برگه‌ها

دسامبر 2018
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
 
No Image
خوش آمديد!
پرنده [ باز ] می گردد / حنیف خورشیدی پيوند ثابت



با بیل، حرارت از سرم می بردند

دریای خزر، از جگرم می بردند

[بی خود شده بودیم… کسی می آمد]

روزی که کبوتر از حرم می بردند


*****

در خلوتِ یک نقاب می خوابیدم

در محضرِ آفتاب ، می خوابیدم

بیداریِ من به خواب پهلو می زد

ای کاش که بعدِ خواب می خوابیدم


*****

سوگند به لب های عطشناک تو… مرد

برگرد… برو… برو… از اینجا برو مرد!

نگذار که دشمنان تو را دوره کنند

ای مرهم زخم های هفتاد و دو مرد

*****



( به سهراب )

با رود   در امتدادِ سیبی می رفت

با شکل و شمایلِ عجیبی می رفت

او آمده بود که بماند… امّا

مانندِ مسافرِ غریبی می رفت


*****


هی برف بزن… برف بزن… برف بزن

مظروف مرا، دوباره در ظرف بزن

آدم برفی! عمر بشر کوتاه است

کوتاه بیا و … با دلم حرف بزن



دسته: شعر | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image