برگه‌ها

آوریل 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  
 
No Image
خوش آمديد!
به بهانه ی بغض سال نو / سهند ستّاری پيوند ثابت

 سهند ستاری

آنچه که همواره در سیر تاریخ مدار متن اندیشه آدمی، مسبّب نشر و زمزمه و بازتولید دیسکورس های مدنی شده است، صرافت پاسداشت آغاز سال نو را بر ضرورتی متمرکز خواهد داشت که ریشه در واکاوی موجبات نقض آرمان ها و انگیزه فعلیت آنها دارد. بازخوانی آرزوهایی که در روزهای پسین، همچون هدفی راسخ جلوه می کرد و اکنون از فرط تحمّل سرخوردگی های دورانی، تنها باتلاق وهم و خیال را مأمن خود می پندارد و البته آرمان هایی که همچنان  به حکم امید، ما را به رؤیت سحرگاه آینده تسلّی می بخشد. بی تردید در امتداد خیابان یک طرفه روزگار، هنگامی که به انتهای آن می رسیم، گاه ترس از تحمّل تکرار دیروز و پرسش از چگونگی به بار نشستن اندیشه ی مهاجم، آرمان هایمان را بر خیالی موهوم تصویر می کند، امّا با تمام این اوصاف همین زمزمه ی تجربه سالی جدید است که بار دیگر افسون امیدواری را در سراسر شهر فریاد می زند.

به گمانم هر آن هنگام که بغض غزل آدمی می شکند، شاید بهانه هایی از جنس ترانه آغاز سال نو بتواند او را بر باور بودن خویش تسکین ببخشد؛ چراکه در لحظه ای که انسان متعلّق به جغرافیای دلهره، هستن را آغاز می کند، مدام بر اندیشه ی او دیکته می شود که به یک لحظه از تناهی محدود نخواهد بود و بایستی همواره بر جستجوی تمامیت خود اصرار ورزد تا حداقل بتواند خود را راضی نگاه دارد که بودن و هستن او بر هر فعلی مقدم است.

بهتر است واقع بین باشیم که همواره در مسیر تجربه ی هستندگی، ترانه ی لمس دوران ها، از گلوگاه مبتداهایی عبور کرده است که هر گاه هوس زمزمه ی فریاد شادمانی به سراغمان آمده، بازخوانی دیسکورس های مدنی و آرمان های مبسوط، همگان را به تحقّق تثبیت رخداد روشنگری امیدوار ساخته است؛از این رو درپی تلاقی سوژه ای هژمونیک با روایتی مبهوت و جنگ زده، تجربه ی آگاهی، تصویر خود را بر برکه ی گذشتگان وارونه خواهد دید. حال شاید اکنون از برای تملّک تاریخ براندیشه ی هر یک از ساکنین بایسته است تا برای فرار از سرخوردگی دیروز و با امید به فردای امروز و به حکم اصالت آغاز سال نو، حداقل جویای استعلای آرمان هایی باشیم که سال هاست به بهاری می روید و به خزانی خاک می شود.

البتّه ذکر این مهم ضروری است که هرگاه بر پسماند خاستگاه استعلاپذیر آدمی مؤکّد می شویم، تملّک و دل جویی اش از بهانه هر آغازی، او را چون نگهبانی جلوه می دهد که گویی هرگز کاغذی نداشته تا برای آیندگان نامه ای بنویسد و دست آخر تمثیل تحقّق آرمانهایش تنها ستون های صفحه ی حوادث روزنامه ها را پر کرده است.

به گواه مکتوبات جغرافیای حاکم، بهانه ی هر آغاز دوباره ای ، چه در تجلّی جوامع باستان و چه نوبنیاد، در تمثیل آغاز سالی تصویر می شود که گویی تنها از پس حصول آن، تحقّق آرمان ها قطعی خواهد شد، امّا همگی مان از فریاد و سکوت تاریخ خوب به یاد داریم که اگرچه نغمه ی آغاز، بارها ترانه ی امید را زمزمه کرده است ،امّا ماهی هایی که همواره بالا می جهیدند، چیزی جز حباب باران نصیبشان نشد.

برایم جالب است که همچون گذشته بار دیگر ملافه های سفید را در سراسر شهر، بر چوبه های ذغال شده ای پهن کرده ایم که قرار بود روزی با آنها قایق بسازیم، ولی با این حال هر که از راه رسید با قایقی بر پشت، قصد داشت که به آب بزند. بی تردید با آغاز سالی دیگر از تقویم روزشماران و با نقل تکرار واقعیّت ها، بایستی دیگر بانگ مهیب ناقوس زمان را شنیده باشیم؛ چراکه ما و همه ساکنین شهر همواره دیروزمان را با تفسیری حماسه ساز، به تاریخ منطقی امروز رسانده ایم و امروزمان را نیز از پس صورتک مداقه گری در پی خاستگاهی مجهول به فردا می رسانیم، امّا غافل از آن که فعلیت همین آغاز، سوار بر قطار تاریخ سخت می تازد و ما فقط به دنبال فردا بوده و هستیم .

با امید به آن که آغاز هر سال و ماه و روز و دقایقمان را از برای رهایی از بند فرهنگ ستایش صفر، تنها به سر انگشت اعتماد اندیشه ای برسانیم که فریاد آرمان ها را از بساط ضیافت خیال پنداری تاریخ برچیند و منطق تفکر انتقادی، پرده از حجاب شهر بردارد و بهانه آغازی دوباره را از صرافت تعامل حباب وار به واقعیّت هستن و خرد خویش برساند تا شاید سرانجام روزی بتوانیم به حقایق، هرآن گونه که هست بینا باشیم. 

                                                                         

دسته: حرفی از آن هزاران | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image