برگه‌ها

اکتبر 2014
ش ی د س چ پ ج
« Apr    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031
 
No Image
خوش آمديد!
تحلیلی سیاسی،اجتماعی بررمان/ مجتبی دهقان پيوند ثابت

عنوان مقاله :

تحلیلی سیاسی ـ اجتماعی بر رمان

« نیمه یک خورشید طلایی»

اثر چیماندا ناکوزی آدیشی


________________________________

شاید این جمله فمنیست‎های دهه هفتادکه هر چیز شخصی سیاسی است، هنوز مصداق کاملی از ماست. زندگی هر انسان وابسته به انسان‎های دیگر است و این وابستگی چه از لحاظ اجتماعی و چه روانی مبرهن است. این وابستگی فراتر از مرزهای قومی قبیله‎ای، جنسیتی و حتی دینی است. آنچه این وابستگی را تشدید می‎کند ؛ حضور اجتماعی انسان ها در  کنار هم است؛اجـــتماعاتی که آن‎ها نیز در کنار هم کلیت بشری را معنا می‎بخشند. و این کلیت «وضع بشری» را می‎ســـــازد. وضعیتی که دلالت بر زندگی بشـــــــری دارد. هانا آرنت[۱] تعریفی این‎چنین از وضع بشر دارد:«وضعیتی قابل شناخت مشتمل بر توانایی‎هایی که انسانها با هم پروده‎اند که در مقابل «طبیعت بشری»۲ قرار می‎گیرد. این تعریف نشان می‎دهد وضع بشری مفهومی‎ست که توسط خود انسان‎ها به وجود آمده است. اما عملا وضع بشری را تنها با تمرکز بر روی زندگی انسان اروپایی و غربی نمی‎توان داوری کرد. زندگی کلیت جهان بشری و میزان استفاده از این توانایی‎ها و همچنین مشکلاتی که دیگران بر سر راه آن بوجود می‎آورند نیز مقداری از وضع بشری را تشکیل می‎دهد. و توانایی‎های بالفعل نشده و مورد غارت قرار گرفته و سرکوب شده، جزئی از زندگی مردم آفریقا و کشورهای جهان سوم است. رمان آدیشی بازتاب همین ضلع از وضعیت بشری است. اما سوال مهم‎تر این است که ادبیات به عنوان همتای ضعیف و ناکامل فلسفه۳ که برخلاف همتای داعیه دارش سعی داشت و دارد به بیان و روایت دنیایی بپردازد که لزوما نمی‎توانست برای آن راهکاری داشته باشد، چه جایگاهی در عرصــــه توصیف این کلیت می‎تواند داشته باشد؟ این که ادبیات راهکاری را مستقیما ارائه نمی‎دهد و ایده پردازی ندارد،مدتهاست دیگر دلیلی بر ضعف ادبیات نیست، زیرا به قول هایدگر۴ به عنوان واسطه‎ای بین انسان و جهان عمل کند. واسطه‎ای دازاین۵ گونه که به همان اندازه که ابعاد زندگی بشری را نشان می‎دهد؛ از ناگفته ها و ناشناخته‎هایی حکایت دارد که بیش از شناخت علمی بشر است. اما در دهه های گذشته آشتی عمیقی بین فلسفه و ادبیات نیز ایجاد شده است. و این بیانگر اتفاقی ست که مرزهای پررنگ ادبیات/فلسفه را در می‎نوردد. و این در حالی است که امروز هم فلسفه آنقدر با روانکاوی و علوم اجتماعی و ادبیات هم آمیخته که در خیلی از مواقع تمییز آن از سایر علوم انسانی سخت نشان می‎دهد.هنگامی که چهره‎هایی، چون :ویتگنشتاین، سوسور و پیرس به بررسی زبان و مشخص کردن ابعاد آن در زندگی بشر پرداختند؛ نه تنها توان و قدرت مورد غفلت قرار گرفته‎اش در امور کاربردی ای، چون علوم اجتماعی به رخ کشیده شد ،بلکه عامل پیوند دهنده ادبیات و فلسفه شدند. هنر مینی مالیستی که در نیم دوم قرن بیستم یکی از جنبش‎های مهم در عرصه تمام هنرها محسوب می‎شود نمایانگر این امر بود.

