برگه‌ها

آوریل 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  
 
No Image
خوش آمديد!
رد پاهایمان در برف ها یکی شده اند /علی رضا نوری پيوند ثابت

عنوان مقاله : نگاهی به مجموعه ” باران بر گورهای کهنه اریب می بارد “

سروده حبیب الله بخشوده


__________________________________

حبیب الله بخشوده  شاعرنام آشنا را همه با دوبیتی های صمیمی اش می شناسند، اما چندی پیش مجموعه ای از اشعار سپیدش  با عنوان” باران بر گورهای کهنه اریب می بارد ”  توسط انتشارات سوره ی مهر به اهل ادب ارائه شد. در اینجا به بررسی کوتاه این مجوعه می پردازیم .

شعرهای این مجموعه در نگاه اول ، ساده به نظر می رسند و این به دلیل مدل چینش کلماتی است که معنا را با سرعت مناسب منتقل می کنند، اما وقتی با عمق سطرها مواجه می شوی ، متوجه اجرایی دایره وار از محیط خاص وو یژه می شوی؛ محیطی که شاعر در شعرهای اولیه مجموعه با عنوان زمستان  یک  تا  نُه  سعی در بازسازی اش دارد؛ اگرچه با محوریت برف به مخاطب ارجاع داده می شود،اما هر بار با اجرایی جدید واین اتفاق تا آنجا ادامه می یابد تا به ذهنیت مخاطب پیوند بخورد.

بسازیم

مثل آدم برفی منگی

که باد زغال چشمهایش را ریخته روی دستش

***

به کوه برمیگردد

اجداد برفی این آدم

که دارد کم کم دوش افتاب میگیرد

***

خانه خرابم نکن

اینجا آدم برفی ها کلاهشان را ندوخته میپوشند

کلاغها خبرشان نپیچیده می آید

شاعر این مجموعه مدام به دنبال واکاوی احساسات درونی خود با همراهی اطرافش می پردازد  و مخاطب را به گزینشی احساسی می‌کشد تا ذهنیت‌های بالای شاعر را بفهمد و همراهش بشود. طبیعت هم  در بیشتر  شعرها همچنان در جایگاه خود ساکن مانده ،  به خودی خود نقش کلیدی در شعر ندارد وبیشتر در خدمت احساسات شاعر قرار گرفته است. تصاویر هم  اکثرا به آرامی، وارد  کلام شاعر می‌شوند . بافت شعرها دلنشین است و صنایع شعری به صورت جوششی در کارها آمده و گاه به سمت تکرار تصاویری ا‌ست که پیشترها بوده .

تمام راه را با شوق دیده بودم

وتنها تکیه گاهم عصای چتری بود

که در انتظار رگبارهای بهاری آهسته می پوسید

***

ساعت را میچرخانم

کمی از عصربلوطها فاصله گرفته ام

ونشسته ام در خطی که راه را ناتمام میرود

***

وکلمات به سختی باهم دوست میشوند

مثلا به ندرت می توان برگ را به سمت شاخه برد

ویا کوه را در کنار دره نشاند

فضایی که شاعر برای مخاطب می سازد ، محیطی است برای درک احساسات و  اجتماعی شاعر و از آنجا که چینش کلمات مدام به سمت اشتراکات در حرکتند ، مخاطب با شعر همراه می شود وانتقال مفهوم به سادگی انجام می پذیرد. اگر گاهی هم مخاطب با تکرار واژگان مواجه می شود ، به نظر می رسد شاعر تلاش دارد تا مخاطب را در فضای ساخته شده حفظ نماید.

سطر اول این ترانه

صحبت از پنجره ای بود که اتاق ها را به هم میرساند

آدمها را هرگز

***

سفید پس از زرد نمیاید

سفید پس ار سیاه می آید

وشما

قبل از هرچیز گم میشوید پشت دندانهایتان

سطرهای این مجموعه مدام به دنبال  ایجاد فضایی پر تحرک و سرشار از نوستالوژیک اند  که هر کدام از سطرها مخاطب را در دریافت و تعریف متن بخوبی هدایت می کنند و به نظر می رسد کتاب ” باران بر گورهای کهنه اریب می بارد ” به خوبی نشان داده که چگونه شاعر می تواند از” چه گفتن ” به سمت ” چگونه گفتن ” در حرکت باشد.

عجیب نیست

اگر در هزاهز دیرین بادها

اسب نوزین دختران را مرور کنم

و کوهستان را خواب ببینم

***

پیش از این

کولیان دریا

درپای کوبی دیرینشان

آسمان را مشتی صدف می افشاندند

***

قلم بچرخد و

من چیزی نیابم

تا بر آسمان بومم بیفشانم

و این همه آسمان بماند روی دستم

و حتی چند کلاغ نباشد تا خال آبی هاشان کنم

قلم بچرخد و

چیزی شبیه ابر چشمهای را بپوشاند

وچیزی شبیه تو بگوید

شعرت را خط نزن

گاهی دستمال گریه های ماست

وگاهی هم مخاطب با سطرهای مواجه می شود که کمتر با این دست سطرها برخورد داشته ، سطرهای که شعرها را از حرکتی یک نواخت دور کرده و اوج مجموعه ” باران بر گور های کهنه اریب می بارد ” در همین سطرهاست.

دریا که رنگ باخت

ما – ملاحان اندوه –

آب را پس زدیم

و رد تو را در مزارع مرجان نیافتیم

***

دره خاموش ارغوان

که دال پیر را وحشتناک کرده

وکرت سفید گله ای گوسفند که جای درختان را پر کرده

وحرف پایانی :

در مورد شعرهای اولیه مجموعه –  به ویژه نه شعر ابتدایی ـ باید بیان کرد که شاعر مدام در حال واگویه اتفاقی است که در زمان و مکانی خاص تحت تاثیرش بوده  ، اما دچار شخصی گویی نمی شود و حضور زمستان  به عنوان زمان و در کنارآن  تصویرهای آشنایی که محور  کلماتی ،مانند: برف ، ردپا ، کوه ، آدم برفی و کوچه می چرخند ، ذهنیت مخاطب را در پذیرش سطرها بالا می برد، اما شاید به خاطر تزریق یک مفهوم  پیش ساخته  به شعر ، که معمولا هم به واسته حرکت به سمت شعر ، تبدیل به تصویر محوی شده ، شاعر هیچ گاه به مرحله رضایت از بازسازی نمی رسد؛ در نتیجه ساختار تعدادی از سطرها  رازآلودند، اما این  رازآلودگی قالبی سامان یافته دارد؛ شعرها به سمت پازل شدنی در حرکتند که قطعه هایش را نه در همان شعرکه در شعرهای بعدی باید یافت و  در تلاش های معنایی باید به سمت شعرهای دیگر حرکت کرد .

در مورد کلیت  کتاب هم ، مابین شاعر و کتاب  با مخاطب کمتر فاصله افتاده  و مجموعه بیشتر به شعریت خود وابسته است. نگاه شاعر بیشتر به سمت تنهایی حاصل از یک جدایی است و این تنهایی را همواره مستقیم بیان می کند… طرح های پایانی مجموعه هم ادامه ی حرکت شاعر است به سمت تنهایی که در این میان هم ، شاعر همه چیز را به خدمت بیان خود در آورده است.

دسته: ترجمه | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image