برگه‌ها

اکتبر 2020
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
 
No Image
خوش آمديد!
مرگ در پیمایش اندیشه ی اگزیستانسیال /سهند ستّاری پيوند ثابت

سهند ستاریهرگز از مرگ نهراسیده ام…
___________________

اشاره :

رقص تولد آدمی در سمفونی پیدایش، نمایشی شور انگیز داشته است و تجربه نبود این سرود، زمزمه یی حزن انگیز. اما یک فضای مبهم و غبارآلود محیط تفسیر وجودگرایانه مرگ را احاطه کرده که با تعابیر صریح و بی پرده در اندیشه وجودگرایی، حریم پرسش از چرا های آن معلوم می شود.

مرگ در یک لحظه پایان بخش نوار حیاتی انسان از گذشته و حال است- با این تبصره که حیات پس از مرگ را به عنوان پیش فرض در نظر نمی گیریم- در حالی که رویداد مرگ در یک فاصله زمانی از زندگی انسان رخ می دهد و فراشد فرآیندی معنادار را خلق می کند، اما گسترده ترین اندیشه مفهومی را در مکاتب و فلسفه های تاریخ افکار بشر رقم می زند تا سنتی دیرینه در ابنای اندیشه ها مختص مرگ باشد و قطعیت آن هر چه بیشتر هویدا شود؛ بنابراین اگر زندگی به عنوان هستن انسان بر هستی شکل یافته، تنها با یک سوگیری سلبی، نوار بودنش قطع خواهد شد. نوشتار پیش رو سعی دارد مرگ را از دیدگاه اگزیستانسیالیستی نظاره کند.

نظرات[۰] | دسته: فلسفه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از رضا بردستانی پيوند ثابت

  استادمصطفی رحماندوست ـ رضا بردستانی

_______________________________

رها کن مرا  

            ای فریب قدیمی

   رها کن مرا ٬ دلفریب صمیمی

      رها کن مرا٬ در سکوت و سیاهی

            چه بی رحمی ای ناشناس قدیمی

  رها کن مرا       تا که تنها ،

                         فرو افتم اندر سکوت و تباهی  

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
عصرهای جمعه، ساعت سه؛ بیمارستانِ روانی‌ها!/ رضا کاظمی پيوند ثابت

رضاکاظمی

 

بیمارستان را، نگهبانیِ بیمارستان را رد می‌کنم؛ حیاط را هم. انتهاش، محوطه‌ی محصور ـ توورکِشی شده  ـ محفوظی هست که نگهبان دیگری آن‌جا می‌نشیند. چهره‌ش اَخم دارد همیشه. همیشه تلخ است. می‌روم طرفَ‌ش. سر تکان می‌دهد. درِ فلزی – آهنی را باز می‌کند به رووم. داخل می‌شوم. چشم می‌گردانم ببینمَ‌ش. نیست. سراغَ‌ش را می‌گیرم. از سر پرستارِ بخش. گوشه‌ی حیاط را نشان می‌دهد می‌گوید: آرام است آقای دکتر. این هفته آرام‌تر بوده است. از بَخش، برا هواخوری که بیرون می‌آیند؛ خانم بارساقیان می‌رود گوشه‌ای می‌نشیند برا خودش پِچ‌پِچِه می‌کند قصه می‌گوید. به قصه‌هاش هم می‌خندد. همین. بهتر است آقای دکتر. می‌روم سمتَ‌ش. صداش می‌کنم. نمی‌شنود. بلندتر. نمی‌شنود. نمی‌خواهد بشنود. نِگام هم نمی‌کند. بِش می‌گویم: بارانَ‌م، نمی‌شناسیم؟ به‌جام نمی‌آری. می‌خندد بِم، بی‌آن‌که بگردد طرفَ‌م نگا توو چشم‌هام کند.

 بوویِ الکُل، بینی‌م را پُر کرد. اَنباشت. مثل یک جریانِ تندِ هوای گرم – داغ، پیچید توو سوراخ‌های بینی‌م. نشسته بودم روو نیم‌کتِ پارک، منتظرش. آمد. نشاط – شوور – شیدایی‌ش بی‌داد می‌کرد. پا شدم از جام، باش دست دادم. دستَ‌ش داغ – گرم بود. مووهاش که بیرون زده بود از رووسری‌ش، این‌بار قهوه‌ای ـ طلایی ـ نگویی حواسَ‌ش نبود. سر تکان می‌دادم اگر بدون لب‌خند؛ یعنی: دیر کرده‌ای؛ اَزَت ناراحت – بات قهرم مَثَلن. نِگا توو چشم‌های روشن‌َش کردم. آبی – سبز – طلایی رنگ بودند مردمک‌هاش. مثل همیشه. متغیِّر. رنگ عوض می‌کردند توو نوور اگر بود ، اگر نبود.