و بعد هنر، فلسفه را در دل خود کشید و هنر پست مدرنیستی به شدت به ابعاد فلسفی خود پایبند ماند. اما این بدین معنا نبود که فلسفه با همان صلابت دور از دسترس خود به ادبیات ناقص به زعم روسو۶ دست یاری دراز کند. بلکه فلسفه نیز از جایگاه غیر کاربردی خود به زیر کشیده شد و اگر تعریف هانا آرنت از انسان به معنای موجودی سیاسی را در نظر بگیریم: «یعنی مخلوقی که سخن می‎گوید و عمل می‎کند و در صورتی هستی و زندگیش را معنا می‎یابد که در فهمش از جهان با دیگران شریک باشد، به زبان بعنوان عامل فهم ما از جهان و مصداق بالای جمله ای که در ابتدای مقاله ذکر شد پی می‎بریم. این مقدمه کافی است که رمان «نیمه یک خورشید طلایی» را بعنوان یک اثر سیاسی و تاریخی و حتی فلسفی معرفی کنیم. سیاسی نه به شیوه استعاری و پیش‎بینی کننده جرج اورولی بلکه سیاسی از ان منظر که ما را با واقعیت روبرو می‎کند. واقعیتی ‍ژیژکی که ما در قبالش هیچ از دستمان بر نمی‎آید جز در معرض آن قرار گرفتن. (با اینکه واقعیتی‎ست که حتی در گذشته روی داده است). تاریخی نه با آن منظر که نگاه قطعی و قضاوت‎گر تاریخی را به دنبال بکشد بلکه از آن منظر که “وضع بشری” قسمتی از دنیا را بازنمایی می‎کند. و همین‎طور  از آن منظر که والتر بنیامین می‎گوید:«با صراحت سخن گفتن از گذشته،از لحاظ تاریخی، به معنای پذیرفتن آن به شیوه‎ای که بود نیست…معنای آن، ضبط و ربودن خاطره‎ای است که در لحظه خطر می‎درخشد» و کشورهای آفریقایی وابسته به این شکل از تاریخ هستند. زیرا خطری همیشه وجود دارد تا خاطره‎ای از گذشته را درخشان کند و فلسفی نه به شیوه‎ای کوندرایی۷ که جهانش را، معلق ما بین ادبیات و فلسفه تعریف می‎کند بلکه از آن منظر که جهانی از وا‍ژگانی را فرا می‎خواند که در حوزه فلسفه مورد بحث و نظر هستند: واژه‎هایی چون روشنفکری، سیاست، خشونت و استعمار….حضور قشری روشنفکر که تشکیل شده از هنرمندان و اساتید دانشگاه و دانشجویان غرب رفته در خانه ادنیگبو. واژه‎هایی است که ما بارها بارها در اثر با آنها روبروییم.

اما بیش از هر چیز آدیشی نویسنده نیجریه است. البته نه با احساسات آتشین یک ناسیونالیست. در آثارش تمام اقوام و قبیله‎ها بازتاب داده می‎شوند، بی‎آنکه قشری در حاشیه دیگری قرار بگیرد. در رمان «نیمه یک خورشید طلایی» هر چند قوم هاسا به ایبوها می‎تازد و وقایع دهه شصت نیجریه سرفصل آن است اما آنچه که برای نویسنده مهم‎تر به نظر می‎آید، نشان دادن دست‎های پنهانی است که این دو را به جان هم انداخته است. آدیشی در یکی از مصاحبه هایش می‎گوید:«…استعمار و دست های پنهانی مرا عصبانی می‎کند…جنگی بیهوده که هبچ دستاوردی نداشت جز پر کردن جیب دلالان اسلحه» وقتی ریچارد بعنوان یکی از شخصیت‎ها رمان یادآور می‎شود نیجریه نامی است که شاهزاده‎ای انگلیسی بر این کشور می‎نهد. وجود سلطه پنهانی را یادآور می‎شود که در صورت نیاز می‎سازد و در صورت نیاز ویران می‎کند. ایدوئولوژی که برای منفعت طلبی خود قوم‎های گوناگون با رویکردهای دینی حتی متفاوت را در کنار هم می‎چیند و وقتی می‎بیند این یکدست سازی دارد راه را برای پیشرفت منطقی آماده می‎سازد، آن‎ها را بر سر هم خراب می‎کند.

