برگه‌ها

اکتبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  
 
No Image
خوش آمديد!
سه داستانک از فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

۱ ـ شادی

گفته بودند جهنم انتظارش را می کشد .نرم نرمک دستش را به اسلحه کشید . چند قدم به عقب رفت وبه دیوار تکیه داد. انگشتش را روی ماشه گذاشت  و آن  را روی پیشانی اش گرفت. روحش را دید که دارد در زمین فرو می رود. اشک روی گونه هایش لغزید  و در  چاله ی کوچک گوشه ی لبش جمع شد.
« شادی » به اتاقش دوید:”مامانی، مگه نگفتی تفنگ اسباب بازی پسرا هست؟!!”
۲ ـ نانسی

دخترک همسایه دست و پا شکسته ، ترانه ای را به عربی می خواند و می رقصد و از من می پرسد : ” نانسی رو می شناسید؟ ما خونوادگی عاشقشیم! ” او سال دیگر دوره ی ابتدایی را تمام می کند . لبخند می زنم . تا می آیم حرفی بزنم ، شادی ام سریع به اتاقش می دود و در حالی که یک دست عروسکش را در دست گرفته ، بر می گردد ونفس زنان می گوید : « نانسی اسم عروسق منه … هر شب تو بخل من می خوابه ! من خیلی ی ی ی دوسش دارم !»

۳ ـ زخم
“مرد” به سختی پوست قلب  “سروبانو “راکند تا نام خودش را برآن حک کند . کارش که تمام شد ، چاقویش را برداشت وسراغ جنگلی دیگر رفت .

دسته: داستان | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
حامد داراب گفته:

مطالعه شدید
زخم را دوست داشتم
و شادی قابل تامل بود

حميد رضا اميري گفته:

ادبیات داستانی را نمی دانم

اما

می فهمم :
هر سه زیباست
و در ذهن خواننده، مانا

هاجر زمانی گفته:

زخم فوق العاده زیباست.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image