نظرات[۲] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از حمید شرفی پيوند ثابت
 
حمید شرفی
 
  
می رساند تنها غربت پاییزش را

می برد تا لب گورش دل ناچیزش را

می کِشد همهمه را پشت غزلخوانی شب

می کُشد با هیجان ناله ی شب خیزش را

روی دوش مژه اش بدرقه می گرداند

پاره های غزل خاطره انگیزش را

در تَف حنجره اش حجم صدا می سوزد

دربدر میکند آهنگ دلاویزش را

 شهر آبستن همخوابگی دجّال است

خوب می رقصاند قابله ی هیزش را

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نیم‌نگاهی به رویکردهای مریدان راستین فردید / سام محمودی سرابی پيوند ثابت

سام محمودی سرابی … تو را آن بِه، که چشم فروپوشیده باشی

______________________

« روشنفکران این جامعه خوش‌ ندارند به‌خود رنجِ اندیشه و کلنجارهای مغزی را بدهند. بیشتر هواخواهِ راحت‌الحلقوم‌اند. بیهوده ‌نیست که هنوز […] اندیشمند [ی انقلابی] و پژوهنده‌ای اجتماعی که ارزش و توان همسنگی با دیگر اندیشمندان و نوآوران جهانی را داشته باشد، آفریده نشده‌است.»                                                       (مصطفی شعاعیان، انقلاب، ۱۳۵۲)

 

ماجرای نسل ما و نسلی که پیش از ما مجال بروز یافت، ماجرایی دیگرگونه است؛ ماجرایی از جنس تک‌گویی آنها و جمع‌خوانی ما! و شاید تصادفی هم باشد سخن گفتن پیرامون موضوعی که امروز ذهن راقم این سطور را به خود مشغول ساخته و پرسش‌هایی پدید آورده که تا بخواهی به یکی از آنها پاسخی شکسته بسته بدهی هزاران پرسش بی‌پاسخ دیگر پرده از چهره تهدیدآمیزشان برمی‌گیرند و راست توی چشم آدمیزاده می‌نگرند، توگویی که انگاری با هیچ امریه‌ای قادر به خلاصی از بندِ این پرسش‌ها نیستی. یکی از این پرسش‌ها حداقل طی ۱۶سالی که از مرگ سیداحمد فردید می‌گذرد، حول محور شخصیت ‌کم‌نظیر او (بدون هیچ‌گونه ارزشداوری) ذهن را به دور خود می‌چرخاند دریغ از اینکه اثر قابل اشاره‌ای (بگذریم از برخی تقریرات درس‌های او که توسط مرحوم محمد مددپور و سیدموسی دیباج جمع‌آوری، تدوین و منتشر شد) از او به‌جامانده باشد. البته ذکر این مهم را لازم می‌دانم که چه بپذیریم و چه به مانند کسانی چون عبدالکریم سروش (که خود در نقادی فردیدی دیگر است) منکر باشیم، سیداحمد فردید با وجود وسواسِ بیمارگونه‌ای که در امر نوشتن داشت (و به همین دلیل بسیار ساده نیز نسل‌های بعدی را با کمبود منابع درباره این متفکر مواجه خواهدکرد) سهم عمده‌ای در سامان‌یابی فکر ایرانی طی نیم‌قرن اخیر داشته و بسا متفکر که از زیر شنل او به ‌درآمده‌اند. اما مساله‌ای که این یادداشت در پی طرح آن است نه در دفاع از فردید است و نه در رد او بلکه طرح چند پرسش و استدعای پاسخ از سوی کسانی است که داعیه‌دار اندیشه فردید و به تبع آن‌ هایدگر در ایران هستند.

نظرات[۱] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آفتاب پرست نازنین / لیلاجلینی پيوند ثابت

آفتاب پرست نازنین

محمد رضا کاتب

 

“چشم که باز کردم همه چیز تاریک و تو هم بود .” با همین جمله ی  آغازین مخاطب پرت می شود به فضایی تاریک و وهم آلود .و توصیفات راوی اول (من راوی ) که با پرت و پلا گویی اطلاعاتی اولیه اما گنگ می دهد تا زمینه سازی کند برای ادامه ی داستان. هنوز مخاطب سر در گم است که در بخش دوم مواجه می شود با راوی دوم(دانای کل ) که داستان دیگری را آغاز میکند و در ایجاد تعلیق و توهم با بخش اول همراستا ست وهمین شگرد،مخاطب را ملزم می کند تا سر از ماجرا در بیاورد(به قول گفتنی نتواندکتاب را زمین بگذارد.)بی شک داستان در ساختار ،زبان و فضاسازی قوی ست و از تمام عناصر در خلق روایتی چند پهلو که لااقل مخاطب مورد نظرش (۱۴-۲۱) را میخکوب کند بهره می گیرد.

