برگه‌ها

ژوئن 2018
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  
 
No Image
خوش آمديد!
شعری از امیر آشوری ( الف . بهار ) پيوند ثابت


غروب روزها فرقی نمی کند

جمعه باشد یا هر گرگ و میشی از شنبه ها

در هر صورت فکر می کنم عمق آغوشت

با ابرهای سیاه که به چشم ِ هر بیننده ای خاکستری

بارور ِ

آسفالت خیابانی می شوند تا بوی خاک و خاکستر را به تو روانه کنند

باز باران

باران

هجوم شلاقی جاماندن حباب در پنجره ی خانه ام

آسیمه به ایوان می آیم

اما آسمانخراشها صافی ِ کوه های البرز را از چشمانم می دزدند

من در کنج بوسه هایی ، لبانم را به دیواری کاغذی صله می دهم

چرا باران با چشم هایم کنار نمی آید

من و رقابت اشکهایم تا خودم را روی چهار پایه تحمیل کنم

باران کنار نمی آید

ضربه اهنگ به هم خوردن پلک هایم

و سازدهنی کودکی که در بقچه ی دختری نوستالژی شد

به من چمباتمه می زند

باران کنار نمی آید

غروب این روزها به شب رسید

باران

دیگر نمی خواهد کنار بیایی

آفتاب تمام بدنم را خیس کرد .



دسته: شعر | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image