برگه‌ها

مارس 2010
ش ی د س چ پ ج
« Feb   Apr »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  
 
No Image
خوش آمديد!
ادبیّات و مرگ ( بخش نخست ) / حمید حیاتی پيوند ثابت

شاید قرار گرفتن این دو واژه در کنار هم غریب بنماید. ادبیات بعنوان نمای تمام عیار وجوه مختلف زندگی میل به وفور و سرشاری و تایید می زند در حالی که مرگ از تقلیل و کاستی و در نهایت عدم و نیستی می گوید. دکارت می گفت: می اندیشم، پس هستم. معضل از اینجا آغاز شد: جهان یک طرف بعنوان ابژه منفعل قابل شناسایی، سوژه یک طرف به عنوان فاعل شناسا، زبان بعنوان ابزاری برای تجلی واقعیت. پس رابطه بین واژه و شیء یک رابطه این همانی شد. یعنی واژه میز همان میز (دارای ۴ پایه و تخته ای مسطح…) تلقی می شد. پس از انقلاب سوسوری در زبان شناسایی معلوم گردید که واژه میز یک نشانه اختیاری است و با میز (شیء) دارای رابطه ضروری نبوده. این لفظ باوری(Literalism)یعنی اعتقاد به رابطه ضروری بین واژه و شیء بنیاد اندیشه دکارتی است. یعنی اندیشه به بنیانی برای حضور واقعیت تبدیل شد.

نظرات[۱] | دسته: فلسفه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مارکوپولو / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت

مونیخ ، ونیز ، کراچی ، دوشنبه ، دهلیِ نو

غروب ابری پاریس ، متروی توکیو

فقط خودش باشد ، اهل هر کجایی شد

چه فرق دارد برلین ، دمشق یا ورشو ؟

چه فرق می کند اصلن چه رنگ می پوشد

چه فرق دارد با ساری است یا کیمونو

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صادق هدایت وهراس ازمرگ(دکترمحمّدصنعتی)/فاطمه محسن زاده پيوند ثابت


پس چرا باید اسطوره کشی یا اسطوره زدایی کرد ؟

دکتر محمّد صنعتی ، نویسنده ، روان پزشک ، روانکاو و استاد دانشگاه ( متولّد : ۱۳۲۵ ) در پاسخ به این پرسش می گوید : « در بوف کور هدایت به اشیای وازده  ، زنگ زده و بی فایده سفره خنزرپنزری تاکید دارد ، یعنی بر اسطوره هایی که دیگر به درد زندگی امروز نمی خورند و باید از متن زندگی و فرهنگ بیرون امروز بیرون بروند . آنها را می توان در کتاب ها و موزه ها ثبت و ضبط کرد و برای شناخت جوامع و فرهنگ ها ازآنها استفاده کرد ، ولی زندگی مدرن را دچار خلل و آسیب می کنند ، این باور بنیادمدارانه و سنّتی را باید کنار گذاشت که اگر اسطوره های وازده را به دور ریختیم ، ریشه های خود را از دست می دهیم . انسان گیاه نیست  که با ریشه زندگی کند . تاریخ و فرهنگ انسانی را نباید با ریشه گیاه مقایسه کرد . این قیاس خودش نوعی فیکشن و گونه ای  اسطوره وازده و نامعقول است .

نظرات[۲] | دسته: معرّفی کتاب | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
برگردان قسمتی از سرود پنجم دانته / شاپور احمدی پيوند ثابت

دوزخ فرانچسکا پائولو

آلیگیری دانته

کمدی الهی، دوزخ، سرود پنجم، ۱۴۲-۷۳

_____________________

۷۳و چنین گفتم: «ای شاعر، مشتاقانه

می‌خواهم سخن بگویم با این دو، که دوشادوش هم می‌گذرند،

و به نظر باد سبکبارانه آنها را می‌بَرَد.»

***

۷۶و او پاسخ داد: «شما به خواستتان خواهید رسید. بدان گاه که آنان

نزدیکتر به ما خواهند شد؛ و آن هنگام که از آنها درخواست کنید

به نام عشقی که آنان را به راه می‌بَرَد، خواهند آمد.»

***

۷۹همچنان که باد آنان را به سویم گسیل می‌داشت

بانگ برکشیدم: «ای جانهای وامانده

بیایید با ما سخن بگویید، اگر از این نهی نشده‌اید.»