نظرات[۰] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
عشقتان را گدایی نمی‌کنم(آناآخماتوا) / ترجمه شاپوراحمدی پيوند ثابت

شاپوراحمدیعشقتان را گدایی نمی‌کنم.
آسوده دراز کشیده است کناری…
نخواهم بست نامه‌های
حسود را به پرنده‌هایت.
اما خردمند باش، پندم را بپذیر:
شعرهایم را به او برسان تا بخواند.
عکسهایم را نزدیکش بگذار ـ
مهربان باش با نوعروس!

نظرات[۲] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
رونمایی از سه اثر استاد مهدی آذر یزدی / فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

رفته ای، امّا مانده ای و ماندگارشدی در ذهن و دل بچّه های خوب دیروز که با قصّه های خوبت قد کشیدند. می مانی در ذهن و دل بچّه های خوب امروز، زیرا نوشته هایت،هنوزچنان رودخانه ای زلال جاریست. دست و رویمان را که با زلال معرفت تومی شوییم، دلمان تازه می شود « بابای خوب قصّه ها »! تو نیستی ، امّا بازنشر کتاب های گرانبهایت راجشن گرفته ایم… نه! هستی مهربان!در جشنی همین حوالی چشم های بارانی مان !

__________________

سه اثر ارزشمند استاد مهدی آذر یزدی، شامل مجموعه شعر های: «مثنوی بچّه ی خوب»،«شعر قندوعسل» و مجموعه داستان «قصّه های ساده» به سفارش دبیر خانه ی دائمی بنیاد فرهنگی،هنری و پژوهشی استادمهدی آذر یزدی و توسط انتشارات اندیشمندان یزد، هر کدام با شمارگان هزار نسخه به چاپ رسید .این سه مجموعه، نخستین کتاب های استاد هستند که پس از درگذشت وی، منتشر و در تاریخ ۱۹خرداد ۱۳۸۹،در مراسمی با

نظرات[۲] | دسته: معرّفی کتاب | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
روسپید / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت

حامدابراهیم پور

بر بالش مچاله ی اشک آلود
مالید ردّ قرمز ماتیکش
برخاست، صورتش متورم بود
آتش گرفت باز سیاتیکش
برروی میز خم شد و با اندوه
چند اسکناس تا شده را برداشت
آثاری از خراش و کبودی بود
بر ساق های گندم باریکش
در پیش روی آینه خشکش زد :
این زن شبیه کودکی من نیست !
سیگار نیم سوخته روشن شد
کامی گرفت نیمه ی تاریکش

نظرات[۱۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
کشف / سها تابان پيوند ثابت

بی شک
تو را کشف خواهم کرد
در آخرین چند شنبه سوری
وقتی خدا خواب ببیند
آدم
از آتش ابلیس می پرد
“زردی من از تو
سرخی تو از من ”
و سیب ، سرخ می شود
روی دست های حوا

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سرباز / دو شعر از هودیسه حسینی پيوند ثابت

۱ ـ

هنوز لباس سربازی به تن نپوشیده

دیگر عطر خانه را نمی دهد

چه زود رنگ بی تابی مادر می شود

در قامت پوتین ها

محکم راه می رود

زیر لب سوت می زند

به دور ها در آسمان

خیره می شود

تا در نقش بی خیالی

وجب به وجب چمن نورسیده را

زیر پا له کند.

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو شعر از نجمه هاشمی پيوند ثابت

 یک ـ

پشت این پنجره ی ساکت شب

سایه اش را دیدم

سرد و خیس از باران

بر در خانه که زد

گفتمش در بازاست

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
رمزگشایی باغ کالبدها / شاپوراحمدی پيوند ثابت

به خدا سوگند می‌خواهم لباسهایم را پس بدهم
سرورو و لنگه‌کفش و سگک شکسته را وزن کنم.
شاید غباری پس بگیرم، اناری درخشان
و مرغی دیوانه و کتابی با یک حرف: الف.
و خاک شرجی سیاره‌ای سرگشته می‌بارید.
می‌خواهم با گُلی سرخ و بچگانه دوستی کنم
در سایه‌ی برجهای فراموشی.
برجهای فراموشی رودهایی بودند
که در گل‌ولایشان بازی می‌کردیم.
و شهر زود ما را از یاد می‌بُرد.

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نگاهی کوتاه به فیلم تسویه حساب / لیلا جلینی پيوند ثابت

تسویه حساب
نویسنده : تهمینه میلانی
کارگردان : تهمینه میلانی
بازیگران : مهناز افشار ، لادن مستوفی ، شهره لرستانی ، السا فیروزآذر ، بهاره افشاری ، اکبر عبدی ، سیاوش طهمورث ،رضا عطاران ، حامد بهداد ، محمدرضا شریفی نیا
تهیّه کننده : محمد نیک بین
مدیر فیلمبرداری : علیرضا زرین دست
عکس : عبدالله عبدی نسب
تدوین : مستانه مهاجر
آهنگساز : ناصر چشم آذر

_____________________________

“تمام مردها گناهکارند ، مگر این که خلافش ثابت شود .”
این ساده ترین برداشت در مواجهه با فیلمی است که نویسنده و کارگردان ، بازیگران و نگارنده ی نقد حاضر همگی زن باشند و داستان هم چه در تم اصلی و چه داستان های فرعی تماما زنانه باشد.
اگر بعضی بی سلیقگی ها را در ساخت ـ که شاید به سیاست های خود سانسوری بر می گردد ـ کنار بگذاریم ، “تسویه حساب” فیلمی در خور و یکی از برگزیده ها در آشفته بازار سینما به شمار می آید.

