برگه‌ها

اکتبر 2020
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
 
No Image
خوش آمديد!
خلأ شعر داریم / مسعود رفیعی طالقانی پيوند ثابت

عنوان :

گفت و گو با عبدالجبار کاکایی درباره ی دوره های  شعر پس از انقلاب

خلاء شعر داریم.

_______________________________________________

شعر کارکردهای مختلفی را تا کنون تجربه کرده  ؛چه آن که ادبیات ایران در طول قرنهای متمادی یکی از میانجی های مهم تفکر بوده است . عده ای اما امروز بر این باورند که شعر ایران بر اساس آنچه به نشر می رسد شعری چندان بالنده و هژمونیک در عرصه ی اجتماعی نیست و بیشتر به کار ساختارگرایی فرمالیستی رو کرده است . وقتی به سراغ عبدالجبار کاکایی شاعر معاصر  رفتم کوشیدم بحثی را به میان بکشم که به نظر می رسد در میان شاعران متعهد هم روزگار ما ، خیلی جدی گرفته می شود اما در میان سایرین شاید حرف خنده داری هم باشد . از دست رفتن تسلط شعر !

این بحث را تعارف نیست اگر بگوییم اندیشمندان غرب به راه انداختند .

قریب صد سال پیش اندیشمندان نامدار غربی درباره شعر و ادبیات بحث های اساسی ای را مطرح کردند زیرا شاعران برجسته ای ظهور کرده بودند که براستی معاصر بودند . معاصر از دیدگاه کسانی مثل “جورجو آگامبن ” کسی بود که دردهای عصرش را می دید و آنها را برای جامعه بازنمایی می کرد و می شکافت و این مهم در بسیاری اوقات از دریچه ی شعر انجام می شد . شعر شاعرانی مثل ریلکه و هولدرلین . اندیشمندان دیگری نیز کوشیدند تا ادبیات و شعر را همپایه با  سیاست بنگرند و از آن کارکردی رسولانه انتظار داشته باشند . شعر به مثابه حرفه و رسالت ، انچنانکه سیاست به مثابه رسالت . پرسش اما این بود که در ایران این رویکرد یونیورسال تا چه حد مجال بروز یافت ؟ دوره های شعری مختلف نشان می دادند که این وضعیت به نحوی از انحا بعضا شکل گرفته است اما آنچه امروز به آن رسیده ایم شاید گواه وضعی دیگر باشد . آنچه می خوانید خلاصه ای از طرح این دغدغه ها با عبدالجبار کاکایی شاعر و غزل سرای معاصر است ، گرچه از همان آغاز بحث تفاوت دیدگاه ما درباره یک دوره تاریخی نمود یافت و کاکایی آنچنانکه من درباره شعر مسلط دهه هفتاد می پنداشتم  ،تصور نمی کرد و بیشتر قائل به اقتضائات دوره های مختلف و تاثیرشان بر روی شعر بود…

* آقای کاکایی ، بگذارید بحث را از شعر دهه هفتاد خورشیدی شروع کنیم ؛ دهه ای بحث برانگیز در عرصه شعر و جریانات شعری ایران . دهه ای که اگر چه منتقدان جدی ای  دارد اما در گروه پرشماری از صاحب نظران هم این اتفاق نظر هست که دهه ی هفتاد،  حتی دورانی طلایی و هژمونیک ترین دوره ی شعر پس از انقلاب است . نظر شما در این باره چیست ؟