خانه ادنیگبو در این رمان نماینده قشر روشنفکر دهه ۶۰ نیجریه است. انسان‎هایی از اقوام مختلف، با تفاوت دیدگاه‎های خود در رویکردی گفتمانی با هم قرار می‎گیرند تا حتی با اختلاف نظرهای خود به کشوری آزاد و مستقل بیاندیشند. در حالی‎که استعمار جدید همه چیز را تا آنجا ویران می‎سازد که نه تنها تعدادی از این افراد کشته می‎شوند بلکه آن‎ها را به بدویتی برگشت دهد که از ابتدا در آن بسر می‎بردند. اما این بدویت خطرناک همیشه در زندگی جهان سوم به شکل آنچه که وجود دارد و نادیده انگاشته می‎شود وجود دارد. مادر ادنیگبو نماینده این ویرانی و بدویت است که ما در اول آن را می‎خوانیم و در پایان رمان با آن روبرو می‎شویم. زنی که توأمان جادو و سنت است ؛ هر چند دنیای مدرن نگرش و جایگاه خود را نسبت به جادو مشخص کرده است و آن ‎را به حاشیه رانده است،اما این تعریفی نیست که کشورهای جهان سوم از آن دارند. هنوز در این کشورها جادو قربانی می‎گیرد، نه بدین نحو که کسی جادو کند و دیگری قربانی شود. بلکه جادو به عنوان عنصری از بین برنده روابط انسانی مبتنی بر منطق عمل می‎کند. جادو در واقع بر هم زننده سیر مشخصی است که در مسیر رشد اجتماعی خلل وارد می‎کند و به همین دلیل هم ویرانگر است. مارسل موس۸ درباره جادو می‎گوید: «جادو به نوبه خود امری خلاف قاعده است که جامعه آن‎را منع کرده است. جادو عملی خصوصی، پنهان و شخصی است. منفرد، رمزآمیز، دزدکی و پاره پاره است. بیانگر جنبه های غیر اجتماعی جهان اجتماعی، و در واقع در آنِ واحد هم تهدیدی است برای جامعه و هم حدی که به آن معنا می دهد. جادو گر می‎تواند زن، کودک و هر موجود غیرحرفه‎ای باشد.»

نیمه یک خورشید طلایی و روشنفکری

همیشه سوال مهم در کشورهای جهان سوم این است که روشنفکر کیست و به چه کار می‎آید: و می‎دانم که این بحث مفصل در این مجال نمی‎گنجد، اما ســـعی خواهــم کرد در رویکردی انطباقی بین این مسئله و رمان مورد نظر به بحث بپردازیم. شاید این جمله که”روشنفکران خیلی از وقت‎ها مثل قاصدهایی هستند که خبر از شکست در جبهه دوردست می‎دهند و خب در باستان این قاصدها را سر می بریدند ولی با بریدن سر آن‎ها که چیزی تفاوت نمی‎کرد. اما خود رابطه،رابطه نیاز و نفرت است”۹، بیانگر جایگاه سخت و حاشیه شده روشنفکری در کشورهای جهان سوم باشد. همان‎طور که گفته شد جمعی که در خانه ادنیگبو تشکیل می‎شود را قشر تحصیل کرده و خارج رفته و هنرمند تشکیل می‎دهند و به کشوری مستقل و بدون دخالت کشورهای غربی می‎اندیشند. ادوارد سعید۱۰در کتاب «نشانه‎های روشنفکر» می‎نویسد:«در هرحال روشنفکر از هر سو مورد هجوم و بدون وقفه درگیر مسئله وفاداری است. همه ما بدون استثنا به نوعی اجتماعملی، مذهبی یا قومی وابسته‎ایم. هیچکس، صرف نظر از بلندی صدای اعتراضش، برتر از قید و بندهای سازمان یافته ای نیست که فرد را به خانواده، اجتماع و ملیتش پیوند می‎دهد.» این جملات نشان می‎دهد منظور من روشنفکر حتی به معنای اروپایی آن نیست. در ادامه ادوارد سعید به نقل از جرج ارول۱۱می‎گوید:«زبان سیاست که با کمی اختلاف زبان اصلی همه احزاب سیاسی است- برای این طراحی شده است تا دروغ ها را راست، قتل و کشتارها را محترم و کاه را کوه جلوه دهد. (این جمله دقیقا بیانگر اشتراکاتی که روشنفکران در تمامی جهان با آن روبرو هستند) و نقش روشنفکر بیرون بودن از این بازی‎هاست.» برای بیرون ماندن این بازی‎ها اما باید چگونه بود؟ باید این بازیها را شناخت و بعد از آن بیرون ماند. و برای شناخت آن باید چه کرد؟ اسلاوی ژیژک جوابی این‎گونه ارائه می‎دهد: «باید آموخت و آموخت.» اما وی‍ژگی نظریه پردازانه خانه ادنیگبو نیر به نوبه خود جالب است. جمعی که تنها می‎اندیشد و به عمل وقعی نمی‎دهد. و این همان آفتی است که هانا ارنت برای نقش فلسفه سیاسی در زندگی انسان از زمان افلاطون تا عصر خویش در نظر می‎گیرد.