نظرات[۰] | دسته: سینما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
طنین / سالم پوراحمد پيوند ثابت

شبیه ماه شده بودی

شبی که غبار راه

از تن خسته زدودی

هاله بستی به کرشمه و

کهکشان پرچین باغت بود

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سمفونی تردید / مهدی جلالی سروستانی پيوند ثابت

 

از من بیاموز

با من بیامیز

چنان به چرخ در آ

که آدمیزاد

همخوانِ پروازِ کبوترهایِ چاهی شود

می نویسم تا به گناه نیفتم

تا نگویم که …

اینست مشقِ من

تا عادت به قانونِ آدمی کنم

اندوهگین باشم و دلتنگ

خسته و خالی از تو

خالی از من

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مارکس و هگل ، پیام آورانی که از امت خویش بیزارند / سام محمودی سرابی پيوند ثابت

طبق افسانه ای که به طور خستگی ناپذیر منتقدان مارکس بر سر زبان ها انداختند، مارکس فرد خودپسند درمان ناپذیری بود که کارگرهای سوسیالیست را تحقیر می کرد و آن ها را ابلهان و کودکانی می دانست که حرف های بزرگ تر از دهانشان می زنند ؛ برای مثال روبرت پاین زندگینامه نویس به «نفرت مارکس از بشر و به ویژه آن قسمتی که کارگر می نامید» اشاره می کند ، حتی مارکس شناس فرهیخته ای ، چون پروفسور شلومو آوینری می نویسد: «نظر بدبینانه مارکس در باره توانایی طبقه کارگر برای شناخت اهداف خود و تحقق بخشیدن به آن ها بدون کمک روشنفکرانه بیرونی اغلب به خوبی عیان است. فی المثل این اظهار وی است که انقلاب ها هرگز با توده ها، آغاز نمی شوند ، بلکه از گروه های نخبه سرچشمه می گیرند.

نظرات[۰] | دسته: فلسفه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تو غرق حاشیه هایی ـ هنوز مثل قدیم / پوریا شیرانی پيوند ثابت

رها تر از همه یِ برگهایِ پاییزی

نشسته ای به دلم تا که زود برخیزی

نشسته ای که تبِ آخرین غزلها را

به التهابِ نگفتن ، به غم بیامیزی

چقدر شادم ازین با تو بودن اما تو

چقدر خسته و دلواپس و غم انگیزی،

که گردنِ همه ی خاطرات خوبت را

به چوبه های فراموشی ات می آویزی

نظرات[۵] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
فراخوان سازگاری تو و من / سهند ستاری پيوند ثابت

آنچه از نیّت تاریخ پیداست ، مرور متناوب بر ماهیت و سیر تحقّق آرمان ها ی آدمی بر خاستگاه هستن بس ضروری است . بازخوانی آرزوهایی که روزی از فرط ایمان ، هدف جلوه می کرد و آرمان هایی که همچنان به حکم امیدواری ، انسان را به رؤیت سحرگاه آینده تسلّی می بخشد ، امّا در همان لحظه که انسان متعلّق به جغرافیای دلهره ، هستن را آغاز می کند ، مدام بر اندیشه اش دیکته می شود که او به یک لحظه از تناهی محدود نیست و می بایستی بر جستجوی تمامیت خود اصرار ورزد تا حداقل بتواند خود و خرد نقّادش را راضی نگاه دارد که بودن و هستن او بر هر فعلی تقدم دارد و نیز بتواند بر تعارضات اجباری دیگران چیره شود .

نظرات[۰] | دسته: فلسفه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو رباعی و یک غزل از محمّد حسین ملکیان ( فراز ) پيوند ثابت

نزدیک سحر ، عکس زن اش را بوسید
لب های یخ ِ ترس، تن اش را بوسید
آرام دو پله تا خدا بالا رفت
یک حلقه طناب ، گردن اش را بوسید

نظرات[۴] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چراغ جادو / عبّاس استیری پيوند ثابت

دیکته مون چن تا غلط داشت که گل و گلوله خوندیم
تو با اسب چوبی رفتی ما رو حرف کوچه موندیم

دلامون چن تا ترک داشت که تو راه نفس بریدیم
چن تا دیوار بین ما بود که غم هم و ندیدیم

تا دل حادثه رفتیم دنبال چراغ جادو
از شب سیاه قصه تا سپیدیای گیسو

نظرات[۳] | دسته: ترانه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
قرار / داستانکی از رضا کاظمی پيوند ثابت

دیر کرده بود.