من با این که دهه هفتاد یک دوره است موافقم ،اما با طلایی بودن اش نه ! به هر حال درباره ی هر دوره ای که در آن اتفاقات خاصی می افتد نباید زود قضاوت کنیم .حتی راجع به دهه شصت که دوره ی ادبیات اجتماعی بود و هیچ فضیلتی هم به دوره های دیگر نداشت جز اینکه در واقع مبتنی شد به یک سری وقایع اجتماعی که به سرنوشت کلی ایرانی ها مرتبط بود . مثلا موضوعات جنگ و انقلاب و … که تقریبا در آن دوره تمام سرمایه ادبی ما از جریانات دگراندیش تا گروه های وفادار به اندیشه های دینی حتی پیران سالخورده ای که غربالشان را آویخته بودند مثل اخوان ثالث وارد این موضوع شدند .  جهت حرکت در دهه ی شصت هم تقریبا یک سو بود یعنی یک موضوعی به نام انقلاب و جنگ . در فاصله بعد از پیروزی انقلاب هم تا قبل از وقایع سیاسی سال شصت هنوز واکنش های تند بر علیه جریانهای سیاسی رخ نداده بود و سهم خواهی نیروهای سیاسی از انقلاب هم شروع نشده بود . در این فضا ،‌همه وارد شدند برای تولید یک ادبیات اجتماعی موفق . مثل دوره های قبل مثلا ادبیات دوره ی مشروطیت ، شهریور بیست ، وقایع پس از ۲۸ مرداد ۳۲ و … که به نوعی زیرپوستی ، ادبیات اجتماعی شکل گرفت . یا حتی مبارزات سیاسی گروه های معترض اجتماعی در دهه ۴۰ که به نام شعر متعهد ، شعر سلاح ، شعر چریکی و … شکل گرفت اما می شود گفت قوی ترین و موثرترین جنبش شعر اجتماعی را در دهه شصت داشتیم آن هم به لحاظ وارد شدن تمام گروه های فکری جامعه . آن دوره ، دوره تولید یک ادبیات بسیار پرانرژی بود که به نظر من اگر تبلیغات نظام فرهنگی کشور هم پشت این ادبیات نبود اسم هایی پشت این ادبیات در تاریخ اجتماعی ما ماندگار می شد .

*خب آنچه می گویید یک فضیلت بود که بر دهه شصت مترتب است …

این فضیلت ها را فقط زمان و اتفاقات به آدمها می دهند . به نظر من نه شعور و نه نبوغ در این نقشی ندارند . به هر حال یک دوره هایی از تاریخ پیش می آیند که کسی مثل میرزاده ی عشقی می شود شاعر ملی ایران ، یا مثلا عارف قزوینی که با صدای خوشش و موقعیت خاصش تبدیل به شاعر مشروطه می شود . وقتی مراجعه می کنیم می بینیم آدم معمولی بوده است و نه خیلی متفاوت اما در یک مفصل جنبش اجتماعی ایرانیان قرار گرفته و تبدیل شده است به میرزاده یا عارف . لذا دهه اجتماعی شصت به نظر من یک دهه درخشان و طلایی بود ؛‌چه به لحاظ تبعات تاریخی ، چه فرآورده های ادبی که پیرامون آن به عرصه ادبیات ایران عرضه شد و …

* این یعنی نقض اتفاقات و دوره ی شعری دهه هفتاد ؟

دهه هفتاد به قول فلسفیون پیرو  فردید یک حوالت تاریخی است یعنی ما از یک جنبش اجتماعی عظیم با یک فضای وسیع مردمی افتاده ایم به فضای بعد از جنگ ، به نوعی دوران گذار یا فضایی که همه به انزوای خودشان پناه برده اند و مشغول استراحت اند . اصلا همیشه بعد از جنبش های اجتماعی دوران فطرت وجود داشته است . من در جایی گفته بودم این قضیه مثل کشاورزی است که از درو کردن خسته شده و در گوشه ای نشسته و با داس اش ور می رود . دهه هفتاد دوره ای بود که ما با فرم شعر و شکل بیان و این چیزها درگیر بشویم .

برآورد من از تولیدات دهه هفتاد آثاری است که چاپ شدند . ناشرانی که مستمرا به چاپ آثار شعرای دهه هفتاد مشغول بودند یا نقدهایی که روی آثار دهه هفتاد انجام شد مثل نقدهای چایچی ، بهزاد خواجات و شمس لنگرودی و  کسانی که به هر حال جسته و گریخته چیزهایی نوشتند . به نظر من دهه هفتاد دهه ای بود که بدون پیشینه نبود مثلا محمد حقوقی هم در کتاب شعر و شاعر ش معتقد است بعد از ظهور هر دوره ی اجتماعی یک دوره ای ظهور می کند که فرم گرایی در آن بیداد می کند .البته دوره های مختلف  در هر دو حالت وضعیت،  دستخوش فضای پیرامون است زیرا در آن سو  ما در محتوا به شعرزدگی می رسیم و در این سو به رفتار غیر صادقانه با مخاطب .

*منظورتان از رفتار غیر صادقانه با مخاطب چیست؟

رفتار غیر صادقانه یعنی اینکه محتوا دیگر برای شاعر ارزشی ندارد . یعنی شاعر خیلی دربند این نیست که ارتباط معنایی با مخاطب داشته باشد حتی لزوما به نفی او هم می رسد . یعنی به نوعی به خودش می گوید که من اصلا در چه مقامی هستم که بیایم پیامبرانه وعظ کنم و حرف بزنم . یک سری اصول انسانی که هر انسانی در مقابل همنوعش  دارد را هم حتی نفی می کند . یعنی شاعر تبدیل به یک ماشین مولد زبان می شود که هیچ دلیلی بر خود نمی بیند که ارتباطی با دیگران برقرار کند . اینها به نظر من گونه ای افراط و تفریط است .

