برگه‌ها

جولای 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  
 
No Image
خوش آمديد!
شعری از دکترسّیدمهدی موسوی پيوند ثابت

پشت پلاک نوزدهم هستی
از خانه های کوچک شهریور
نزدیک می شود شبح ِ پاییز
گنجشک پر، کلاغ ولی پرپر

گیتار می زنی وسط ِ هق هق
انگار در مراسم تدفینت
از شمع های گریه کنان در باد
از جشن ِ بی تولد ِ غمگینت

این شعر را برای تو می میرد
مردی که روزهای بدی دارد
از ابتدای قصّه ی ما بد بود
این قصّه انتهای بدی دارد

این روزهای خستگی و تردید
این روزها که مُردنمان عادی ست
دلخسته از بهشت و جهنّم ها
تنها بهشت گمشده «آزادی» ست

تلخم… ببخش! مثل خودم تلخم
این قهوه خواب سوخته ای دارد
می خواندت به لهجه ی اشک و خون
گرچه لبان دوخته ای دارد

سی سال و سال و سال ورق خوردی
هر روز، روز و صفحه ی آخر بود
گفتند: شب تمام شده… دیدیم
بد رفته بود و نوبت بدتر بود

غم هایمان خلاصه ی تاریخ است
لبخندها و شادی ِ مان زوری
ای کاش شانه های غمت بودم
لعنت به مرز و فاصله و دوری

پر می زنند جوجه کلاغانم
که می وزد به بغض مترسک، باااد
ای سالگرد ِ مردن ِ تدریجی
سی سالگیت بر تو مبارک باد

دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
فاطمه اختصاری گفته:

تلخم… ببخش! مثل خودم تلخم
این قهوه خواب سوخته ای دارد
.
مرسی

راضیه دهقان گفته:

دلخسته از بهشت و جهنّم ها
تنها بهشت گمشده «آزادی» ست

بازم عالی

رها گفته:

لبخندها و شادی مان زوری
زیبا بود
نمی دانستم
رنگ سیاه ناخنهایم
سرایت میکند روزی
به پشت پلکهایم

زاویه گفته:

سلام سید جان
مثل همیشه ….

جاری در همه جا گفته:

چه بسیار زیبا تلخ بود یا چه می گویم چقدر تلخ قشنگی بود و با خیسی چشمانم همراه
آری اگر با صدای سبز شاهین بود زیباتر تلخ میشد
و چه تلخی شوری
و این بار به جای خیسی چشم با خون دیدگان همراه

هیوا سروش گفته:

اندیشه های سنگی در های سرد و بسته
اذهان خالی از درک بسی پوچ و شکسته
به خرده های قلبم بنگر که تا ببینی
شکوفه های درد و صورتک های خسته
چه دنیای غریبی چه لحظه های خالی
چه روز شمار تلخی درین فصل تباهی
در کودتای مغزی منسجم و غیورند
این قوم خالی از عشق حالا چه می فروشند
در سوگ هم قطاران در قتل عام یاران
این جامه های خونین بر تن ابر و باران
بنگر به ما سیاهی به واپسین سپاهی
کز سوز جان بگوید از درد ناسپاسی
در این زمانه دیگر ز تو ندارد باکی
که خون کفن بماند تا لحظه رهایی

رضا گفته:

این روزهای خستگی و تردید
این روزها که مُردنمان عادی ست

فروغ مشعل گفته:

عالی بخدا.عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی…

فروغ رضایی مشعل گفته:

شعراتون حسی قشنگ والبته خاص وعجیبی درمن ایجاد میکنه.خسته نمیشم ازبارها خوندنشون.

razi گفته:

آنقدر از نبودنت دلم پره که اضافه اش از چشمانم میچکد

A-S گفته:

اسم شعر رو هم ذکر کنید بی زحمت …

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image