نشسته بودم روو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بِهِ‌شان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد. طاقتَ‌م طاق شد. از جامْ بلند شدم ناراحتی‌م را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها. تاراندمِ‌شان. گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بِش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم توو جیب‌هاش، راهَ‌م را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد. صدای تُندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم. برنگشتَ‌م به‌رووش. حتا برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتَ‌م. هنوز داشت پُشتَ‌م می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم.

نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مردی که خیلی داستان سر ِ هم می کنه / پگاه عامری پيوند ثابت

ولرز ، همیشه
وقتی برای نبرد ، آماده می شه
چاقویی پنهان می کنه
در جیب ِ مخفی ِ کتش
و اگر ، زیر سوال بره شخصیتش
نمایشی ، شروع می شه
و میره ، که مبارزه کنه
هفته ی قبل
شخصیتش زیر سوال رفت
و نمایش ِ اعتراض ، شروع شد
_ اوه خدای من ، معطل کردی منو ؟!

نظرات[۰] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آخرفیلم / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت
    رامسس ـ یول براینر ـ به نفر تی تی ـ آنی باکسترـ :
    تو مال من خواهی شد ، همچون سگم ، اسبم و شاهینم .
    جز اینکه تو را بیشتر از آنها دوست خواهم داشت
    و کمتر از ایشان به تو اعتماد دارم !
    ( ده فرمان ـ سیسیل ب . د میل ـ ، هزار و نهصد و پنجاه و شش )

در انتظار شعر نشستم زمین و بعد
دفترچه ی قدیمی و سیگار پین و بعد
دو برکه ی لجن شده ی خشک چشمهام
غمگین تر از دو قایق بی سرنشین و بعد
در آرزوی صید شدن دور می شدم
مثل پلنگ ماده کردی کمین و بعد
باران به شیشه میزد و دیوانه تر شدیم . . .

هر جای آسمان و زمین جفت می شدیم
مثل دو تا پرنده ی بی سرزمین وبعد
باید به معجزات تو ایمان بیاورم
باید به چشمهای قشنگت یقین و بعد
موسای سرنوشت من از نیل می گذشت
با صد هزار شعبذه در آستین و بعد
طوفان گرفت و باد تورا بُرد وبُرد و بُرد . . .

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مروری بر رمان قطار ۵۷ ، نوشته ی رضا رییسی / لیلا جلینی پيوند ثابت

با این که بر ادبیات انقلاب و پایداری در ایران بسیار تاکید می شود،امّا بنا به دلایلی که در این مقاله قابل طرح نیست ، اثر قابل بحث و در حد و اندازه ی این انقلاب (و دفاع مقدس) به چشم نمی خورد وجز تعداد انگشت شماری ، باقی آثار ـ درست یا نادرست ـ انگ سفارش نویسی می خورند ، امّا در این قحطی آثار داستانی انقلاب ، به جرات می توان گفت رمان ” قطار ۵۷″ یکی از همان انگشت شمارها است .
رضا رییسی در این اثر رد واقعیت ها و حقیقت ها را با هم پیگیر است و با پرداخت تام و تمام طرح ، شخصیت و زمینه (setting) رمانی می آفریند که هم در زمینه ی ادبیات انقلاب و هم ادبیات داستانی ایران قابل بحث و دفاع خواهد بود.
درباره ی این اثر نقد و مرور ـ نه بسیار ـ امّا نوشته شده است . نگارنده در این نوشتار بر آن است تا به جنبه های ناگفته و غیر تکراری بپردازد ؛ از این رو مطالب مورد نظر، فهرست وار و به صورت خلاصه بررسی می شود:

نظرات[۳] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مونالیزاترین اخم / محمّدرضا حاج رستم بیگلو پيوند ثابت

مونالیزاترین اخم تو لبخند آرزو دارد

که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد

تو از شمسی ترین منظومه مولاناترین بزمی

که تالار تنت دو مطرب مهتاب رو دارد

دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیزوهر دهلیز

هزاران شاتقی زندانی دخترعمو دارد

و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست

که مهتا لافتی الّا اگر این دست مو دارد

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
در گفتن از شعر؛با شعر ِ«باد ملایمی ست مردی که از جانبِ دریا می آید» / عارف رمضانی پيوند ثابت

در گفتن از شعر؛

با شعر ِ«باد ملایمی ست مردی که از جانبِ دریا می آید»؛

سروده ی رزا جمالی

از مجموعه ی«برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام»

______________________________

لنگر گرفتم ، مثلِ دخترکی کهنه

بویِ ماهی می دهم ؟

بگو به آن مردی که آن طرفِ آب است

و پاروهایم را دزدیده است :

تو آن ماهیگیر را به ساحلِ من فرستادی ، چشمه ی من اشک نداشت .

