برگه‌ها

نوامبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  
 
No Image
خوش آمديد!
خودکشی /دانیال جوادی پيوند ثابت

۱ #

روی لبه پل ایستاده بود. چشمان اش را به افق دوخته بود. مردم با قیچی زیر پل انتظار اش را می کشیدند. دوره گردی تمام نقاشی هایشان را پیش خرید کرده بود.

۲ #

کلید آسانسور کار نمی کرد. مامور برج به دنبال اش بود. وقتی برای تلف کردن نداشت. به ناچار پله ها را انتخاب کرد. هر پله ای را که برمی داشت خاطره ای از جیب ذهن اش چکه می کرد. دیگر تنها چند پله تا رهایی فاصله داشت. اما هر چه بالاتر می رفت یادش می رفت برای چه آمده. نشست. نفس هایش بوی سوختگی می داد. ماشه آخرین خاطره را چکاند. در آسانسور باز شد. مامور، دیر رسید.

۳ #

هنگامه ی غروب بود. پاهایش در ماسه ها گره خورده بود. چشمان اش افق را نوازش می کرد. گوش ماهی ها برای بدرقه اش به ساز موج می رقصیدند. موهایش را یادگار برای باد به ارث گذاشت. باد وزید. شور اش را درآورد دریا. قدم برداشت. هنگامه ی غروب بود …

دسته: داستان | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
امیرحسین شریفی گفته:

درود بر شما
مدتی بود داستانی این چنین نخوانده بودم

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image