مدرنيست، حتّي در همان روزهاي كارآيي و اقتدار مدرنيسم مشترك بود، روحيه يا ايده ي مشتركي خوانده مي شد كه در ايدئولوژي معماري مدرن تجلّي يافت. ايده ي مدرنيسم كه خود دگرگوني ژرفي در معماري سنّتي اروپايي ـ آمريكايي آفريد عبارت بود از: بنا را به ساده ترين عناصر تقليل دهيم، موجوديت فضايي بنا را متمركز بر هسته ي اصلي كنيم، با رسيدن به ساده ترين شكل ها، يكدستي تمامي اجزاء بنا را بنيان گذاريم.از تزیینات و كاربرد حتّي يك فرم زائد كه به كار نمي آيد، بپرهيزيم، مواد زائد ديداري و نمايي را حذف كنيم. خلاصه، بكوشيم تا به شكل هايي برسيم كه كاركرد اصلي بنا را نمايش دهند و تضمين كنند. حكم اصلي كه گاه به شكل هاي گوناگون بيان مي شد اين بود: «زيبايي همان كاركرد است».

نظرات[0] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
همه ی دختران زیبا بی گوشواره اند / سریا داوودی حموله پيوند ثابت

 

آیینه من می شود

من زن زیبایی

که در هیچ آیینه ای دیده نمی شود 

با هیچ کس حرفی از گیسوان من مگو

می خواهم از پشت دیوارهای وحشی خود را معرفی کنم

یکی بود تو

یکی نبود من

ازتو آفتاب شهریور ماند

از من دست هایی که تقویم را گم کرده اند

از خواب کوه که برمی گردم

ترا پشت ویرگولی پنهان می کنم

میان آیینه های زخمی تنها منم

که حروف نام ات را در زنبقی سپید پیچانده ام

حالا دور از تمام دوستت دارم ها

با چراغ می گذرم

تا هیچ حرفی نتواند از میان ما بگذرد

نظرات[2] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image