برگه‌ها

می 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031
 
No Image
خوش آمديد!
سمت سرازیر پای تخت در بوتۀ نقد/سالارعبدی پيوند ثابت

سمت سرازیر  پای تخت ، عنوان مجموعۀ غزلی ست که احسان قدیمی – شاعرش – را به خوبی به من و سایر خوانندگانش شناساند. این مجموعۀ حدودا ۵۰ صفحه ای در برگیرندۀ تعدادی از غزل های این شاعر جوان و حرف هایی برای گفتن دار است که البته سروده هایش را تا سال ۱۳۸۴ دربرمی گیرد و اما بعد…!

این که در مورد این مجموعه چندین نقد خوب و مبسوط توسط دیگر دوستانم نوشته شده است را به فال نیک می گیرم اگرچه بر و بوم شاعرانگی احسان قدیمی را این نقدها رفته اند و حرف چندانی هم برای من منتقد باقی نگذاشته و کار را برای من اندکی دشوار کرده اند چه ، عادت ندارم گفته ها را تکرار کنم پس مدتی تاخیر این نقد نوشته ام بابت مطالعۀ نقد دوستان عزیزی چون :رضا عابدین زاده ، محمدرضا شالبافان ، ذوالفقار شریعت ، امید نقوی ، قاسم رضا دوست ، داریوش احمدی و… بود که به دقت بررسی کردم نظرات خوب و گاهی طلایی شان را در خصوص این مجموعه.

من همواره معتقدم ، علت عمدۀ آشفته بازار رایج در شعر و ادبیات این سرزمین جا نیفتادن فرهنگ نقد و نقد فرهنگی ست که لطمات جبران ناپذیری بر پیکرۀ این هنر شگرف وارد می آورد و اگر شورای کارشناسی و نقد توان مندی در کشور حاکم باشد و مجموعه های شعری در خور نقد و بودار را از هر زاویه به بحث و تبادل آرا بگذارد ، قطعا خیلی از راه های رفته شده و اشتباهات و سوء تفاهمات رایج میان شاعران را از بیخ و بن بر می کند و نوید پیش رفت های بزرگی را در این حوزه ، بشارت می دهد و سود دیگر آن این است که هر انسان باسواد و شبه باسوادی که با خواندن و مطالعۀ به روز توانسته است حرف هایی برای گفتن داشته باشد را وادار به حرکت های گاها پریش افزایی چون صدور مانیفست های از هر در و پریشانی نمی کند. چه قدر مانیفست ، چه قدر اختلاف و از هر سری آوازی و از هر دری سازی…!؟

به عقیدۀ من باید اول سبکی در شعر و ادبیات و هنر ساخته و پرداخته شود و سال ها در راه تازه احداث ، رفت و آمد توسط دیگران دل سپرده انجام گیرد و سپس تر آن عده ای توان مند و به زبان روز نقد آشنا ، کمر به تحقیق و بررسی موشکافانه در باره اش ببندند و آن گاه مانیفستی و نظریه ای صادر شود نه این که عزیز شاعری پیش از آن که کاری عرضه کند ابتدا بیانیه اش را ارائه دهد تا از روی آن سرمشق راه جدیدی افتتاح شود که این راه از منظر من تا اندکی پژوهش گر به ترکستان هم ختم نخواهد شد.

اصولا پس از ظهور نیما و ساختارشکنی وی که در سه محور۱) صورت و قالب ۲) زبان ادبی ۳) معناپذیری صورت پذیرفت و به نوعی شعر درگیر در اصول از پیش تعیین شده و اندیشیده شده را رهایی بخشید و به قول دکتر تقی پورنامداریان در مجموعۀ ارزش مند ” خانه ام ابری ست ” بزرگ ترین کار نیما این بوده است که تحقق این سه پایۀ کلاسیک شعر کهن را تابع حضور و رخ داد شعر کرده است ، نه این که شعر را مقید و زنجیری این سه پایه نماید! و با این کار ، خوانندۀ به نوعی منفعل و به بازی گرفته نشده را درگیر بازی شعر نموده که در معنابخشی به شعر سهیم باشد و من معتقدم در فر آیند ارتباط شعری که بر سه رکن شاعر(فرستنده) ، مخاطب(گیرنده) و متن پیام استوار است ، تاکید بر فرستنده یا شاعر ، که در شعر کلاسیک ، اصلی مسلم و غیر قابل خدشه بوده است به صورت قابل توجهی به متن و گیرنده نیز منتقل شده است که نظریۀ رولان بارت با عنوان مرگ مولف نیز در این راستا قابل بررسی و توجیه است.