*حالا در دهه شصت کدام یک ازاین اتفاقات افتاد ؟ وضعیت محتوا و فرم شعری چگونه بود ؟

اتفاقی که دهه شصت افتاد به شعار گفتن انجامید به خصوص اواخر دهه  شصت که همایش های بزرگ با نظارت دولت و نظام فرهنگی کشور برگزار می شد و به قول سید حسن حسینی ، شعر جنگ را به شعر دفاع مقدس تبدیل کرد و دهه هفتاد هم واکنشی بود در مقابل اتفاقات دهه شصت .

* یعنی دهه ی هفتاد واجد هیچ خاصیت سیاسی اجتماعی و اساسا جامعه شناختی روشنی نیست که اینطور در نظر بگیریم که دهه هفتاد هم خودش می تواند یک جنبش باشد؟ به هر حال در دهه هفتاد هم ما اتفاقات سیاسی اجتماعی بزرگی داشتیم که اثرگذار  بودند . به نظر می رسد منظور شما این است  که دهه ی هفتاد یک دوره ی پس از دوره است که خیلی از خصلت های دهه هفتاد را با خودش حمل می کند …

خیلی از خصلتهای آن دوره را حمل نمی کند بلکه نوعی پاسخ به آن است . یک نوع رفلکس و واکنش . دهه ی شصت آمد یک ادبیات صریح اجتماعی را که رفتار کاملا مستقیمی را با مخاطب داشت به کرسی نشاند  با حتی قالب های کلاسیک شعر فارسی که تقریبا صریح ترین شکل ایجاد ارتباط  با مخاطب است ، مثل اتفاقی که در دوره ی مشروطه افتاد و تصنیف آمد با مردم رابطه برقرار کرد . این باعث خشم ایرج میرزا هم شده بود که شاعری چون او منزوی شده بود و تصنیف سرایی مثل عارف قزوینی محبوب قلوب بود . جنبش های اجتماعی به هر حال نوعی از ادبیات را عرضه می کنند که بیشتر پیام رسان باشند . دهه هفتاد پاسخی به این وضعیت و رفتار بود و به نظر من لزوما یک اتفاق تمام عیار ادبی نبود که ما فکر  کنیم تمام اتفاقات باید در دهه ی هفتاد بیفتد . نه! این دهه باید پاسخگو باشد و باید منتظر تبعاتش در دهه های بعد باشیم . به نظر من اگر دهه ی هفتاد تاثیری داشت در تلطیف فضای دهه ی شصت بود . یعنی نظر تکمیلی من این است که در دهه هفتاد اتفاقاتی که بر سر زبان و فرم و وسواس هایی که شعرا بر سر وضع بیان شعر رسیدند با کمک اتفاقاتی که در دهه ی شصت افتاده بود در دهه ی هشتاد باعث تولد غزل پست مدرن ، مدرن ، فرم و … شد .

*یعنی غزل مدرن وام دار دو دوره ی شعری دهه شصت و هفتاد است ؟

بله همین طور است . غزل مدرن را اگر بررسی کنیم هم از دهه شصت ارث دارد و هم از دهه هفتاد . دقیقا شعر اجتماعی که در دهه هشتاد دارد شکل می گیرد هم از دهه شصت بهره مند است و هم از دهه هفتاد .  باز هم  با تمام اینها من آن بازیگوشی که در غزل مدرن هست را نمی پسندم. به نظرم غزل مدرن با همه آن میراثی که از دهه شصت دارد یک بازیگوشی هم دارد  که رفتارش را با مخاطب غیر صادقانه می کند . یعنی غزل سرای مدرن و پسا مدرن اگر یک غزل مثلا درباره شهید بگوید ، مخاطب متوجه می شود که او بیشتر نگران قافیه و ردیف اش است و همین طور ابیات بعدی . خلاصه که نگران فرم شعر است و نه محتوا . یعنی اصلا نگران آن چیزی نیست که دارد راجع به آن حرف می زند . بنا بر این نوعی ریاکاری حداقل در موضوعات اجتماعی در اینگونه شعرها هست .