مثلِ ماهی له له بزنم ، در انتظارِ یک بوسه ی تو جان بدهم ، بگو قمار بازِ ماهری هستم؟

نظرات[۰] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سارای صبح های جمعه / کرامت یزدانی پيوند ثابت

سارای عکس زنی در پشت کامیونی از من گذشت ، این زن که پیش از این سارای صبح های جمعه ی پارک ملت مشهد بود . حالا اینجا را باشید تا بگویم که در جاده ی صبح زود شیراز ، زن های زیادی از پیش تماشا می آیند ، امّا سارا با کلاه لبه داری که هیچ وقت به سرش ندیدم ، از من طوری می گذردکه از روی پل هوایی پارک ملّت تا مثل پارسال های دانشکده قسم بخورم ماشین که نه حتی از نان خوردن هم فقط خوردن قسمش را پدرم دارد که ندارم .یک روز غروب آفتاب که خورشید روی لبه ی کلاهی که سارا حالا داردگم می شد . گفتم سارا را راضی کنم نشد . دویدم نشد . اصرار کردم ، گفتم خوشبختت می کنم ، نشد.گفتم بدبخت می شوم ، شدم و نشد . نشد . نشد که نشد . و یادم رفت که رفت که رفت که رفت تا حالا که بعد از گذشتن این کامیون ، انگار یکی در من با گاری برای فروختن پرتقال هی داد می کشید. کشیده در بوق کامیونی گفت : سارا آآآآآآ را را را را را را را نگاه که می رود

نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ادبیّات و مرگ ( بخش دوم ) / حمید حیاتی پيوند ثابت

تجربه مرگ برای هایدگر در امتداد زندگی و آخرین فرصت یعنی مرگ یک تجربه فلسفی است ولی این تجربه برای بلانشو تجربه مردنی است که در زندگی رخنه می کند. تلاش فلسفه برای غلبه بر مرگ در جداسازی ارزش هستی شناختی (ontology) و مرگ از (عدم) واقعیت مردن رخ می دهد. در واقع ما به خاطر شناخت و ادراکی که داریم در حوزه هستی شناختی مایل به نفی قدرت مرگ هستیم. این جداسازی را می توان در ارزشگذاری و تمایل به زندگی جاویدان دریافت. اصولاً این نگرش هستی شناسانه به مرگ می اندیشد ، نه به مردن . آنچه در فلسفه اهمیت دارد، آگاهی است. این آگاهی را فلاسفه با تنزل جهان و تنزل وجود ما به اثبات می رسانند. بلانشو ادعا می کند که این آگاهی مبنای مدرنیته است. معقولیت مدرنیته از مردن که همان نفی است برداشت منطقی دارد ، یعنی با استمداد از همان تمایز دکارتی بین جهان و انسان تفکیک قائل شده، جهان را منفعل و انسان را فاعل تصور می کند. آنچه در جهان اصل است «کردار من» است. اما آنچه بلانشو به دنبال آن است انفعال ما است. انفعالی که به ما اجازه می دهد به آنچه غیر از شناخت است ، پاسخ دهیم «به مجرّد این که سعی کنیم مرگ را در عالی ترین امکان خود بیابیم، این پاسخ گویی برای همیشه به عنوان چیزی خاتمه یافته تلقی می شود» در ادبیات یا به تعبیر بلانشو نوشتار ، تجربه ای وجود دارد که سابق بر مرگ است.

نظرات[۰] | دسته: فلسفه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سه شعر از مرتضی محمودی پيوند ثابت

۱ ـ

کاش
خانه مان درون دریا بود
و آب از سرمان می گذشت!
تا تو را
سخت در آغوش می گرفتم و
خوشبختی
کوسه ای می شد
که بوی خون به مشامش خورده است!

نظرات[۴] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
جامعه شناسی پست مدرنیسم(شاپوربهیان)/فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

پست مدرنیسم چه معنایی دارد و چرا بحث درباره ی آن برای درک زندگی اجتماعی امروز ضروری است ؟
این کتاب معتبر و روشنگر، اولین بررسی تفصیلی جامعه شناختی پست مدرنیسم به شمار می رود . اسکات لش تفاوت های مدرنیسم و پست مدرنیسم را بررسی و زمینه های تاریخی و اجتماعی تکوین آن ها را توصیف می کند و دلایل اهمیت پست مدرنیسم را به روشنی شرح می دهد . این کتاب راهنمای سودمند برای آشنایی خواننده با یکی از مفاهیم اساسی روزگار مدرن است .
« جامعه شناسی پست مدرنیسم » ، نوشته ی اسکات لش ، و با ترجمه ی شاپور بهیان ، در ۱۳۸۳ ش ، از سوی انتشارات ققنوس ، منتشر گردید . همچنین در ۱۳۸۵ ش تجدید چاپ شد .
شاپور بهیان در یادداشتش بر این کتاب

