برگه‌ها

جولای 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  
 
No Image
خوش آمديد!
چند شعر از دکتر منصور پویان پيوند ثابت

۱

این جا همه چیزش حتا خانواده ام نا تنی اند با من

تنها تنی همین سکوت ست

که بی وقفه مهر می ورزد وقتی که تنهایم

پیش از آنکه گم شوم در حجم ِمکنده ِسیاه‌چاله‌ای ویل؛

یا که مثل شهاب ِگم کرده راهی؛

شعله بر کشم با رد ِدودی در باد؛

بیافروز چراغم در کوچه های خلوت ِشب

تا حجم تنهائی ام چندان بزرگ شود

که هیچ حفره سیاهی جرأت بلعیدنم نکند

*****

به بیرون از خودم چنان پرتابم کن

که فرو روم در اعماق و گم شوم از فرط ِغرق در دریا

غریبه می دوم در تنم با افکار

از کفش ِریگ دار خویشتنم پا بیرون که می کشم

دلتنگی هایم جا می مانند پشت ِدیوار

چمباته نشسته اند واژه ها منتظر در سکوت

تا لبهای بستهء نگاهم ز هزاران سال نوری دور

رصد کنند بیقرار ستاره ای

در آن سوی گستره‌ی آبی ها

*****

بیا پر شویم از پرواز در آبی های ساکت ِضمیر

هلا هُدهُد ِدلیر، پرده برگیر خوشه خوشه از تاکستان های کهکشان

تا غم درسینه خاک کنیم و مست بچرخیم در ره خراب-آباد

بیا بی مطرب و ساقی؛ از خیال آب و گل؛ شانه به شانه سماع کنیم

بیا بربندیم بساط شعبده و بر سَر ِشاخه‌ی افلاک؛

یکی مرغ تماشای مَه نو شویم

بیا با آواز ِگرم ِچَکاوک‌ها، همینجا دل خوش کنیم در زمین

۲

از شب انتظاری جز سکوت نیست

شب فریادی ندارد که بزند، ساکت و تنهاست

از سوراخ سوزن شب می‌‌گذرد

و اندوهبار گم می شود در سیاهی های کهکشان

ما به شب محتاجیم زیرا عاقبت چو سایه به تاریخ می پیوندیم

۳

هیــــــــــــــــچ پرنــــــــــــــــده ای بخاطر افتادن ِعکســــــــــــــــش در آب؛ پرواز نکرد

برکه که پایش به زمین زنجیرست؛

از پرواز پرنــــــــــــــــده در آسمان دلتنــــــــــــــــگ نشد

چشـــــــــــــــمهای برکه از پرنده و آسمان پی در پی عکــــــــــس می گیرد

تا خاطراتـــش در آلبوم یــــادگار بمــــاند

تو نیز با چشمانــت زندگی را به شراکـــــت بگـــــــــــــــذار

هرکجـــــــــــــــا می گـــــــــــــــذری، ادراک ِلامســــــــــه باش چون نسیم

غنچـــــــــه ها که گره خــــــورده اند از ترس

با پیــــــام ِمهر؛ سینـــــــه بگشـــــــــــــــایند مالامال از عشـــــــــــــــق

۴

جهانی که ساختیم، حالا دارد ما را از پای در می آورد

با دنیا که حرفت شد؛ مگذار اشک ها پژمرده ات کنند؛

خودت را ول کن توی چشمهای پرنده ای

که لای شاخسارها با گلها بازیگوشی می کند

دیر فهمیدیم که زشتی جهان ناشی از ظاهر-پسندی ماست

رنجها چیزی جز نتیجه ی لذت-پرستی ما نبود

۵

دیوارهای خانه‌ام هراسیده اند از رانت-خوارانی

که در اطراف هی خط و نشان یا کروکی می کشند

دیوارها زیاد تر بالا رفته اند

در ها فقط کمتر شده است

در فال قهوه و در جام ها عکس مار افتاده همه جا

نقوشی که در آینه ها یکبار برق زد، در کَله ها تکثیر نشد

پنجره ها احوال شان تعریفی ندارد؛

صدای سُرب شیشه ها را دائم به ارتعاش در می آورد

اعتراض مشت ها روی چاقو ریخت

و دستها ملحفه های سفید را دور گلوها پیچیدند

نگاه کن! دریا امواجش همه کفن پوشیده اند


دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
سعیده گفته:

درود بر استاد گرانمایه جناب پویان

از دیدن اشعار زیبایتان لذت بردم . پاینده باشید

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image