برگه‌ها

دسامبر 2018
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
 
No Image
خوش آمديد!
شعری از پگاه عامری پيوند ثابت

شب است، حوصله ی روز  بی تو سر شد و رفت

سرود، از  لب ِ  شب  واژه    برحذر   شد  و رفت

به   جستجوی   کسی    بود     با    نگاه ِ   قدیم

نگاه ِ   من   که   غریبانه   دربدر  شد  و  رفت

دو دست ِ رو  به  دعا خشک  شد  به  سوی  خدا

خدا  ندید ،  دعا   دید   بی ثمر   شد   و   رفت

بهار  رفته    تو  رفتی   ، امید هم  پس  از  آن

چه  زود  خنده ی من  نیز   باخبر  شد  و رفت

وسیع    بود  و   دل انگیز   با   تو  خاطره ها

دلم  به یاد ِ تو دل  بست ، بال  و پر  شد و رفت

 دلیل ِ    بودنم    انگار     بوده    بودن ِ     تو

که  در نبود ِ تو من  با  تو  همسفر شد  و رفت

 

دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
مجيد گفته:

سلام خیلی زیبا بود استفاده کردم موفق باشید

بامداداميد گفته:

خب این جا هم که نه گل دارد و نه لبخند

ژیلاراسخ گفته:

درود زیبا بودلنشین سروده اید

علیرضاحاتمی گفته:

درود

غزل جانداروبااحساسی بودبااجرایی درخوردست مریزاد.

حسام بهمن گفته:

سلام.
بیت آخر عالیه خانوم عامری.
امیدوارم درین قالب هم مثل سپید روز به روز پیشرفت کنید و به نقطه ی مطلوب تون برسید که قطعا میرسید.
سلامت باشین.

رضا گفته:

یاد تو ستاره ای بود در سیاهی شب ..
دریغ که با طلعت خورشید .. آن هم گم شد و رفت ..

این بیت رو هم میشه آخرش نوشت …!

هادی گفته:

مهربانم!
خورشید را درون پاکتی گذاشتم و برایت فرستادم، خانه ات را روشنا دهد، ستاره ای برایم بفرست، ستاره ی کوچکی خانه ی دلم سرد و تاریک اس..
زیبا خواندمت..

علی علی مردانی (حامی) گفته:

درود بر شما
غزلی زیبا و البته مدرن از شما خواندم
پایدار و پیروز بمانید

خیری گفته:

پگاه عزیز در غزل هم حرف های زیادی برای گفتن داری…

اهرا گفته:

سلام.پگاه عزیز
زیبا بود. این نظر دوست شعرشناسم است.غزلت را ستود.اما من باپگاه مردد اما نه نومید در کار آفرینش مفاهیم نو ، در رندی بی اعتنا به وزن و قافیه بسنده به آهنک درونی شعر بیشتر انیسم تاغزلسرای عالی که اینگونه ای … شاید به این دلیل که فکر میکنم غزل با همه زنده بودنش قالبی است که یارای کشیدن بسیار اندیشه های سترگ و احساسهای بدون مرز _به جز عشق آ» هم از نوع حافظی_ندارد و پگاه هم از این دست باورها و احساسها کم ندارد که باید قالبش را بیافریند…که میافریند اما با امید و روشنای ….ممنون

محمد کشاورز گفته:

سلام
زیبا بود با ظرافتهای فوق العاده شاعرانه

بهزاد پیروزیان گفته:

شعرت چوشراب ناب بر جانم ریخت
بی گمان هوش بد آنکه از سرم پر زد و رفت

فائزه پورپیغمبر گفته:

سلام پگاهم
کار زیبای تو رو خوندم و لذت بردم
سبز باشی

بهروز گفته:

سلام … … پگاه خوب! … دلنشین بود و زیبا …

بهار رفته تو رفتی ، امید هم پس از آن

چه زود خنده ی من نیز باخبر شد و رفت

sepehri گفته:

سلام و عرض ادب واحترام. سروده تان زیبا بود پرمعنا. نامتان پرآوازه قلمتان استوار باد.

سیده فاطمه موسوی گفته:

سلام شعر زیبایی از شما خواندم
امیدوارم در همه ی کارهایتان مثل شعر سرودنتان موفق باشید
موفق باشید
بدرود

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image