نظرات[۰] | دسته: ترجمه, معرّفی کتاب | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
اقیانوس در حمّام / وحید پورزارع پيوند ثابت

خانه بلند می شود
و می نشیند
به احترام تویی که وقتی کنارت نیستم
شبیه پلات می شوی ،
شبیه شعرهای سیلویا پلات .
جهان در آشپزخانه ای درست می شود
که دست های تو اندازه ی طعمش را نمی داند
پیاز شب را رنده کن
از گریه هام سیرم
و کسری خوابم را
به پای فنرهای جهش یافته بگذار
خنده ات چه آزارم می دهد
به هر چه اقیانوس که در حمام گذاشته ای
بگو که من سنگینم
پر از سنگ و صخره ام
یا شاید
صادقانه هدایت شوم به سمت هر چه گاز وانتحار .
جهان به ساعت ما که کوک نمی شود
بخواب ، زنی که شبیه زنانگی نقاشان بزرگی
سالوادر دالی نیستم

نظرات[۳] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
یادداشتی بر فیلم هیچ / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت

هیچ
کارگردان و طرّاح صحنه و لباس:عبدالرّضا کاهانی
فیلمنامه:عبدالرّضا کاهانی ـ حسین مهکام
مدیرفیلمبرداری:مسعود سلامی
موسیقی:کارن همایون فر
تدوین:شیما منفرد
طرّاح چهره پردازی:نوید فرح مرزی
صدابردار و صداگذار:جهانگیر میرشکاری
بازیگران:مهدی هاشمی- پانته آبهرام- نگار جواهریان- باران کوثری- احمد مهران فر- مهران احمدی- نیره فراهانی
با حضور:مرضیه برومند
صابر ابر
تهیه کنندگان :سلیمان علی محمدی
عبدالرّضا کاهانی

______________________

این فیلم را شب تحویل سال در سینما سپیده دیدم! سه نفردر سالن بودیم کلا! به کنترل چی گفتم : “برای سه نفر هم نمایش می دهید؟ ” گفت: ” جهنّم وضرر! “

______________________

” فرای” – ازتئوریسین های صاحب نام ادبیّات جهان- قوانین ساختاری تشکیل دهنده ی زیر بنای ادبیّات را به چهار میتوس تقسیم بندی بندی کرده است: کمدی(میتوس بهار) ، رمانس(میتوس تابستان )، تراژدی(میتوس پاییز) ،آیرونی(میتوس زمستان) .
” رمانس ” دنیای ایده آل است. گرمای تابستانی عشق و زندگی دلخواه… ” تراژدی ” سقوط از دنیای ایده آل است به ژرفنای دنیای واقعی . در ابتدا شخصیّت های اصلی اثر در امن وعیش به سر می برند ، ولی در نهایت به دلیل تقدیر،خیانت،اشتباه ، قضاوت نادرست و… به روز سیاه می افتند(سرنوشت غم انگیز اتللوی مغربی در وندیک- ویلیام شکسپیر) .” آیرونی ” در پی عریان نمایش دادن جنبه های تلخ و زشت و منفی زندگی است. یأس وسرخوردگی و تلاش بیهوده برای زیستن ، دور باطل و شکست و ناکامی و یأس ودست و پا زدن بیهوده (نگاه کن:تو پیش نرفتی ! تو فرورفتی! « فروغ فرّخ زاد »)

نظرات[۱] | دسته: سینما | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صورت فلکی کالبدی یکه در دل نیمچه‌شاعر / شاپوراحمدی پيوند ثابت

سبزینه‌ی گرد دهانت خاموش چیزی گفته است
که ناگزیرم رمزی گشوده را
در جهانی پنهان و شبانه ادا کنم.
پیله‌ات خانه‌ای است در آخر زمان.
و خورشیدهای رنگ‌ورو رفته
در بن‌بست اقیانوسی تاریک از پروانه‌های خوابیده
تازه دارند آدم و پری و باغ می‌شوند.
حتی اگر صبح پَرچینی بود از کلوخ، باز می‌درخشید.

