برگه‌ها

ژانویه 2022
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
 
No Image
خوش آمديد!
میانجی های تفکّر(بخش نخست)/مسعودرفیعی طالقانی پيوند ثابت

عنوان مقاله : میانجی های تفکّر ( آگامبن در نقش میانجی )  ـ بخش نخست  

 ________________________________

 

قبل ازهرچیزاین توضیح لازم است که دراین نوشتار ها ـ که بناست در چند شماره پیاپی ادامه پیدا کند ـ موضوع اصلی ، تفکّراست ؛آن هم در زمانه ای که تفکّر به ندرت شکل واقعی خودراداردیابهتراست گفته شودتفکّر،واقعا موجود نیست!البتّه نه تفکّر به معنای فروافتادن در ورطه ی انتزاع ووضعیّت متافیزیکال ـ هر چند خود نوعی تفکّر فلسفی است ـ بلکه تفکّر انضمامی و معطوف به وضعیّت های موجود برای یافتن رهیافت امتداد تفکّرکه بی شک خود،واجد حدی از بالقوّگی است؛تفکّری که در زمانی ترجیح می دهدبه عمل نیانجامدودرزماندیگر به طرزی تمام و کمال معطوف به نتیجه ی عملی است؛آن هم در شرایطی که زندگی بر خلاف تفکّر (که بدون فکر کردن به خود و میانجی هایش نمی تواند زنده باقی بماند )با کمترین حدّ خودآگاهی می تواند،تقریبا، در هر شرایطی باقی بماند و حتّی افزایش یابد و این خود تا حدود زیادی نافی تفکّر و زیستن در پناه فکر کردن است . 

فکر کردن در مقام امر منفی ـ به تعبیر هگل ـ که اساسش نفی کردن است یا به تعبیر گوته در مقام آن روحی که همه چیز را نفی می کند؛ فقط می تواند به آنچه هست درآویزد ، آن را بفهمد و به چنگ آورد،امّا زندگی روشی دیگر دارد .

اگر هنر،سیاست و آکادمی را سه میانجی اصلی تفکّر بدانیم ، هر یک جایگاه خود را در احیای فکر کردن به مثابه ی روشی از زیستن دارند و در صورت عدم وجود این میانجی ها، فکر کردن به نوعی حیات انتزاعی تهی که آدمی در آن سرگردان و تنها باقی می ماند،یعنی نوعی حیات مرده،  بدل می شود؛ بنا براین نوشتار پیش رو در صدد است با ایجاد جرقه ای در ذهن مخاطب، ابزاری برای تفکّر به دست دهد تا از رهگذر آن بتوان از خلال زندگی روزمرّه و در آمیختگی آن با ناخودآگاهی دهشتناک فضای یکنواخت زندگی گریخت و حدّی از فکر فلسفی را بازیابی کرد .

  در سری نخست این نوشتارها پاره هایی از دیدگاه های سیاسی جورجو آگامبن، فیلسوف معاصر ایتالیایی، گزین شده است تا در ورطه ی عمل ،”سیاست” که موضوع اصلی تفکّر فلسفی آگامبن بوده،به عنوان میانجی فکر در ذهن مخاطب ، روشن شودوعقل نقّاد او را مورد اشاره قرار دهد . انتخاب سیاست به عنوان وسیله عرضه برای میانجی گری فکر فلسفی تابع چند دلیل مخصوص است که مهم ترین آنهاتأمّل در امر سیاسی به مثابه ی سیاست رادیکال و نامبتنی بر دولت ـ به عنوان پیش برنده سیاست سیستماتیک ـ است و از آن رو که سیاست جزیی جدایی ناپذیر از زندگی شهروندان است و دست کم بر هنر و ادبیّات، تا حدود بیشتری پیشی دارد؛ از اهمّیّت ویژه ای برخوردار است .

