برگه‌ها

نوامبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  
 
No Image
خوش آمديد!
شعری از امیر سنجوری پيوند ثابت

برای زنان سرزمینم

ما خرس های کوچکی بودیم در جنگل
در خلسه ی یک بوسه , یک خواب زمستانی
چیزی که می دیدیم را باور نمی کردیم
حسی شبیه ترس …این رفتار انسانی!

ما چیز های جالبی بودیم از بالا
ما لکه های کوچکی بودیم روی برف
ما سطر های ساکتی بودیم در این شعر
ما نقطه های ساده ای بودیم بعد از حرف . . .

جنگل برای عاشقی جای غم انگیزی است
کافی است توله خرس بی آینده ای باشی
کافی است لای صخره ها کز کرده باشی و
تا فصل های گرم , خرس زنده ای باشی

می خواستم حیوان بی دردسری باشم
مردی که احساساتِ خرسیِ کمی دارد
خرسی که باید جای کشتن , شعر بنویسد
شعری که خرس آلودگیِ مبهمی دارد

خرسی که یادش مانده باشد زخم یعنی چه
خرسی که بوی خون و آتش را بلد باشد
خرسی که فرق صخره و آپارتمانش را
در جنگ حیوانات و آدم ها بلد باشد

جنگل برای عاشقی جای غم انگیزی است
کافی است مرد خسته ی آبستنی باشی
کافی است پشت شیشه های ابری یک شهر
در انتظار فصل آغوش زنی باشی

زن ها به سکر کوچه ها شلیک می پاشند
با بوسه های دردناک آهن و باروت
با ضجه های توله دختر های آواره
در جنگل سیمان و لبخند و صدا و سوت

می خواستم مرد کمی باشم برای تو
می خواستم از فصل های گرم بنویسم
میخواستم وقتی صدایت را به خون بستند
از رنج بی آغوشگی , از شرم بنویسم

ما خرس های عاشقی بودیم در جنگل
ما مرد های خسته ای بودیم در تهران
ما دختران (نقطه چین) بودیم در هر جا
ما مادران مرده ای بودیم در ایران

دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
مجنون گفته:

جدید بید…..
خرس خیلی خوب مفهوم رو رسونده!! اما با نگاه جدید..زرنگی کردید.

بهنام صداقت حور گفته:

سلام
شعر امیر شعر ایرانو خوندم تصویر ملموسی داشت.برقرار باشید.

مینو گفته:

خیلی زیبا است…

کامن گفته:

ساده وزلال٬ ازدل طبیعت- گویی-جوشیده است.
اما گذارش٬از بد حادثه به جویهای سیمانی خیابان
افتاده است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image