برگه‌ها

آگوست 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
 
No Image
خوش آمديد!
شعری از مهسا زهیری پيوند ثابت

روزی دهان زخم تو را بستند

تا گم شوی میان معما ها

قلبت ترک ترک شد و نشکستی

بابای قهرمان شده ی… تنها

این سال ها که رفت، نگاه تو

در حدس های بیست سوالی بود

من بودم و تمام جهان، اما

جای گلوله های تو خالی بود

از بس هوای چشم تو را کردم

چشم تمام شهر هوایی شد

برگشتی و دو بال فروبسته

تاوان سال های رهایی شد

توی سرت تلاطم اقیانوس

در سینه ات پرنده ی غمگینی ست

روی نفس نفس زدنت انگار

دنیا هنوز وزنه ی سنگینی ست

نبضت سکوت بین دو فریاد است

عشقی که از ابد به ازل برگشت

موجی که سمت ِ ساحل امن آمد

تختی که از اتاق عمل برگشت

از مرزهای پر گهرش خسته

از دشمنی که داشتنش زوری ست

مردی که در نهایت تاریکی

بر شانه اش ستاره ی پر نوری ست

دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
shanti گفته:

مثل همیشه عالی بود مهسا جان خیلی لذت بردم .

shanti گفته:

مثل همیشه عالی بود مهسا جان خیلی لذت بردم . ممنون و سپاس گزارم .

فاطمه گفته:

مثل همیشه عالی

sara گفته:

بی نظری

shanti گفته:

مثل همیشه دلنشین و زیبا بود ممنون دوست عزیز .

zahraaa60 گفته:

عزیزم خیلی قشنگ بود ، نمیدونم چرا چشام اشکی شد وقتی داشتم میخوندمش . به دلم نشست.

سمیرا گفته:

خیلی زیبا و دلنشین بود…

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image