و امّا انتخاب آگامبن و اشاراتی کوتاه به پاره های فکر او در باب سیاست؛ از آن روست که او از مطرح ترین متفکّرانی است که در چند دهه ی اخیر در باب امر سیاسی سخن گفته  و سویه ی نظری اش ، سویه ای کاملا انتقادی بوده است . جالب اینجاست که اشارات سیاسی او با کمترین اشاره به سیاست مبتنی بر دولت و بیشتر آمیخته با مثال ها و مواردی است که شاید در نظر اول در ذهن مخاطب، کمترین نزدیکی با سیاست رایج هم نداشته باشند و قدری دور از مرزهای فهمش جای گیرند،امّا خود این موضوع نشان از استفاده ی ماهرانه از میانجی ها و امور  وساطت یافته در طرح مسائل فلسفی و سیاسی برای روشن شدن چراغ فکر در خوانندگان است که آگامبن این کار را به مهارت هر چه تمام تر انجام داده است .

مسأله ی دوم ، زمان نگارش و انتشار مقالات متعدّدآگامبن در سال های آغازین دهه ی ۱۹۹۰ میلادی است، یعنی درست در نخستین سال های پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و سرخوردگی فراگیر تفکّر و سیاست در میان همسنگان او که بعضا در لاک انزوا فرورفتند . خود این امر نشان می دهد که آگامبن تفکّر فلسفی را هیچ گاه مسدود نیافته است .

با این شرح به نظر تنها کافی است تا مخاطب اکنون دل به دریای تفکّر؛آن هم با ابزار میانجی های فکر که کاررا بسیار آسانتر می کنند؛بزند و خود در شرایط نقّادی و استفاده از خرد انتقادی اش قرار بگیرد .

نظریه پردازان انتقادی تعریف امروزی شان از سیاست را مرهون متفکّر برجسته ی جدا شده از حلقه ی لویی آلتوسر ـ که در سال ۱۹۷۴م با انتشار کتاب ” درس آلتوسر ” راه خود را از مارکسیست های ساختار گرای آلتوسری جدا کرد ـ  یعنی ژاک رانسیر هستند؛هر چند که پیش از او کسانی، چون والتر بنیامین در نوشته هایی، نظیر نقد خشونت ، خشونت مدرن را  برساخته دولت / قانون هایی می دانستند که از سیاست مبتنی بر دولت زاده شده بود و به آسانی می شد از آن نتیجه گرفت که سیاست در دیدگاه  کسانی همچون بنیامین چگونه تعریفی داشته است . آنجا که در فصل جمع بندی مقاله ی خود نوشت :‌”‌هر گونه خشونت اسطوره ای  ،‌یا قانون ساز ـاشاره به خشونت ناب و خشونت مدرن واضع و حافظ قانون ـ که رواست آن را وابسته به دستگاه اجرای احکام بنامیم ، مهلک و شوم است . خشونت حافظ قانون، یعنی خشونت دم و دستگاه اداری ،‌نیز که خادم آن است ، شوم است”. یا آنجا که می نویسد :” هر خشونتی در مقام وسیله یا برسازنده ی قانون است یا حافظ آن . اگر مدّعی هیچ یک از این دو صفت نگردد ، هر نوع اعتبار را از دست خواهد داد ، لیکن از این نکته چنین بر می آید که هر خشونتی در مقام وسیله،  حتّی در مساعد ترین موارد ، در سرشت معضله دار خود قانون سهیم است؛به هر حال امّا رانسیر با انتقاد از بی اعتمادی آلتوسر به جنبش های خود جوش و خود انگیخته که به اعتقاد او( آلتوسر)بی درنگ انگ انسان پرستی بورژوایی می خورند ، در برابر این نخبه گرایی که بر مدار نظریه پردازی می گشت و بر شکاف بین جهان شناخت علمی  و جهان بازشناخت ایدئولوژیک پای می فشرد ، ایستاد؛ جهانی که به زعم آلتوسر توده های خلق تا بوده در آن دست و پا می زده اند و در برابر این موضع جزمی که به نظریه پردازان اجازه می داد به نمایندگی از توده ها سخن بگویند.رانسیر برای راه یافتن به حقایق مربوط به توده ها، هر چه در توان دارد به کار می بندد تا آن سویه های سحر آمیز و لحظه های به غایت شاعرانه نهفته در خلق سوژه های سیاسی، یعنی روند سوژه مند شدن توده ها در عرصه سیاست را کشف کند،‌فرآیندی که طی آن طبقات فرودست جامعه قدم پیش می گذارند تا خود حرف دل خویش را بزنندوپرچم مطالبات مشروع و قانونی به دست بگیرند.به تعبیر دیگر این یعنی برابر ی عمل نیرو های سیاسی و حاکمان سیاسی هم از لحظه ی نخست .