حاشیه ها در رمان آدیشی

در دو دهه اول نیمه دوم قرن بیستم جنگ‎های زیادی در جهان درگرفت. حمله امریکا به ویتنام یکی از مهمترین و در مرکز ترین آن‎ها به حساب می‎آید به همین دلیل رمانی که وقایع یکی از جنگ‎های به چشم نیامده در آن دهه می‎پردازد که در آن هزاران نفر به مرده‎اند اولین پله از رویکرد توجه به حاشیه‎شدگی در رمان است. روایت در رمان توسط شخصیت‎هایی صورت می‎گیرد که شخصیت های حاشیه شده‎ای هستند خدمتکار خانه ادنیگبو و همین‎طور ریچارد انگلیسی که او را به خاطر حس همدلیش با آن‎ها بحساب نمی‎آورند انگار غربی که بخواهد ما را بشناسد و با ما همزاد پنداری کند در ذهن جهان سومی وجود ندارد. همان نگاه قطعی دیگری احمق/ دیگری قدرتمند و زورگو درباره ریچارد نیز در این رمان وجود دارد.

این رمان وضعیت دیگری نیز از حاشیه شده هایی که به قدرت برسند یا زمانی برای آن داشته باشند را نشان می‎دهد. و آن این است که لزوما تغیر الگویی به مرکز آوردن حاشیه شده‎گان به مرکز معادله را حل نمی‎کند.و بخوبی نشان می‎دهدکه اگر حاشیه‎ها به جاییبرای اعمالقدرت برسند نیز رفتاری بهتر از آنانی که در راس قدرتمند نخواهند داشت.اووگو نمونه بارزی برای همین مثال است. پسری که از یک طرف می‎خواهد برای ارضا احساسات قومی قبیله‎ایش به جنگ برود و جزوی از همان سامانه نمادینی شود که همه را به دلایل ناسیونالیستیو حتی قوم‎مدارانه به قتل و کشتار می‎کشاند و از طرفی از جانب اولانا از جنگ ترسانده و بر حذر داشته می‎شود.اما وقتی اجبارا به جنگ برده می‎شود  به دخترک کافه دار تجاوز می‎کند. و همان تجاوزی را انجام می‎دهد که دیگران به زندگی او در کنار اربابش داشته انجام داده‎اند. باز هم به قول اسلاوی ‍ژیژک مهم نخواهد بود ما چه اندیشه‎ای داریم ، بلکه مهم این است که چه انجام می‎دهیم!