نظرات[۰] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دکی جان / رضا کاظمی پيوند ثابت

“پول خُرد داری؟”
دست‌َش را دراز کرده است سمتِ مرد جوانی که موهاش سرخ است؛ و نه آشناست و نه غریبه. و پلک‌هاش را خوابانده روویِ هم، سرش را یَلِه داده روویِ شانه‌ی راست و نیش‌َش را هم آن‌قدر باز کرده که برقِ دندان‌هاش در تاریکیِ زیرِ سقفِ دالانِ « حاج طرخانی » دیده شود. “پولِ چایی چی؟” سرش را از شانه‌ی راست برداشته انداخته – کج کرده روو شانه‌ی چپ و دست راست‌َش را پیش آورده کاسه کرده گرفته است جلو جیبِ مردِ سرخ‌مو که طرحِ خنده‌ای روو لب‌هاش سایه انداخته. و هِی پا به پا می‌کند، یعنی: زودباش، عجله دارم می‌خواهم بروم سراغ کسی دیگر، خودم را بَراش لوس کنم به‌خاطرِ وعده‌ای غذا که هنوز نصف پول‌َش را جمع نکرده – نگرفته‌اَم .

نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سفارش شعر / عارف مضانی پيوند ثابت

با حال ِساده ی آسمان با حال ساده ی ابر

با حال ِساده ی هوا سرد است

از مضارع استمراری ِ خیابان می گذرد

با زمزمه ی زیر لبِِ تابلویی سر به زیر «باز است»

می رسد به در

به دستور سرخ روی در «بکشید»

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
یک سه گاهی از علی عبّاس نژاد پيوند ثابت

چشمت: عسل ِ بهار ِ الوند

لبخند: شکوفه ی شکفته

انگار بهار با تو پیوند…

*

این معجزه است… یا نه… جادوت؟

مستأصل در گریز و ماندن

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
بهاریه ها / رضا کاظمی پيوند ثابت

۱-

سازت را

با بهار کوک کن

مرا

با چشم هات !

۲-

بهار

ادامه ی لب خند ِ توست

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
زنی که کشتم ، اسم نداشت ! / رضا کاظمی پيوند ثابت

کُشتَمَش . به همین راحتی . البته راحتِ راحت که نه ، ولی به هر بدبختی بود ، راحت کُشتمش .

دیروز عصر ، رفته بود آرایشگاه تا بیاید آماده شویم برویم میهمانیِ شام . دیر کرده بود . نگرانش شدم . نگرانش شده بودم ، گفته بودم با خودم : ببینی چه شده است میانِ راه ، نکند خراب شده باشد ماشینش ، مانده باشد کنارِ خیابان . توی پارک ، کاشته بودم کنار درختِ بلندِ کاجی که کُرک و پَرَش ریخته بود ، و کلاغ ها هم حتا رغبت نمی کردند بنشینند روش ، کارخرابی کنند . هی نگاه کرده بودم ساعتم را ، عقربه اش را ،که لامَسًب چرخ می خورد جلو چشم هام بی آن که او بیاید . تلفنش خاموش بود ، در دسترسم نبود تا چند تا از آن آبدارهاش حواله اَش- بارَش کنم ، و او جای عصبانیت- دندان غروچه ، کِیف کند بخندد غش غش و میانِ خنده هاش – غش کَردَناش ، بگوید : دارم می رسم عزیز ، دندان روی جگر فشار بده !

فشارش داده بودم به خودم ، گفته بودم : خوشَت می آید این طور یا بیش تر ، که صدای استخوان هات را هم بشنوی؟

نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو داستانک از مهدی قرقچیان پيوند ثابت

سیمرغ و سزار

سزار همه ی طبیبان حاذق را به قصر دعوت کرد: « می خواهم بچّه ام باهوش تر به دنیا بیاید. بچّه را با مادرش دوست دارم . » طبیبان دور هم جمع شدند: « یا مادر می ماند یا بچّه. » ! هیچ راهی نبود. تنها یک راه مانده بود: “سیمرغ ” .

نظرات[۳] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از محمّد حسین ملکیان ( فراز ) پيوند ثابت

شانه هایم قتلِگاه بی کسی های خودم

دوست دارم نوکر خود باشم آقای خودم!

شانه هایت را کمی بالا بده تا موج موج

آب های رفته برگردد به دریای خودم

دوست دارم حرمت آیینه ها را بشکنم!

یک به یک در چشمهای ناشکیبای خودم

نظرات[۳] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image