*همین آقای کاکایی . همین که می گویید که غزل پست مدرن دهه هشتادی با مخاطبش ریاکارانه برخورد می کند…

البته من نمی خواهم در این باره حرف تندی بزنم . بهتر است بگوییم شنگی و شوخی دارد . من خیلی از این غزل ها خوانده ام . اینها به خصوص وقتی خواستند ادای شعرای دهه شصت را در بیاورند و راجع به موضوعات روز مردم مثل معیشت و … صحبت کنند  . مثلا شکلی که سلمان هراتی یا قیصر امین پور در غزل داشت وجود ندارد .  مثلا شما اگر از قیصر غزلی بخوانید انگار او مقابل توده ای از مردم ایستاده و با آنها صحبت می کند اما این حالت در غزل پست مدرن ها نیست و در آنها انگار شاعر در مقابل عده ای شاعر نشسته است و با آنها حرف می زند و دغدغه اش رفتارهای فرمی است که در شعر اتفاق افتاده است .  من معتقدم دهه ی هفتاد روی رفتارهای ما در شعر اثر گذاشت ولی خودش به تنهایی واجد تمام شرایط نیست که اسمش را دوره ی طلایی بگذاریم .

*به نظراتان دهه هفتاد خاصه به لحاظ کمیت و نیز اثرگذاری اجتماعی  دوره ی هژمونیک تر نیست ؟مثلا دهه شصت قدری کار ایده ئولوژیک است- به معنای تایید ایده ئولوژی مسلط در جامعه- اما در دهه هفتاد به نوعی یک امر سیاسی شکل می گیرد آن هم به معنای مشارکت سیاسی اجتماعی کهاز آغاز مبتنی بر عدالت است –  در همین ایام است که کسانی  مثل شهرام شیدایی و علیرضا حسینی و … ظهور می کنند که کارهایشان خارج از بحث فرم ، خیلی معتقد به محتوا و ذات شعر و گفتن حرفهایی است که مخاطب باید با آنها دنیای تازه ای را بسازد ..

شما دارید اندیشه های پشت شعرها را طرح می کنید یا خود ادبیات را؟

* البته که خاصیت محتوایی شعر است که به بروز  هژمونی و کارایی اجتماعی می انجامد…

من خود ادبیات و تولیدات ادبی را منهای آن ایده ئولوژی پشت شعرهای دهه ی شصت و منهای آن رفتار دموکراتیک پشت شعرهای دهه هفتاد می گویم . به نظر من دهه شصت پاسخی بود به دهه پنجاه و دهه هفتاد یک پاسخی بود به دهه شصت . این را از جهت رفتار زبانی و ارتباط با مخاطب می گویم . درست است بار محتوایی شعرهای هر دوره مربوط به خود آن دوره است . مثلا بر شعر دهه پنجاه جریانات چپ بیشتر مسلط بودند اما بر شعر دهه شصت جریانات مذهبی و به وقول شما دارای ایده ئولوژی دینی . یعنی یک جریانی که طراحانش افراد دیندار بودند و جامعه ای که یکسویه شده بود و افرادش به یک سمت حرکت می کردند . طبیعی است ما در دهه شصت به اندازه دهه هفتاد دچار تکثر فکر نبودیم . خب به هر حال در دهه های هفتاد و هشتاد ما دچار پلورالیسم سیاسی شدیم که اثراتش هم کاملا مشخص است . اما ملتی که نخواهد از یک پروسه ی پنجاه ساله درس بگیرد ، واقعا باید به هوشش شک کرد . ببینید ما می توانیم امروز بازتاب همه ی جنبش ها و حرکتهای اجتماعی را در ادبیات این دوره چه به لحاظ فرم و چه محتوا می بینیم .

* شما خودتان درباره شعر چه فکر می کنید ؟ شعر به نظر شما باید چه کارکردی داشته باشد ؟ آیا شعر را باید به مثابه یک کنش سیاسی اجتماعی ارزیابی کرد یا یک هنر قائم بالذات در خود ؟ من این را از این منظر می گویم که مثلا اسپینوزا در جایی راجع به فلسفه گفته است که” همه ی فلسفه ها ، سیاست اند ” حالا خیلی از اندیشمندان صد سال اخیر هم شعر را خصوصا همپای سیاست سیاست مبتنی بر مردم یا همان سیاست رادیکال – در جوامع می دانند …