اعلام استقلال بیافرا و تحلیل روانشناختی اجتماعی آن

به نظر می‎رسد الگوی اعلام استقلال ایبوها از کشورشان بشدت منطبق بر الگوی “جامعه ریسک” آنتونی گیدنزی و اولریش بکی باشد. و از همه مهمتر ما را به قابلیت انعکاسی حاصل از فروپاشی دیگری بزرگ اسلاوی ‍ژیژکی در دوران معاصر راهنمایی کند. ریسک کردن عملی را معنا می‎دهد که درآن رابطه(احتمال کم-پیامد زیاد) معنادار است. ایبوها از طرفی به عنوان یک قوم ثرتمند، تحصیل کرده و دارنده منابع نفت می‎تواند کشوری مجزا و مستقل تشکیل دهد در حالی که خود می‎داند حکومت مرکزی نیز به راحتی نمی‎تواند از منابع نفتی آن‎ها بگذرد و در نهایت با حمایتی که از جانب غرب خواهد شد در نهایت بیافرا سرنوشتی جز تسلیم نخواهد داشت. اما اگر به کشوری مستقل نیز تن دردهد حاصلی جز عدم انسجام و اختلافات قومی و قبیله‎ای را در پیش روی خود نمی‎بیند. به هر حال ایبوها با دیگری بزرگی(واژگانی ژیژکی) در می‎افتند که به ترتیب حکومت مرکزی و جامعه جهانی نماینده آن هستند. در واقع آن‎ها کفایت نمادین را رو به تحلیل پنداشته بودند کفایت نمادین از منظرگاه ژیژک اشاره دارد به  شیوه‎ای که از طریق آن برای اینکه یک واقعه حقیقی قلمداد شود فقط کافی نیست که ما از آن مطلع باشیم، بلکه به آن بیشتر نیازمندیم که «دیگری بزرگ» آن را تائید کند.در ابتدا و قبل از اینکه درباره کفایت نمادین مثالی بیاورم لازم می‎دانم درباره دیگری بزرگ قدری توضیح داده شود. «دیگری بزرگ» در واقع مفهومی فروید است که در برابر میل انسان می‎ایستد و آن را سرکوب می‎کند و در واقع آن را می‎توان قوانین اجتماعی و هنجارهای آن تعریف کرد که پدر را می‎توان اولین نماینده این دیگــــــری بزرگ تعریف کرد.چون به نوعی نماینده تحکم و قانون در خانه است. و بعد از خانه فرد با شمایل حضور دیگری بزرگ و هنجارمند در جامعه روبرو می‎شود که این نمود قوانین اجتماعی نامیده می‎شود.شما برای هر تجمع بیش از چند نفر نیاز به مجوز خواهید داشت یا اگر بخواهید به عنوان زن در یک جامعه از دوچرخه به عنوان وسیله نقلیه استفاده کنید باید حتما هنجارهای آن اجتماع را در نظر داشته باشید. دیگری بزرگ خود را بشکل ممنوعیت در لباس‎های مختلف نشان می دهد. و در هر جامعه بشری نیز این ممنوعیت‎ها وجود دارد. خب حال اگر شما بهترین راننده هم سطح با یک راننده دارنده تصدیق پایه یک رانندگی باشید تا این توانایی در شما بوسیله قانون و بطور خلاصه دیگری بزرگ تائید نگردد شما را به عنوان یک راننده خوب هیچ کجا استخدام نخواهند کرد به این نقش تائیدکننده‎ و بحساب آورنده کفایت نمادین گفته می‎شود.اما اسلاوی ‍ژیژک اعتقاد دارد ما در دورانی بسر می‎بریم که «کفایت نمادین» رو به اضمحلال است. وی اعتقاد دارد ما هنوز به عرف و سنت(نمایندگان دیگری بزرگ)مراجعه می‎کنیم اما تنها یا به دلیل فخر فروختن به آن یا برجسته کردن نقص‎های جهان طبیعی. ‍ژیژک اعتقاد دارد «خود آن جمعیتی که ما عضوی از ان بوده‎ایم از هم پاشیده است». در رمان نیمه یک خورشید طلایی در ابتدا کفایت نمادین بیگانگان(بعنوان کسانی که سازنده و هویت بخش به کشوری که۲۵۰ قوم را در خود جای داده) زیر سوال می‎رود و بعد کفایت نمادین کشوری به نام نیجریه و کلیت یکدست و نمادین از آن و بعد از آن و با جنگ و مورد تهدید قرار گرفتن کیفیت نمادین بیافرا نیز تحلیل می‎رود. البته این مدل را برعکس هم می‎توان در این رمان پیاده کرد. ابتدا کلیت نمادینی به نام خانواده در این رمان از دست می‎رود (زن و مردی که با هم زندگی می‎کنند و بعد به این نتیجه می‎رسند که با هم ازدواج کنند و از همه مهمتر بزرگ کردن فرزند زنی دیگر که حاصل آن مرد و زنی کاملا غریبه است) و الی آخر کفایت نمادین از پائین‎ترین گروههای اجتماعی بر هم می‎خورد تا به کلــیتی به نام نیجریه واحد برسد. ژیژک در برابر شعارهایی چون بومیت‎گرایی و تاکید بر ویژگی‎های فرهنگ هر منطقه هم روی خوش نشان نمی‎دهد و آن را دستاوردی امپریالیستی می‎داند که می‎خواهد از طریق  آن قدرت خود را بر تکه‎های از هم پاشیده حفظ کند. نوشته‎های ناکوزی ما را بشدت به یاد این دیدگاه ‍ژیژک می‎اندازد. تاکید بیش از اندازه‎ای که بر قومیت و مذهب پایه تمام ویرانی‎ها و خشونت‎ها و کشتارها در آثار آدیشی است.