اصولا در جریان غزل سرایی اخیر پس از گذر از نام های شعرای کلاسیک و نئو کلاسیکی چون : شهریار ، هوشنگ ابتهاج ، معینی کرمانشاهی و … به نام هایی چون فریدون توللی می رسیم که آغازگز راه جدیدی در سرایش بوده اند و به نوعی پا را از حیطۀ کلاسیک و نئوکلاسیک فراتر گذاشته و هماهنگی های بیش تری توانسته اند با دورۀ حیات خویش کسب نمایند. سیمین بهبهانی نیز در این حوزه قابل بررسی ست که به علت بی ربط بودن و مجال اندک جلوتر آمده و به نام حسین منزوی می رسم. حسین منزوی ، به نوعی پدر و موجد جریان جدیدی در غزل می شود و با اشراف کامل و توان مندی ویژۀ زبانی و جنون منحصر به فرد شعری خود ، به فتح قله هایی نایل می شود که شاید در چند قرن اخیر بی سابقه بوده است و با تلفیق و ترکیب عناصر شعری به اقتضای خواست های زمانه و محوریت بخشیدن به عاطفۀ شعری که خواه ناخواه محوریت هم دارد و به اشتباه توسط برخی دیگر از شعرا ، در کوچه پس کوچه های ایماژیسم و صورخیال کم رنگ شده است ، توانست این نکته را به اثبات برساند که در قالب سنتی و کلاسیک غزل نیز بدون آن که نیاز به تحولات آن چنانی و بازی های این چنانی زبانی و بازار گرمی های از نوع امروز انگاریده شود هم می توان حرف های زیادی برای گفتن و در فراز کردن و شنیده شدن با گوش مهر ورزی و جان آگاهی داشت و به عقیدۀ من که حدود ده سال در شعر و غزل امروز با محوریت منزوی پژوهیده ام ، بررسی بیش تر غزل های این مرد می تواند ناگفته های زیادی را آشکار سازد و راه های فراخ تر و به مقصد نزدیک تری را پیش پای جویندگانش بگذارد.

اساسا در پیدایش و جهت گیری جریان های شعری باید دو عامل را مد نظر داشت: ۱) عوامل برون متنی ۲) عوامل درون متنی. عوامل برون متنی به کلیۀ مواردی که در بیرون از شاعر اما مرتبط و در امتداد آن جریان می یابد مربوط می شود. مواردی چون : طیف مخاطبان شعر ، طول عمر و میزان ایستایی و تاثیر گزاری آن ، جریان های ادبی حاضر و در یک کلام حافظۀ تاریخی قوم را متبلور می سازد. شاعری که قبل از مرگ خودش ، شعرش می میرد ، از جوهرۀ اصیل شاعری برخوردار نبوده است. و اما معیار دوم ما که همان عوامل درون متنی ست از نحوۀ استفادۀ شاعر از عناصر درونی شعر اعم از موسیقی شعر ، عاطفۀ شعر ، زبان شعری ، صور خیال ، فرم ذهنی ، پشتوانۀ فرهنگی و اندیشۀ شعری ست که در یک مدار کروی تصور شده ، ذات شعر را احاطه کرده و هر یک به میزان سهم خود در ارتباط و امتزاج با دیگری نقش بازی می کند.

و اما ، هر شعری از نظر فرم نیز در دو حوزۀ متداخل تفکیک پذیر است که در فرم بیرونی آن مشخصات ظاهری شعر بررسی می شود و شعر را به انواعی چون سنتی ، نیمه سنتی ، نیمایی ، منثور و … تقسیم بندی می کند و دیگری فرم درونی یا ذهنی در شعر است که در واقع چیزی جدا از شعر نیست و وحدت ارگانیکی و منسجم اجزای یک شعر چون موسیقی ، اندیشۀ شعری ، صور خیال ، زبان ، عاطفه را در بر می گیرد.

و اما در ادامۀ راه پر پیچ و خم شعر در اکنونی که هستیم ، علاوه بر انشعاباتی که در شعر سپید و آزاد به کثرت به منصّۀ ظهور رسیده است ، در غزل نیز شاهد برخی تقسیم بندی ها و انشعاباتی چون : غزل سپید ، غزل گفتار ، غزل مدرن ، غزل پست مدرن و … هستیم که از نظر من بیش تر درگیر نوعی تکثر از روی التهاب و سر در گمی هستند و گرنه می توان در یک چارت واحد همه را بررسی کرد و نیاز به این همه آواهای گونه گون نیست. به عنوان مثال آیا تفاوت غزل مدرن با پست مدرن در چیست؟ و از این دست سوال ها که مرا در بررسی این تفکیک نوعی به جایی نرسانده و به جای اولم باز گردانده است.