ما نمی توانیم شعر را یک اصل ثابت تعریف کنیم و از آن توقع داشته باشیم در همه دوره های تاریخی با تمام اقتضائات تاریخی بر اساس آن اصل عمل کند . حداقل تجربه به ما ثابت کرده که شعر در اقتضائات متفاوت تعریف های تازه ای پیدا می کند . یعنی ما اگر تلاش کنیم شعر را یک هنر صرف تلقی کنیم و شاعر را مکلف به اینکه رفتاری با واژه ها داشته باشد که تحت تاثیر اندیشه اش قرار نگیرد حرف بیخودی زده ایم چون به هر حال از این منظر از شعر در طول تاریخ استفاده های متنوعی شده است . بنا بر این چرا آن پدیده ای که تحت تاثیر اقتضائات متلاطم تاریخی است را  تلاش کنیم که در یک مسیر بالاجبار حرکتش بدهیم . به نظر من اقتضائات تاریخی در تعریف شعر اثرگذار است .در یک دوره ای نقش یک تریبون اجتماعی – سیاسی را دارد و در یک دوره ای هم نه . ما هر چیزی را تسری به گذشته بدهیم نوعی توهین به گذشتگان داشته ایم . من یادم هست آقای یدالله رویایی  در یک کتابشان به جستجو در شعر گذشتگان پرداخته بودند که کدام شاعر شعر خوب گفته است و کدام نه ؟ این به نظرم نوعی توهین به نبوغ ادبیات گذشته ی ما بود . یعنی بگوییم حافظ شاعرتر بوده و دیگری نبوده است . این رفتار را برخی متعصب های قالب نیمایی هم داشتند . یعنی می آمدند تمام شعر گذشتگان را مورد انتقاد قرار می دادند و می گفتند شعر از ابتدا باید اینگونه می بوده است . این قطعا نوعی توهین به نبوغ گذشتگان است . این ها اقتضائات و شرایط و موقعیت ها را در نظر نمی گرفتند و  همه چیز را بر اساس دوره ی خودشان می سنجیدند . البته تاریخ وقعی به این حرفها نمی نهد و بعدا شعر نیمایی می رود کنار غزل پست مدرن قرار می گیرد . برای نمونه چند درصد از تولیدات ادبی امروز ما  تولیدات شعر نیمایی است؟!مثلا بعضی از شاگردان متعصب نیما فکر می کردند این قالب آخرالزمان است ! برای مثال شهرام شیدایی دهه هفتاد اگر در وضعیت سلمان هراتی دهه شصت قرار می گرفت آیا همانطور که در دهه  هفتاد بود شعر می گفت ؟ اینها به هر حال دو تا آدم از یک مملکت بودند اما در وضعیت های مختلف شاعر شدند و نگاهشان را در وضعیت های مختلف تبدیل به انرژی کلام و کلمه کردند و اقتضائات در موقعیت هاشان تاثیر گذاشت . بنا بر این نفی دوره ها محلی از اعراب ندارد .

*حالا این دوره ها را مخاطب ها- به معنی اعم جامعه- می سازد یا شاعران ؟

به نظر من جامعه می سازد . در اصل که آن تقدیر و سیر تاریخی بر اساس وضعیت ملی ماست که آن را می سازد . به هر حال ما یک ملتی هستیم که پیشینه مان در آزادی خواهی و استقلال خواهی بیشتر از تمام ملتهای منطقه است و ووصلمان به این حقیقت عقب تر از سایرین . این را شما از دوره ی مشروطیت نگاه کنید متوجه می شوید . از چهارصد سال پیش به این طرف شاعران دیگر در حلقه ی حکیمان که تاثیر گذار در شرایط اجتماعی – سیاسی جامعه شان باشند نیستند بلکه تبدیل به مصرف کننده های اندیشه و فکر شده اند . یعنی اگر ما شاعر اندیشمندی هم داشتیم تحت تاثیر یک اندیشمند دیگر بوده است .

* به نظر شما شاعری که معتقد و ملتزم به کنش اجتماعی است با شاعری که صرفا فرم گراست چه فرقی دارد ؟ یعنی کار کدام یک بالنده تر است  . مثلا حافظ و مسعود سعد سلمان را مقایسه کنیم . همانطور که می دانید مسعود سعد سلمان بسیار بیشتر از حافظ ، متعهد و ملتزم به شرایط روزگار خودش بوده و این در غزل هایش نمود زیادی دارد  اما غزل او که غزل حافظ نمی شود …