سیاست مبتنی بر مردم یا همان امر سیاسی نا منطبق بر دولت بااین تعاریف بود که بن مایه های خودرایافت و در جهان مطرح شدوآموزه های دیرپای فیلسوفانی سیاسی گذشته رادرنوردید . این رویکرد نو در فلسفه سیاسی،درست در زمانی شکل می گرفت که دموکراسی های لیبرال مدام در حال قدرت گرفتن در جهان بودند و در نقطه ی مقابل تعریف کسانی، چون رانسیر از امر سیاسی قرار داشتند؛با این حال امّا سایه ی ویرانگر متفکّرین انتقادی و آرای  جذّابشان بر سر متفکّرانی که با ذهنی بسیط همه چیز را “این همان ” می کردند، وجود داشت؛ کسانی همچون جورجو آگامبن در این بستر شکل گرفتند و پاره های تفکّر خود در باب سیاست را منتشر کردند .

از دید آنان سیاست راستین در زمانی شکل می گرفت که عامّه ی مردم ( demos ) به عنوان سوژه هایی فعّال و دارای کنش، مقبولیت می یافتند و صدایشان می توانست وارد حوزه عمومی شود . آگامبن نیز در این ورطه سخن می گفت . او در سال ۱۹۹۳ م در پیش گفتار مجموعه مقالات “وسایل بی هدف”  نوشت :”اگر  امروز سیاست در حال از سرگذراندن کسوفی کشدار است و در قیاس با دین ، اقتصاد و حتی قانون ظاهرا موضعی زیر دست دارد ، از آن روست که به همان اندازه که منزلت هستی شناختی خود را از قلم انداخته است در مواجهه با آن دگر گونی هایی ناکام مانده که تدریجا مقولات و مفاهیمش را تهی ساخته اند . ” آگامبن از تجربه هایی ـ به زعم خودـ حقیقتا سیاسی سخن گفت که بیشتر همچون حاشیه هایی می ماندند؛از حیات طبیعی انسان گرفته تا تعلیق موقّت حاکمیّت قانون با تعبیر وضعیّت استثنا و نیز اردوگاه کار اجباری به مثابه ی ورطه ی ادغام امر عمومی و خصوصی و پناهندگی و ساحت ژست ها و … امّا هر یک از این تجربه ها برای او دستمایه ی سخن گفتن و پیوند وضعیّت ها برای تحلیل سیاست های رایج بود . موضوع اصلی نوشته های آگامبن سیاست است که حول محور آن به طرح موضوعاتی، مانند: قدرت، دولت، حاکمیّت، الاهیات و ماتریالیسم در سنّت غربی پرداخته است؛آن هم تحت تاثیر بنیامین ، کارل اشمیت و فوکو .از همین منظر است که می توان آرای آگامبن و آنچه که او “تجربه های حقیقی” می خواند را به عنوان میانجی تفکّر سیاسی مورد واکاوی قرار داد؛ هر چند در فاصله ی سال های پس از نوشتن وسایل بی هدف نیز اتّفاقاتی در جهان افتاد که بیش از پیش می شود به آنها به عنوان میانجی های فکر سیاسی نگریست؛ آن چنان که خود آگامبن نیز در درس گفتارهای ارائه شده در افتتاحیه ی کلاس فلسفه نظری در دانشگاه Iuav در سال م۲۰۰۵ در قالب سخنرانی در موضوع “‌معاصر چیست ؟” به برخی از آنها اشاره کرد .

 

 

دسته: مقاله | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
فرهاد زارع کوهی گفته:

درود بر شما.در فرصتی بهتر با حوصله و تعمق می خونم.
سپاس از زحمتتون.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image