و اما در غزل های مجموعۀ مورد بحثم احساس می کنم با نوعی آشفته خوانی مواجهم و در برخی غزل ها حس می کنم به تعمّد در شیوۀ روایت گری ، شاعر بدون آن که بخواهد روایت را از زاویه ای محوریت بخشد ، دچار پولیفونیکالیته و چند صدایی کرده است. البته این شیوه در شعر امروز ، تا حدودی متداول گردیده است و شعرای به اصطلاح پست مدرنیته هم تا حدودی به تکثر روایات روی آورده اند و دلیل توجیه این تکنیک را بیش از همه دو اصل محوری هنر پست مدرنی می دانند. یعنی اصل نسبیت و اصل تطور که مطلقیّت را از هر قانونی به نسبیت با درجۀ متغیّر تغییر داده است و در اصل تطوّر نیز گونه به گونه شدن هر حالت ، آیند و فرآیندی را به اقتضای حال و موقعیّت زمانی و مکانی تعریف کرده است. حال که حق در گفتار با همه است و از این موهبت هر تفکر ، انگیزش و ذی شعوری به نسبت سهمی برده است ، پس باید صداهای بیش تری در هنر آن بازی داده شود و دانای کل کلاسیک جای خود را به راویان دیگری بدهد که در جای گاه او می نشینند با نظرها و روی کرد هایی نسبی و مقطعی!

در برخی از غزل های مجموعه ، این تعدّد روایت زیاد است و به تبع آن آشفته بازار هم و در برخی دیگر روایت از یک خط یا دو خط هم طراز و دوشادوش پیروی می کند و صد البته در غزل هایی با تعدد و تکثر راوی که خواه ناخواه و دیر یا زود با تغییر و تحول در فلسفه و دانش های نظری باید رخ می نمود ، آغاز و پایانی نیز می توان بر آن متصور بود.

دختر ، کشیده ، گیجی مردم ، پیاده رو

لب های گر گرفته و سرمای پالتو

شال و هویج و دکمۀ  شلوار قهوه ای

کبریت نم کشیده و برفی که سال نو…

ص۱۹

این غزل به عنوان مثال در کل شاید ، نوعی شورش و اعتراض است در مقابل تکدّی گری و معضلات اجتماعی اما با به هم ریختگی عناصر زبانی ، به گونۀ دیگری شعریّت یافته است و صد البته که آن درد و نکته سنجی اجتماعی خاص قدیمی در این غزل ها ، وجه بارز شاعرانگی اوست که توانسته است با ادغام در کانسپت دردآلوده گی و زجر کشیدن های هم نسلان خود  آن را در قاب زرین غزل ، به زجر بنشیند و حتی معاشقه هایش نیز به این رنگ و بوی ، لعاب داده شده اند! نکتۀ دیگر در خصوص این مجموعه ، سعی وافری ست که قدیمی در خصوص تصویری کردن یا فتوگرافیتۀ غزل ها به خرج داده است و در جدال با شیوۀ صرف گویشی و شنیداری با شیوۀ ایماژیسم یا سینمایی کردن تصاویر در قالب واژگان ، در وجه دوم تفوّق یافته است و بدون آن که عاطفۀ شعری اش را – که به عقیدۀ بنده در غزل مهم ترین محور و رکن شعری ست – ببازد یا کم رنگ کند توانسته است به خلق تصاویری گاها اوج مند و بسیار استادانه نایل شود . من همواره معتقدم ، شاعر نباید در سرودن غزل ، صور خیال شعرش را بیش از حد دچار ایماژیسم نماید و همواره بکوشد تصویر را در خدمت عاطفۀ غزل به کار گیرد. هرچه شعر ، غنایی تر و به حوزۀ تغزّل نزدیک تر ، اهمیت بعد عاطفی شعر نیز بیش تر! و ما می توانیم نمونۀ بارز و موفق کلاسیک این امر را در غزلیات سعدی ببینیم که در سرودن عاشقانه های کلاسیک ، کسی به گرد او هم نمی رسد! و حجم تنوع و تصویر در غزل های این ابرمرد نه آن چنان زیاد است که خواننده را در پستوهای تصاویر نوظهور گنگ و درمانده بچرخاند و احیانا کار به جایی برسد که عطای خوانش باقی شعر به لقایش بخشیده شود.

