برگه‌ها

آوریل 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  
 
No Image
خوش آمديد!
نفله / حمید رضا اکبری شروه پيوند ثابت

 

ای قرصا رو که بخورم دیگه راحتم ! نه، بایس یه جوری بشه کسی نفهمه مو خودمو نفله کردم .

نگاهشان که کرد دلش جیزی خورد . نه…! مو ایناهه از بچّگی بزرگ کردم ، دلم نمیاد بذاروم تنهایی بکشن. دس کی بیفتن خدا می دونه ، آب و دونه شونه کی بده .ننه که دل به ای کا را نمیده . صدای انفجاری که در چند قدمی اش آمد ترساندش؛ خودش را زمین گیر کرد .خاک همه جا را برداشت .

 ـ برگشتم مرخصی آزادشون می کنم، بعد خودمه نفله می کنم با ای قرصا! نگاهش را روی زمین گرداند .

قرص ها روی خاک، رنگ خون گرفته بودند .

 

 

دسته: داستان | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image