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
ادبیّات و مرگ ( بخش نخست ) / حمید حیاتی پيوند ثابت

شاید قرار گرفتن این دو واژه در کنار هم غریب بنماید. ادبیات بعنوان نمای تمام عیار وجوه مختلف زندگی میل به وفور و سرشاری و تایید می زند در حالی که مرگ از تقلیل و کاستی و در نهایت عدم و نیستی می گوید. دکارت می گفت: می اندیشم، پس هستم. معضل از اینجا آغاز شد: جهان یک طرف بعنوان ابژه منفعل قابل شناسایی، سوژه یک طرف به عنوان فاعل شناسا، زبان بعنوان ابزاری برای تجلی واقعیت. پس رابطه بین واژه و شیء یک رابطه این همانی شد. یعنی واژه میز همان میز (دارای ۴ پایه و تخته ای مسطح…) تلقی می شد. پس از انقلاب سوسوری در زبان شناسایی معلوم گردید که واژه میز یک نشانه اختیاری است و با میز (شیء) دارای رابطه ضروری نبوده. این لفظ باوری(Literalism)یعنی اعتقاد به رابطه ضروری بین واژه و شیء بنیاد اندیشه دکارتی است. یعنی اندیشه به بنیانی برای حضور واقعیت تبدیل شد.

نظرات[۱] | دسته: فلسفه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مارکوپولو / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت

مونیخ ، ونیز ، کراچی ، دوشنبه ، دهلیِ نو

غروب ابری پاریس ، متروی توکیو

فقط خودش باشد ، اهل هر کجایی شد

چه فرق دارد برلین ، دمشق یا ورشو ؟

چه فرق می کند اصلن چه رنگ می پوشد

چه فرق دارد با ساری است یا کیمونو

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
صادق هدایت وهراس ازمرگ(دکترمحمّدصنعتی)/فاطمه محسن زاده پيوند ثابت


پس چرا باید اسطوره کشی یا اسطوره زدایی کرد ؟

دکتر محمّد صنعتی ، نویسنده ، روان پزشک ، روانکاو و استاد دانشگاه ( متولّد : ۱۳۲۵ ) در پاسخ به این پرسش می گوید : « در بوف کور هدایت به اشیای وازده  ، زنگ زده و بی فایده سفره خنزرپنزری تاکید دارد ، یعنی بر اسطوره هایی که دیگر به درد زندگی امروز نمی خورند و باید از متن زندگی و فرهنگ بیرون امروز بیرون بروند . آنها را می توان در کتاب ها و موزه ها ثبت و ضبط کرد و برای شناخت جوامع و فرهنگ ها ازآنها استفاده کرد ، ولی زندگی مدرن را دچار خلل و آسیب می کنند ، این باور بنیادمدارانه و سنّتی را باید کنار گذاشت که اگر اسطوره های وازده را به دور ریختیم ، ریشه های خود را از دست می دهیم . انسان گیاه نیست  که با ریشه زندگی کند . تاریخ و فرهنگ انسانی را نباید با ریشه گیاه مقایسه کرد . این قیاس خودش نوعی فیکشن و گونه ای  اسطوره وازده و نامعقول است .

نظرات[۲] | دسته: معرّفی کتاب | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
برگردان قسمتی از سرود پنجم دانته / شاپور احمدی پيوند ثابت

دوزخ فرانچسکا پائولو

آلیگیری دانته

کمدی الهی، دوزخ، سرود پنجم، ۱۴۲-۷۳

_____________________

۷۳و چنین گفتم: «ای شاعر، مشتاقانه

می‌خواهم سخن بگویم با این دو، که دوشادوش هم می‌گذرند،

و به نظر باد سبکبارانه آنها را می‌بَرَد.»

***

۷۶و او پاسخ داد: «شما به خواستتان خواهید رسید. بدان گاه که آنان

نزدیکتر به ما خواهند شد؛ و آن هنگام که از آنها درخواست کنید

به نام عشقی که آنان را به راه می‌بَرَد، خواهند آمد.»

***

۷۹همچنان که باد آنان را به سویم گسیل می‌داشت

بانگ برکشیدم: «ای جانهای وامانده

بیایید با ما سخن بگویید، اگر از این نهی نشده‌اید.»

نظرات[۰] | دسته: ترجمه | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دکی جان / رضا کاظمی پيوند ثابت

“پول خُرد داری؟”
دست‌َش را دراز کرده است سمتِ مرد جوانی که موهاش سرخ است؛ و نه آشناست و نه غریبه. و پلک‌هاش را خوابانده روویِ هم، سرش را یَلِه داده روویِ شانه‌ی راست و نیش‌َش را هم آن‌قدر باز کرده که برقِ دندان‌هاش در تاریکیِ زیرِ سقفِ دالانِ « حاج طرخانی » دیده شود. “پولِ چایی چی؟” سرش را از شانه‌ی راست برداشته انداخته – کج کرده روو شانه‌ی چپ و دست راست‌َش را پیش آورده کاسه کرده گرفته است جلو جیبِ مردِ سرخ‌مو که طرحِ خنده‌ای روو لب‌هاش سایه انداخته. و هِی پا به پا می‌کند، یعنی: زودباش، عجله دارم می‌خواهم بروم سراغ کسی دیگر، خودم را بَراش لوس کنم به‌خاطرِ وعده‌ای غذا که هنوز نصف پول‌َش را جمع نکرده – نگرفته‌اَم .

نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
Page 15 of 16« First...1213141516

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image