اگر روی همین نمونه که شما می گویید حرف بزنیم من فکر نمی کنم تفاوت سعد سلمان با حافظ فقط روی فرم شعر باشد . حافظ شاعری است که در قله ی یک اندیشه قرار گرفته و این اندیشه دامنه هایش تفاسیر عرفانی است که از قرآن شده ، کشف الاسرار میبدی است ، مدرسه های علمی بوده در سراسر ایران  و …  تفکری که از سده ی سوم هجری شروع شده بعد از آغازش در حوزه ی ادبیات با سنایی شروع می شود و در حافظ به اوج می رسد . در واقع وصل شدن به این چین خردگی های عظیم تفکر است که حافظ تبدیل به یک قله ی استوار می شود . اما سعد سلمان  یک ناراضی سیاسی – اجتماعی بوده و شعرش هم محمل اندیشه ی بلندی نبوده است. یا فردوسی هم برآیند یک تفکر ایرانی عظیم و حکمت ایران باستان است . همانطور که مولانا هم چنین وضعیتی دارد . بنا بر این فرم گرایی و توجه به ذات شعر تنها دلیل تفاوت این شعرا نیست چه بسا مسعود سعد جزو آدمهای نابغه ای بوده که هوشمندی شعرش هم خیلی بالا بوده مثل منوچهری دامغانی که هوشمندی اش در رفتار با واژه ها خیلی بالا بوده و مثلا او از یک قطره ی آب بیش از سی و پنج تابلو می سازد . یعنی اتفاق ، خیلی عمیق تر از رفتار با فرم است که شاعر را در جایگاه بلندی قرار می دهد . لذا من معتقدم اقتضائات است که شاعران را به جامعه معرفی می کند و در طرح شخصیتشان موثر است کمااینکه الان که دهه ی هشتاد است با این اتفاقات سیاسی – اجتماعی ‌باید دید شعر اجتماعی ما کجاست ؟ فرم گراهای دهه ی هفتاد کجا هستند ؟ به نظر من الان خلا شعر داریم . ادبیات نقشی را ایفا نمی کند ! این در حالی است که ارباب ادبیات  در تنگنای شدیدی هم نیستند .

*فکر نمی کنید این خلا شعر که می گویید به دلیل این باشد که شاعران دهه هشتاد نوعی بی تفاوتی به وضعیت اجتماعی پیدا کرده اند؟

چرا همین طور است . من دو کارگاه شعر دارم و شاعرانی می آیند و شعرهایی می گویند که هیچ مرتبط با اقتضائات زندگی شان نیست . حتی شعرای باقی مانده از دهه شصت هم که مورد سئوال قرار می گیرند می گویند ادبیات را درگیر مسائل سیاسی – اجتماعی نباید کرد . در حالی که کنش گری یک رفتار انسانی است مبتنی بر خواست ملی و نه لزوما سیاسی .

*به نظر شما مشخصا خلا شعر اجتماعی – سیاسی دهه هشتاد به چه دلیل است ؟ آیا می توانیم بگوییم ابزارهای تفکر در شرایط موجود کم رنگ هستند و این می تواند در همه حوزه ها خلا ایجاد کند ؟

بله ، تقریبا خودتان اشاره درستی کردید . عرض کردم شعرا بیشتر مصرف کننده هستند . آنهایی که دارند در عرصه ی تفکر  خودنمایی می کنند سیاسیون هستند و آنها قابلیت این که اندیشه ای داشته باشند  و وارد ادبیات بشود را ندارند  .به نظر می رسد  در بین اهل عقل و اندیشه بیشتر سکوت حاکم است .وضعیت فعلی در این عرصه، سکوت عقلا است و این سکوت یک تفسیر دارد . این سکوت سبب شده که ادبیات بلاتکلیف باشد . به نظر من اگر گفت و گو در سطوح  بالا جریان داشت به گونه ای سبب می شد که ادبیات هم جریان پیدا کند اما گفت وگو متوقف شده اما در نهایت  تلقی من از این وضعیت یک شب کوتاه است .

من در آخرین غزلم گفته بودم :”

بر شانه های این شب کوتاه /  پاشیدی گرد  نقره ای ماه

دلخسته اند عارف و عامی / لب بسته اند عاقل و آگاه

افتاده است کوچه و میدان / در دست چند گزمه ی گمراه

شور است بخت هر که نگرید / بر یوسفان زندان در چاه

شنگ است حال هر که نفهمد / لبخندهای پنهان در آه

با آنکه نیست محرم و مونس / با آنکه نیست همدم و همراه

این بخت خفته دیر نپاید / می تابد آفتاب درگاه



دسته: مصاحبه | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image