برگه‌ها

ژانویه 2022
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
 
No Image
خوش آمديد!
ادبیّات و مرگ ( بخش پایانی ) / حمید حیاتی پيوند ثابت

  

 به عقیده بلانشو گفتن این که «من یک نویسنده هستم» اندکی نا معقول است چرا که نوشتن همان محو قدرت «من» گفتن است. نوشتن فعالیتی است مانند سایر فعالیتهای دیگر اما خواست نوشتار با نوشتن یکی نیست.  خواست نوشتار از درون فعالیت نوشتن برمی خیزد و آن را تباه می سازد. نوشتار بدنبال کلامی ناب برای ارائه خود است چیزی که بلانشو و رولان بارت آن را درجه صفر نوشتار می خوانند.

 بلانشو می گوید: «نوشتن بدون «نوشتار» کشاندن ادبیات به نقطه ای غیابی که در آن جا ناپدید می شود، جایی که دیگر مجبور نیستیم نگران دروغین بودن رمز و رازهای آن باشیم، این «درجه صفر نوشتار» است، آن خنثی بودنی که هر نویسنده عملاً یا سهواً در جست و جوی آن است و به سکوت می انجامد». هگل از زبان به عنوان نا- چیز نام برده و استدلال می کند که زبان شیء را نفی می کند این نفی مرگی است که برای واقعیت (چیز) اتفاق می افتد. ما به خاطر لفظ باوری متوجه این نفی و مرگ نمی شویم. در ادبیات این نفی صورت مضاعف به خود می گیرد. 

  نوشتن فعالیتی است شبیه هر فعالیتی، در اینجا محصولی بدست می آید که کتاب نامیده می شود. این کتاب اولین مرحله نفی چیز است.  اما چون هنوز صورت کالایی دارد و اسم نویسنده و نیز جوایزی که احیاناً بدان تعلق می گیرد و نیز انتقادهایی که بدان صورت می گیرد با نوشتار فاصله ی زیادی دارد.

  بلانشو جنبه دوم مرگ را اثر (کار) می نامد. این اثر اسم نویسنده را بر خود ندارد. اسمی از آن در مقالات نقد و بررسی برده نمی شود. موقع اعطای جوایز ادبی در نظر گرفته نمی شود. و در برابر هر نظریه ادبی هم مقاومت می کند. این اثر (کار) است که باری بر نویسنده تحمیل می کند، در برابر این اثر (کار) نویسنده منفعل باقی می ماند، حتی موقع نوشتن و به ویژه زمانی که سعی می کند اندیشه های خود را با نوشتن کتاب به واقعیت در آورد.

از جنبه دیگر ژاک دریدا نیز به همین مسئله پرداخته است وی برای آنکه متن را از وابستگی به مولف برهاند به اثر توجه می کند. به چه دلیل است که اثر (کار) برخلاف کتاب از نویسنده گریزان است؟ در این مورد دوباره ناگزیر به استفاده از برداشت بلانشو از زبان هستیم. » زبان به همان اندازه که واقعیت چیز را از بین می برد، فردیت نویسنده را نیز تحلیل می برد.  به نظر می رسد کلمات نوشته شده بر روی کاغذ از هیچ کجا نمی آید و به هیچ کس تعلق ندارد. «من» نویسنده در اثر (کار) ساقط گشته است. گویی من واقعی مصمم و قاطع و اصیل در گونه ی «دیگر» مرگ ناپدید می شود.  اما منظور از بی نامی و غیر شخصی بودن زبان چیست؟ 

ما زبان را همیشه از نقطه نظر فاعل بررسی می کنیم زبان همان چیزی است که در زبان معمولی و متعارف نماینده واقعیت خوانده می شود. اگر بدانیم که این زبان با من فاعل نیز بیگانه است «آخر ما کاربر زبان هستیم) آنگاه می توانیم و مختار می شویم که به زبان شخصی نیل کنیم. نویسنده باید به مرحله ی استفاده از زبان غیر شخصی ترقی کند و بگذارد زبان غیر شخصی تر به جای خودش سخن بگوید. نویسنده بودن به این معنی است و به همین دلیل نوشتن شبیه فعالیتهای دیگر نیست. بلانشو این نابودی مولف در زیر بار خواست نوشتار را با اسطوره یونانی «ارفه» شرح می دهد:

در این اسطوره آمده است که ارفه به «هادس» (دنیای زیرزمینی مردگان) می رود تا زن اش «اریدیس» را به زندگی باز گرداند. موسیقی ارفه چنان هادس را تکان می دهد که خدای عالم ارواح به او اجازه می دهد زن اش به عالم زندگان برگردد، مشروط بر اینکه ارفه در هنگام بازگشت رو برنگرداند و به اریدیس نگاه نکند. آنها تا حدی صعودشان را کامل کرده بودند تا این که ارفه که همه وجودش مملو از نگرانی بود به عقب نگاه کرد تا ببیند آیا زن اش هنوز پشت سر او است یا نه؟ و این گونه تعهداش را شکست و اریدیس برای همیشه در عالم ارواح ناپدید شد.

ظاهراً این اسطوره بر بی صبری ارفه تاکید دارد اما آنچه مد نظر بلانشو است این است که «فراموش نکنیم ارفه یک شاعر است و از قبل آشنایی عمیقی با مرگ دارد» و شاعر بودن خود به معنای مسحور گشتن از فقدانی است که کلمات آن را ممکن می سازد.

عشق ارفه، حتی قبل از فرو رفتن او به عالم پائین، پیشاپیش با نبود همسرش مشخص می شود. در این لحظه همسرش ناپدید می شود و کلام راهی نمی یابد تا آنچه را که ما انتظار داریم نشان دهد جنبه ی اول مرگ آن است که امید داشته باشیم بر ترس ناشی از فقدان، از طریق اثر ماندگار هنری فائق آییم.

 جنبه ی دوم بدون واسطه خود را نشان می دهد و ما را از این واقعیت آگاه می کند که اثر هنری این فقدان را به واقعیت بدل ساخته و تشدید کرده است و اضطراب ناشی از این فقدان ما را به سوی هنر کشانده است بلانشو می گوید: افسانه ارفه یادآور می شود که سخن گفتن شاعرانه و ناپدید شدن به عمق یک حرکت منحصر به فرد راه می برد، یعنی کسی که آواز می خواند باید خویش را به خطر افکند و در نهایت نابود گردد، چون او تنها هنگامی سخن می گوید که این حرکت پیش بینی شده به سوی مرگ، این جدایی زود هنگام، این وداعی که از پیش یقین کاذب هستی را از ذهن او می زداید، سپرهای حمایتی را نابود می کند، و او را به عدم امنیت بی پایان دچار می سازد.

 

منابع:

۱-هستی و زمان اثر مارتین هایدگر ترجمه ی سیاوش جمادی انتشارات ققنوس.

۲-هایدگر و پرسش بنیادین اثر بابک احمدی انتشارات مرکز.

۳-موریس بلانشو اثر اولریش هاسه- ویلیام لارج ترجمه ی رضا نوحی انتشارات مرکز.

۴-رولان بارت اثر گراهام آلن ترجمه ی پیام یزدان جو انتشارات مرکز.

۵-پل دومان اثر مارتین مک کوئیلان ترجمه ی پیام یزدان جو.

دسته: فلسفه | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image