برگه‌ها

نوامبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  
 
No Image
خوش آمديد!
دو شعر از فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

برای کودکان جنگ


ـ پسر بابونه ها


نماز باران خواندم

اما تو

پسر خوب بابونه ها !

معجزه ی زمین بودی

به وقت گندمزار

میان هلهله ی باد


عصر خورشید

زلف افشانده بر سینه ی دشت

آبی … سبز…طلایی

انگشت اشاره ات را گذاشتی روی مرگ

لبخندت

یک سطر از بهار بود

گفتی مرگ را از آن سو بخوان

گرم می شود!

بازی خوب و قشنگی داشتیم

قبل ازآن که دیوارهای صوتی بشکنند

وتو را بشکنند

تا با آن دوچرخه

یورتمه بروی

شیهه بکشی

ایران ! ایران ! ایران

رگبار مسلسل ها

ایران ! ایران ! ایران

مشته شده بر ایوان

ومادرت برای همسایگان

از دخترکی بگوید با موهایی خرمایی

که تو پیدایش کرده بودی

زیر خروار خروار خاک

کنار نخل حیاتشان

که دیگر سرنداشت

تو سرد شدی

اسب شدی

هر روز رکاب زدی

تمامی تن آن کوچه را

شیهه کشیدی

ایران! ایران! ایران!

دختررؤیاهایت

_ ایرانت ـ

دل به مر گ سپرده بود

بی هیچ گرمایی.


پسرخوب بابونه ها!

نمازباران خواند ه ام

اما تو

معجزه ی زمینی

به وقت گندمزارها

میان هلهله ی باد…



ـ کودکانه


کشورخانم

ـ فراٌش مدرسه ی ما ـ

دشمن سنگ های ” یه قل ، دو قل ” است

می گوید : « نحسند » !

ـ جنگ می شود !

من هر روز فکر می کنم

به کشور

به سنگ های  یه قل ، دو قل

تمامی جهان در جنگ

فرو می رود


دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
بی نام گفته:

من دیدم
نگاه های کودکان جنگ را و لی چگونه درک کنم انچه را که در میان ما گذاشتند
انچه را که فقط در نبودنشان معنی می شد
انان جاودانه کردند
شدن در عشق های نشکفته را
خنده های جاری نشده را
ان ابراهیم یان
انان که مرگ خود خواشته داشتند
فاتحان تاریخ

رضا رضایی گفته:

چقدر خوب همه جا را میبینید وچقدر خوب مصداق آن در جامعه و انسانها به تصویر می کشید.

منصور پویان گفته:

تو پسر خوب بابونه ها!/ معجزه ی زمین بودی/ به وقت گندمزار/ میان هلهله ی باد/ …/ انگشت اشاره ات را گذاشتی روی مرگ/ لبخندت یک سطر از بهار بود/ گفتی مرگ را از آن سو بخوان/ گرم می شود!/ بازی خوب و قشنگی داشتیم/ قبل ازآن که دیوارهای صوتی بشکنند
…/ ومادرت برای همسایگان/ از دخترکی بگوید با موهایی خرمایی/ که تو پیدایش کرده بودی/ زیر خروار خروار خاک/ کنار نخل حیاتشان/ که دیگر سرنداشت
—————————-
فکر ِشعرت از مرگ پسران ِباکره؛
گرم ِشروه-خوانی ست
به همسایه ها بگو: شعر ها را از این پس؛
زیر ِدیوارهای صوتی؛ کنار نخل حیاط بخوانند

شاه بلوط گفته:

زیبا بود.تبریک میگم

فرید گفته:

نمیدانم چه بگویم زبان شعر هایم بند آمده است…. ولی عالی بود

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image