نتیجه : در غزل ها و اصولا شعرهایی که حجم تصاویر ، بیش تر است از ظرفیت های عاطفی غزل ، عاطفۀ غزل قربانی بازی های تصویری خواهد شد و هر شاعری این نکتۀ اساسی را فرا بگیرد ، می تواند به موفقیت های بیش تری امید دارد. پس من بعد قدرت مند شعر احسان قدیمی را نیز همان بعد عاطفی وی می دانم اما با کمی پیچیدگی و مرموزی که خاص غزل اوست:

در انتظار یک نفر از راه دور بود

پلک تمام حادثه ها بی تو می پرید

ص۳۶

دستان پینه بستۀ مادر به جرم عشق

با تار و پود قالی بابا به جنگ بود

ص۲۹

باید بلند تر بنویسم نرو نرو…

شاید نگاه کردی و دیدی صدای کیست

ص۴۰

برخی از تکنیک هایی که قدیمی در سرودن غزل هایش به کار برده است ، رنگ و بوی ویژه ای به برخی کارها داده است اگرچه در برخی موارد هم به گمانم ، زبان غزل به آن استحکام و قدرت لازم دست نیافته است و این شاید به دلیل اصرار بیش از حد شاعر در اعمال برخی تکنیک هاست. کارکردهای محاوره ای که در برخی فضاها به کار وارد شده است اغلب از عهدۀ انجام وظیفه بر نیامده است یا شگرد درگیر کردن چند گزاره به عاملیّت یک نهاد مشترک که شفافیت کم رنگ شده ای دارد نیز گاها به شکست روایت و نوعی گنگ سرودگی انجامیده است. از سویی شاعر توانسته است برخی واژگان و ترکیب ها را یا برای اولین بار ، یا به صورت ابتکاری در کارکردی تازه تعریف شده به کار بگمارد که حایز اهمیت است :

عکس دو گاو مردنی و من کنار هم

شخم زمین بی همه چیز برادرم

..

پرپر بزن پرندۀ سر خورده توی دیس

کی؟من!!؟ روانیه به خدا نه من عاش…غم

دارم…فقط ببین پسرم قرصتو یخور

بعدش تو و برادرتو پارک می برم

ص۲۵

ایراد قافیه که در این نمونه هم مشهود است اگرچه بیش تر دوستان امروز به خصوص در حوزۀ ترانه ، از این ایراد تبعیت می کنند و به عنوان مثال شناسه های افزودنی را جزو حروف قافیه به کار می گیرند! لحن محاوره ای هم کم و بیش کارکرد متناوبی دارد و می توان گفت در بیش تر جاها نتوانسته است خوب عمل نماید.

اما در تعدادی از غزل ها ، شاعر با حسی اغلب نوستالژیکی و توان بالا در ساختن تصاویر گونه گون مرتبط که با تار و پود احساس و عاطفه در هم تنیده شده و یک کلیت منسجم در غزل را شکل داده است توانسته در زمرۀ بهترین غزل های جوان امروز عرض اندام کند طوری که با خوانش های چنیدن و چند باره بر ظرافت و زیبایی معنایی کار بیفزاید هر چند اندوهی فراگیر بر غزل ها که حاصل درد تلخ زندگی از جنس نوع دوستی ست بر آن سایه افکنده باشد. برای مثال می توانم به غزل های ، گره به گوشۀ ابرو ، روح سنگ، خاطرات هبوط من در تو اشاره کنم و کلام پایانی این که شاعر توانسته است کمابیش از تمام ابژه های شعری اش به سود شعرش حرف بکشد و خود را و زبان خود را در روایت گری ابژه ها گم کند و با این ترفند بتواند نوع دیگر دیدن و به قول دوستان دیگرم غرابت استعمال را تقویت کند . با چند بیت برگزیده این بحث را به خاتمه می دهم:

بغضی همیشه عکس تو را خیس می کند

گفتم که خسته می شوی از شعرهای من

ص۸

درد از ستون پنجم پشتم شروع شد

جنگ از چراغ نفتی و کبریت بی خطر

ص۱۴

چشمت شکست آینه های موازی است

انگار از تو…قالب من…آفریده اند

ص۲۸

شاید که نه عصارۀ یک شعر تازه بود

چشمی که در تمامی این شعر می گریست

ص۴۰

و حرف آخر این که اگر هنوز این مجموعه را نخوانده اید حتما توصیه می کنم بخوانیدش که احسان قدیمی جزو آن دسته از شاعرانی ست که گویی ژن غزل سرایی دارد و با ممارست و مطالعۀ بیش تر می تواند در این حوزه ، حرف های خوب بسیار دیگری هم برای گفتن و سرودن داشته باشد.



دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image