برگه‌ها

آگوست 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
 
No Image
خوش آمديد!
شعری از مجتبی شفیعی پيوند ثابت

گلوله‎ات

از دکمه‎ی پیراهنم گذشت…

رو بروی هم ایستاده بودیم

که چشمانت

ماشه را کشید

من ایستادم…

ایستادم…

و قلبم

به سمت با روتت بو می‎کشید…

حالا سال‎هاست

خورشید

از سوراخ سینه‎ام طلوع می‎کند…

غروب می‎کند…

و هنوز هم

شوق دوئلی دیگر با توست که نمی‎گذارد

جسد نیمه جانم

به کرکس‎های بالای سرش لبخند بزند .

دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
محمد غلامی گفته:

سلام
وقتی کارو خوندم دلم نیومد کامنت نذاشته این خونه رو ترک کنم
افرین
خیلی خوب و زیبا و بجا از تصویرات استفاده کرده بودی
مخصوصا اون تصویر فوق العاده ی طلوع خورشید که از سوراخ سینه بیرون میاد
بابت این کار بهتون تبریک میگم
سبز

شاه بلوط گفته:

سلام دوست من
واقعا زیبا بود
حال کردم

امیر عابدیان گفته:

درود استاد مانا باشید

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image