برگه‌ها

می 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031
 
No Image
خوش آمديد!
تأمّلی بر کتاب شعر«من شاعر متولّد شدم»/مجتبی مرادی پيوند ثابت

 

« من شاعر متولّد شدم» بهار ۱۳۸۹ در۸۵ صفحه توسّط انتشارات کودک و نوجوان رعنا  در ۳۰۰۰ نسخه چاپ شد. پس از انتشار کتاب از روزنامه ها ،رادیو،تلویزیون و سایت های خبری در باره ی فروغ داودی حرف و حدیث های زیاد شنیده شد. او را به عنوان خردسال ترین شاعر شعر نو معرفی کرده اند، البتّه توانایی اش در سخنوری  را هم باید به عناوین شعر گویی اضافه کرد. امروز نوشتن از فروغ داودی خردسال بزرگ اندیش کمی سخت به نظر می رسد؛ با توجّه با نوع و بیان شعری اش خواننده می ماند که چرا و چگونه به این نوع از شعر کشیده شده است ؟در حالی که بزرگ تر های اسم در کرده و عنوان برده مشغول سرودن شعر اتل متل برای امثال او می باشند.فروغ می گوید:« وقتی شعرهای کودکانه ی بعضی از شاعران را می خوانم خنده ام می گیرد؛این همه ابتدایی و کلیشه ای!…واقعا چرا به نیاز روز کودکان در نوشته ها توجه نمی کنیم چه اشکالی دارد کودکان ادبیّات روز را یاد بگیرند و در این زمینه ذهنیتشان را پرورش بدهند؟»…وقتی با فروغ صحبت می کنی در ایده ها و اظهار نظرهایش می مانی!

…فروغ مدرسه نمی رفت که با کتاب آشنا شده و الفبا را که یاد گرفت خورد و خوراکش کتاب شد،این را مادرفروغ می گویدو پدر که با مهربانی به چهره ی فروغ که دو چشم درشت در آن برق می زنند، نگاه می کند و  می گوید: من دوست دارم فروغ به رشته ی پزشکی فکر کند و شعر و ادبیّات برایش زنگ تفریح باشد! و فروغ با لبخندی می گوید: « من شعر نمی گم، شعر مرا می گوید!» ما با تعجّب به هم نگاه می کنیم. اتاق فروغ پر کتاب و  جوایز و تشویق نامه و مدال هایی است که در طی این سال ها گرفته است.او حافظ را حفظ است. شاملو را ستایش می کند،فردوسی را پرستش می کند و او را پیامبر شعر فارسی می داند و می گوید: روز زبان فارسی باید به نام فردوسی باشد؛جز او هیچ شاعری لیاقت این عنوان را ندارد !زیرا اگر فردوسی نبود زبان فارسی مرده بود…ما خیلی مدیون فردوسی هستیم…

–                                                                    دو بال زیبا دارم

با آنها پرواز می کنم

تا به آسمان برسم

و از سرنوشت درختی بپرسم

که فقط یک سیب دارد ص۱۲

ذهنیت ادبی فروغ را باید از شعرش شناخت .«من شاعر متولّد شدم» از نظر زبانی متأثّر از ذهنیتی شعری با معناهای برجسته که باید با تأمّل و تعمّق در آنها نگریست؛ بی درنگ ذهن مخاطب را درگیر می کندو خواننده با خواندن کتاب  پی به توانایی فروغ در حوزه ی ادبیات خواهد برد. شعری که بالقوّه دارای هویت است؛آن هم با مؤلّفه های حسّی و شکل ساختاری نو می باشد.شعر های فروغ برگرفته از حس و ذهن خلاق اوست.او به ادبیّات تخصّصی نگاه می کند و با کنکاش در  کلمات شعرش  گاه در مفاهیم شعری اش می مانی.او با حس کودکانه و  ذاتی شعر می گوید و درک این همه زیبایی دلایل متعّددی دارد.یکی به خاطر آشنایی او با موسیقی و نقّاشی و دیگری  تعهّد به زبان فارسی و خواندن و خواندن وبسیار خواندن… گویی پنج حسش هنگام شعر سرودن قوی است. او عمیق می بیند ، با شور و خیال حس می کند،با دلیل حرف  می زند،تصویر می سازد تا اسیر کلیشه نشود و تر و تازه گی موضوع و موتیف شعری شکلی چشم گیر دارد. دغدغه های چه گفتن از لحظاتی که تکرار ناپذیرند و رؤیای کودکانه اش در شعر پیداست. حسی که دیدن طبیعت  و اشیاء به او دست می دهد نوآور و مثال زدنی است. گویی زبان پرندگان را می داند وبا قلبی سرشار از صداقت شعر می گوید؛ بار عاطفی شعرهایش بالاست.او با دوربینی به جستجوی تصاویری  از زاینده رود نشسته  که زمانی مأمن مرغان و مرغابی های مهاجر بود، ولی با اندوه درزمان خشک سالی اش سرود:

اشک هایم را به زاینده رود می سپارم/تا ماهی ها/از تشنگی نمیرند ص۴۴

مهارت او در انتخاب واژه ها شگفتی ساز است که این شور و شیفتگی در هیات شعر نقش می گیرد و شعر را با زنجیره ای  دلخواه بیان می کند.در مطالعه ی کتاب خواننده متوجّه نکاتی از نبوغ او می شود؛ در دایره ی واژگانی شعرش با یک بار خواندن در ذهن خواننده می نشیند و حس شیفتگی خواننده را بر می انگیزد؛ به قولی  فروغ داودی بنیانگذار شعری هدایت شده است که  نشأت گرفته از رنگ ذهن خلّاق اوست. شاعری شبیه خودش که از روایت و ر پیوستگی  موضوعات لطیفی ، چون مهر و مادر  می گوید:

-به صدای قلب/برگ ها/درخت ها/گل ها/پرنده ها گوش می کنم/هیچ صدائی/صدای قلب مادر نیست ص۱۶

-مادر/ گهواره ی کودکیم را تکان می دهد/چقدر دلش/برای کودکیم/تنگ شده است ص۴۶

احساس  شاخصه ی اصلی شعرهای «من شاعر متولّد شدم»  است، ولی درکی که از ادبیّات و  تاریخ و طبیعت و اشیاء و رنگ ها دارد، ستودنی است او با درایت در شعر بال و پر می زند.احساس تلخ و شیرین  کودکی اش در شعر مخفی  یا آشکار می نماید و  مثبت و بر انگیزانده است.دارای فرم و موسیقی و ذهنی که  متمرکز روی موضوعات  و موتیف هایی چون،خدا،مادر، طبیعت و عاشورا وقایع تاریخی و کودکان دنیا است:

–        کاش رقیه(س) بود/تا برایم قصّه ی بابا را می گفت/و گوش بدون گوشواره را نشان می داد!/ نمی دانی گوش بدون گوشواره یعنی چه؟ ص ۸۱ 

-اسب سنگین گناه را/انداختی زمین/گفتی یا علی (ع)ص ۲۴

در شعر فروغ کلمات مهره های شطرنجی هستند که با چینش ادبی کنار هم قرار می گیرند و نظامی به نام شعر را رقم می زندکه در این مختصر سعی شده چند شاخصه ی اصلی زبان شعری او پرداخته شود ملاک این گفته ها کتابی است به نام «من شاعر متولّد شدم» و خلاّقیت منحصر به فرد شاعر هشت ساله که کنجکاو است و راجع به هر پدیده ای سؤال می کند  که پرسش کار احساس و شور عاطفه آنجا که فروغ برای استدلال هایش دلیل می آورد:

-طنین صدایت/در تمام کوچه ها پیچید/آیا دوباره فروغ/ترکیب سایه ها را به هم زده است؟ص۲۶

شعرهایی نظیر درختی که یک سیب داردص۱۲…صدای قلب مادر ص۱۶…شعرهای فروغ ص۱۸…یا علی(ع)ص۲۴…ترکیب سایه ها ص ۲۶…بغض هایم رابه ابری ناتوان دادم ص ۳۶…زاینده رود ص۴۴…گهواره ی کودکی ص۴۶…دیدار ص ۵۶…الله ص ۶۴…ماه روشنایی ص۷۶…نمی دانی گوش بدون گوشواره یعنی چه؟ ص ۸۰… بازتاب درخشانی دارد.

فروغ در این مجموعه دنبال لحظه های ناب سرودن است و تک گویی هایش متأثّر از شناخت ظرفیت های شعری است. فروغ درتلاش است که با کلمات  تصویر بسازد؛دارای بار احساسی ـ معنایی مقدّسی است که ارزش معنوی دارد.عینیت و لحنی که در تمام کتاب حفظ مانده است.دنیای شعری اش پراز نماد و زیبا اندشی است. او  شعر را خالصانه بیان می کند و  این نماد ها کم و بیش بر زندگی ما سیطره دارند و متأثّر از ذهنی عینی گرایش می باشند:

قاصدک های شعرم را روی قلبم می گذارم/صدایی می شنوم/که می گوید:/شاعر آسمانی سلام!ص۴۸

 

چند شعر جدید  از فروغ داودی:  

 

۱

این روزها

ماهی سیاه کوچولو

زاینده رود را گیج کرده است!

۲

وقتی شعر می خوانم

زیباتر می شوم!

۳

تنها کودکان می دانند

گنجشکان

عاشق می شوند

تنها گنجشکان می دانند

کودکان

شاعر می شوند!

۴

در این گندمزار

تعداد مترسک ها

از تعداد کلاغ ها

بیشتر است!

۵

همه ی مادران شاعرند

شعر را

در گهواره

به کودکان می بخشند

فرشتگان انگشتانتان را  بردارید

 از گیسوان مادرم

 شعرها  بافته ام!

۶

برای کودکی

که راه خانه اش را گم کرد

برای  آن کلاغ خبرچین

برای ماهی های تنگ بلور

برای پرندگان قفس

برای شعرهای ناسروده

کلید امید می گذارم!

۷

از تصویر ۴×۳  ام  پرسیدم

چرا لبخند نمی زنی؟

آیینه شکست

زیرا در قلب هیچ شاعری شعر نیست!

 

دسته: شعر, معرّفی کتاب, نقد و نظر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
الناز گفته:

سلام فروغ ،من الناز هستم امیدوارم من رادیادت نرفته باشد

الناز گفته:

حتما به ایمیل من ر بزن

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image