نیمه خورشید طلایی و تراژدی جنگ:

شاید آثار آدیچی به این دلیل رمان‎های فمنیستی می‎خوانند که رویکردی ضد جنگ دارد زیرا رویکرد فمنیستی، جنگ را حاصل از سلطه طلبی و یک کلام بودن مردسالار می‎دانند. و حضور حاشیه‎ها و روایت دنیا از دیدگاه حاشیه‎ها در این اثر آدیشی بسیار مبرهن است. اما بر خلاف آثار فمنیستی که بر روایت حاشیه‎شدگانی چون کودکان و زنان و  مردم عادی و تاثیر جنگ بر روی آن‎ها تاکید دارد و به لایه‎های زیرین آن علاقه بیشتری علاقه نشان می‎دهد آدیشی اولین زنی است که به روایت مستقیم جنگ می‎پردازد.  که در بین نویسندگان زن منحصر بفرد است و تنها در نویسندگان مرد رایج است. لویی فردیناند سلین، بولگاکف و برشرت نماینده تفسیر جنگ در هنگام وقوع هستند و همه البته نماینده جنگ‎های بیناکشوری. اما آدیچی جنگی داخلی را در صحنه نبرد و از دیدگاه نوجوانی(اگوو)نقل می‎کند که خود تکلیف مشخصی با جنگ ندارد از آن رنج می‎کشد ولی در باطن از آن لذت می‎برد و وضعیتی ژوئی‎سانس‎گونه نسبت به جنگ دارد. آدیشی  با نوعی رویکرد مستندگونه‍  ما را در سینمای مستند به یاد چهره‎ای چون بوریس ایونس۱۲ می‎اندازد و رمانی را پیش روی ما می‎گذاردکه جهان داستانش را از منظرگاهی بی‎طرف و مورد هجوم قرار گرفته نشان داده می‎شود.

پانوشت ‎ها:

_____________________________

Hanna Arentd.1

2 . «اگر انسان طبیعتی داشته باشد یقینا فقط خدا می‎تواند آن را بشناسد و تعریف کند چون انسان خود را خلق نکرده است و نمی‎تواند تعریفی از آن داشته باشد.

۳ . رویکردی که از افلاطون تا روسو و تا قبل ژاک دریدا بر تقابل میان فلسفه و ادبیات حاکم بود

Martin Haydger.4

5. مفهومی هایدگری به معنای در اینجا- آنجا بودگی

Jean Jacques Rousseau.6

Millan Kondera.7 نویسنده معاصر و معروف چک

Marcel Mauss.8

.9 جملاتی از مصاحبه آیدین آغداشلو با روزنامه اعتماد مورخ ۱۸مرداد۹۰

Edward Said.10

George Orwel.11

Boris Evens.12 فیلم ساز و مستند ساز معروف هلندی، که سو‍ژه هایی چون جنگ ویتنام. جنگ‎های داخلی اسپانیا و… را سو‍ژه ساخته‎های خود قرار می داد.

منابع و ماخذ:

__________________________________

۱ . نیمه یک خورشید طلایی، چیماماندا ناکوزی آدیشی، ترجمه ناهید تبریزی-سلامی، نشر چشمه ۱۳۸۹

۲ . پنجاه متفکر بزرگ معاصر، جان لچت، ترجمه محسن حکیمی، انتشارات خجسته، چاپ سوم ۱۳۸۳

۳ . فلسفه سیاسی هانا آرنت، لی بردشا، ترجمه خشایار دیهیمی، انتشارات طرح نو، چاپ اول۱۳۸۰

۴ . نشانه های روشنفکر، ادوارد سعید، ترجمه محمد افتخاری، نشر آگه، چاپ اول ۱۳۸۲

۵ .  مبانی روان‎کاوی فروید- لکان، کرامت موللی، نشر نی، چاپ دوم ۱۳۸۴

۶  . روان‎کاوی در قرن بیستم، میترا کدیور، انتشارات اطلاعات ۱۳۸۵

۷  . اسلاوی ژیژک، تونی مایرس، ترجمه فتاح محمدی، نشر هزار سوم،چاپ اول ۱۳۸۵

۸ .  روان شناسی اجتماعی، آن ماری روش بلاو- ادیل نیون، سید محمد دادگران، نشر مروارید، چاپ سوم ۱۳۷۵

۹ . فرهنگ نظریه های فمنیستی، مگی هام، ترجمه فروزه مهاجر،نوشین احمدی و… نشر توسعه، چاپ اول۱۳۸۲

۱۰ . دانشنامه زیبایی شناسی، ویراسته بریس گات، دومینیک مک آیور لویس، گروه مترجمان، انتشارات فرهنگستان هنر، تهران، زمستان۱۳۸۴

۱۱ . مجله گلستانه، سال هشتم، شماره۹۰، مردادماه.


دسته: مقاله | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
علیرضا گفته:

آفرین


ارسال نظر


− 2 = 6

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image