برگه‌ها

نوامبر 2018
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
 
No Image
خوش آمديد!
سفارش شعر / عارف مضانی پيوند ثابت

با حال ِساده ی آسمان با حال ساده ی ابر

با حال ِساده ی هوا سرد است

از مضارع استمراری ِ خیابان می گذرد

با زمزمه ی زیر لبِِ تابلویی سر به زیر «باز است»

می رسد به در

به دستور سرخ روی در «بکشید»

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
یک سه گاهی از علی عبّاس نژاد پيوند ثابت

چشمت: عسل ِ بهار ِ الوند

لبخند: شکوفه ی شکفته

انگار بهار با تو پیوند…

*

این معجزه است… یا نه… جادوت؟

مستأصل در گریز و ماندن

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
بهاریه ها / رضا کاظمی پيوند ثابت

۱-

سازت را

با بهار کوک کن

مرا

با چشم هات !

۲-

بهار

ادامه ی لب خند ِ توست

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
زنی که کشتم ، اسم نداشت ! / رضا کاظمی پيوند ثابت

کُشتَمَش . به همین راحتی . البته راحتِ راحت که نه ، ولی به هر بدبختی بود ، راحت کُشتمش .

دیروز عصر ، رفته بود آرایشگاه تا بیاید آماده شویم برویم میهمانیِ شام . دیر کرده بود . نگرانش شدم . نگرانش شده بودم ، گفته بودم با خودم : ببینی چه شده است میانِ راه ، نکند خراب شده باشد ماشینش ، مانده باشد کنارِ خیابان . توی پارک ، کاشته بودم کنار درختِ بلندِ کاجی که کُرک و پَرَش ریخته بود ، و کلاغ ها هم حتا رغبت نمی کردند بنشینند روش ، کارخرابی کنند . هی نگاه کرده بودم ساعتم را ، عقربه اش را ،که لامَسًب چرخ می خورد جلو چشم هام بی آن که او بیاید . تلفنش خاموش بود ، در دسترسم نبود تا چند تا از آن آبدارهاش حواله اَش- بارَش کنم ، و او جای عصبانیت- دندان غروچه ، کِیف کند بخندد غش غش و میانِ خنده هاش – غش کَردَناش ، بگوید : دارم می رسم عزیز ، دندان روی جگر فشار بده !

فشارش داده بودم به خودم ، گفته بودم : خوشَت می آید این طور یا بیش تر ، که صدای استخوان هات را هم بشنوی؟

نظرات[۰] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو داستانک از مهدی قرقچیان پيوند ثابت

سیمرغ و سزار

سزار همه ی طبیبان حاذق را به قصر دعوت کرد: « می خواهم بچّه ام باهوش تر به دنیا بیاید. بچّه را با مادرش دوست دارم . » طبیبان دور هم جمع شدند: « یا مادر می ماند یا بچّه. » ! هیچ راهی نبود. تنها یک راه مانده بود: “سیمرغ ” .

نظرات[۳] | دسته: داستان | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از محمّد حسین ملکیان ( فراز ) پيوند ثابت

شانه هایم قتلِگاه بی کسی های خودم

دوست دارم نوکر خود باشم آقای خودم!

شانه هایت را کمی بالا بده تا موج موج

آب های رفته برگردد به دریای خودم

دوست دارم حرمت آیینه ها را بشکنم!

یک به یک در چشمهای ناشکیبای خودم

نظرات[۳] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
کالبدرستگار / شاپور احمدی پيوند ثابت

ای رستخیز ناگهان ……….

مولوی
_________________

چنانچه افتد و خود دانی روزنه‌ها همه‌ ریخته بودند. رنگ‌وبوی درختان و تکّه‌های آسمان و نور سیاهی که گاهی خود را تا کناره‌های تنه‌ام می‌کشاند، بیشتر به خمیری کُشته می‌مانست. در آن روزگار نکبتی که هر چیزی را نمی‌شد به جا آورد و هر سمت و سویی را نمی‌شد باور کرد و خشکسالی و دروغ بود .
ناگهان هیس‌هیس نسیمی خسته آمد که بر پولک هایی گم سریده بود. دُم پریزادی دریایی سنگ های جلبک‌اندود قهوه‌ای را خراشید. بال چلچله‌ای سفید خزید که سال ها‌سال بعد خال و داغش را در هیئت گلی سرخ و بارانی بر تکّه‌تکّه‌های درمانده و بیکار وجودم ، در رؤیا و هشیاری تماشا می‌کنم ؛ بدون آن که بر دری که هنوز آن را کاملاً درز نگرفته بودند، تلنگر بزنند(مطمئن نیستم که در بسته بود. شاید همراهی داشت) ، با اندامی که بوی چوب های سرگردانی می‌داد

نظرات[۳] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
به سوی او باز می گردم / پگاه عامری پيوند ثابت

بر درم می کوبد

قلبم به او پاسخ می دهد

محکم بر جای می مانم

و در را نمی گشایم

این اندیشه ی در مانده

خود را قوی می دانسته

در این ساعات ِ تب آلود

به که روی آورد؟

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
بازاندیشی پیرامون مفهوم شهیددرمثنوی معنوی/فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

مقدّمه

درفرهنگ مکاتب، ادیان، مذاهب و اجتماعات بشری واژه هایی یافت می شود که آنان را هاله یی از نور فراگرفته است. یکی از کلمات، واژه «شهید» است. شهید به حق پیوسته است؛ آن گونه که خدایش او را توصیف می کند؛ «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون» (البته مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند، بلکه زنده به حیات ابدی شدند و نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود.)۱

شهید به سبب خدمت به انسان ها، بر آنها حقی پیدا می کند که با هیچ حقی قابل مقایسه نیست، زیرا دیگران در شرایطی مساعد فعالیت می کنند، اما شهید با فداکاری، ازخودگذشتگی و با سوختن و ساختن و خاکستر شدن محیط را برای دیگران مساعد می کند؛

نظرات[۰] | دسته: مقاله | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
نثرگفتاری / فاطمه محسن زاده پيوند ثابت

نثر

به طور کلی کلام منظوم و کلام منثور کاربردهای خاصّ خود دارند.«جان میدلتون ماری» *در این مورد می‌گوید:«هر کجا اندیشه غالب است بیان باید به نثر باشد ؛ هر کجا احساسات غالب است ، بیان ممکن است به نثر باشد یا به نظم، مگر هنگامی که احساساتی کاملا شخصی به طور قاطعی چیره است ؛ در این صورت بیان می‌طلبد که منظوم باشد.» طبق این گفته ی عالمانه در هر متنی که قلمروی آن دانش واندیشه است، باید از کلام منثور سود جست و در هر متنی که قلمروی آن هنر و احساسات است ؛ می‌توان هم از نظم استفاده کرد و هم از نثر‌، امّا در متنی که غلبه با احساساتی کاملا شخصی است‌، کلام منظوم بهترین رسانه است ۱ ؛ بنابراین زبان هنر داستان ،…

نظرات[۳] | دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
Page 16 of 16« First...1213141516

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image