برگه‌ها

آگوست 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  
 
No Image
خوش آمديد!
تقصیر / بهرام اشراقی پيوند ثابت

بند اول:

– راستشو بگو ، کمک راننده گفته مى خواستید ماشینو بدزدید.

– نه به خدا، بابا از رفیقام بپرسید، رفتیم جداشون کنیم.

– رفیقاتم همدستت بودند، چهار نفرى می خواستید زورگیرى کنید.

-به خدا نه، چند بار اینو بگم،آاخه ساعت  یک شب چه وقت راه افتادن تو خیابونه که بخواهیم زورگیرى کنیم.

– از اول ماجرا را توضیح بده.

– چندبار گفتم، حتى نوشتمش.

– باز توضیح بده.

– ما که رسیدیم سر میدون، دیدم همون بى ام و که تو اتوبان لایى می کشید و آینه اش به آینه ماشین ما هم گرفته بود زده به ماشین بنز، انگار چیزیش هم نشده بود، دو نفر بدو از بنز پیاده شدند، هر دو تا هیکلى، راننده بى ام و هم پیاده شد که اینها ناغافل  یقه اش رو گرفتند و شروع به فحش دادن کردند، من و رفیقهام پیاده شدیم که بریم جداشون کنیم که یکیشون بى هوا شروع کرد فحش دادن و اون یکى بدو رفت قمه از ماشین دراورد و زد رو دست حسین، بالا تا پایینش جر خورد، ما هم فرار کردیم طرف ماشین، باقی ماجرا را من ندیدم به خدا…

بند دوم:

– رفیقت گفت دیدید دعوا شده، خواستید ماشین بنز را بدزدید که راننده فهمیده و قمه کشیده که ماشینشو نبرید. چى دارى اضافه کنى؟

– ما را چه به دزدى جناب سروان ، بیخود گفته هر کى هر چى گفته، رفتیم جداشون کنیم، پسره ریغونه بود، مى زدند داغونش مى کردند، این پسره بى همه چیز ، راننده بنزو می گم، تا گفتیم ولش کن … چکارش دارى ، دوید طرف ماشین و قمه کشید، دیوانه بود مرتیکه.

– شما چکار کردید؟

– در رفتیم، ولى دوید دنبالمون، درست جلو ماشین بودیم و حسین می خواست سوار بشه که رسید و زد رو دست حسین، دادش رفت هوا ، دیدید دستشو؟

-بعدش؟

– دوباره می خواست بزنه که در را بستیم و زدیم به چاک.

-اون چکار کرد؟

– داشت فحش ناموسى بهمون مى داد، عربده می کشید.

– دنبالتون دوید؟

– فکر نکنم ، ما که در رفتیم.

– کى هلش داد؟

– مگه کسى جرات داشت هلش بده؟

بند سوم:

– خوب ماجرا رو از اول بگو، چیزى جا نیفته.

– داشتیم با حمید تو بلوار دور می زدیم، دور میدون چرخیدیم و به سمت پایین اومدیم، همون اول بلوار ، سر کوچه یازدهم، بى ام و یکهو پیچید طرف ما و زد به سپر عقب، حمید عصبى شد، یک فحشى هم داد انگار.

– ماشین مال کى بود؟

– مال حمید بود، خودش پشت فرمون بود.

-ب عد؟

-اومدیم پایین، راننده بى ام و هم پیاده شد، مست بود انگار، داد زد مگه کورى که حمید رفت و یقه اش رو گرفت، زده بود به ماشین و طلبکار هم بود.

-تو چند سالته؟

– بیست و پنج.

– از کى حمیدو می شناختى؟

– سه سالى بود که با هم باشگاه مى رفتیم، صمیمى بودیم، خیلى خوب بود.

– خوب؟آدم با قمه بیفته به جون مردم خوبه؟

– خودش مى گفت دو بار خواستند ماشینشو ببرند، قمه براى دفاع بود، بنز گرونى بود.

– ا ون چهار تا جوون که سوار پژو بودند، گفتند می خواستند جداتون کنند.

– فکر نکنم، ما جفتمون با راننده بى ام و درگیر بودیم، با این که حمید هلش داد، باز داشت شاخ و شونه مى کشید، اون چهار تا پیاده شدند ، سه تاشون اومدند طرف ما که کنار بى ام و درگیر بودیم، ولى یکیشون جلوتر رفت ، طرف بنز مى رفت که حمید دیدش، اول داد زد می خواد ماشینو ببره، سوار شو برو، اون سه تا دوره ام کرده بودند، یعنى مى خواستند جدامون کنند، دیگه نفهمیدم چى شد، یهو دیدم قمه دست حمید بود و یکى از اون چهار تا با دست خونى داره فرار مى کنه.

– این موقع کجا بودند؟

– نزدیک در بنز ، فکر کنم طرف می خواست سوار بنز بشه که حمید زده رو دستش.

– اون سه تا چکار کردند؟

– یکیشون زد تو گوش راننده بى ام و ، یک فحشى هم بهش داد، حمید دوید طرفشون که فرار کردندو

– تعقیبشون کرد؟

– نه، همه چیز مثل برق اتفاق افتاد، تا به خودمون بجنبیم بى ام و دنده عقب رفت  و به سرعت اومد خورد به حمید ، نقش زمینش کرد و فرار کردو

– بوق هم زد؟

– نفهمیدم، نه، یادم نمیاد، من کنار بودم که طرف با سرعت زد به حمید و انداختش، از روش رد شد، بالا سرش که اومدم خون کف خیابون رو گرفته بود ، دیگه نفس نمى کشیدو

بند چهارم:

– چرا فرار کردى؟

– هل شده بودم، وقتى دیدم با قمه زد رو ساعد طرف خیلى ترسیدم، گفتم الان میاد طرف من، همون موقع یکى از اون گروه هم زد تو گوشم و گفت تا تو باشى دیگه ویراژ ندى، خیلى ترسیده بودم.

– مست بودى؟

– دو سه ساعت قبلش یک کم خورده بودم، ولى مست نبودم.

– راننده بنز کجا با قمه طرفو زد؟

– یادم نیست درست، هل بودم ، شاید نزدیک بنز بود یادورتر ، یادم نیست.

– با قمه دنبالشون کرد؟

– تا اولى را زد بقیه فرار کردند، یادم نیست، حس کردم داره میاد طرف من، زود فرار کردم، پشتم بهشون بود ، درست ندیدم، فقط دیدم پشت فرمونم و دارم بوق مى زنم که همه بروند کنار، فقط مى خواستم یک راهى باز کنم و خودمو نجات بدم، ماشین هم مال من نبود، باید مواظبش بودم.

– مال کى بود؟

– مال پسر خاله ام بود، خونه یکى از دوستهاش بود. من هم داشتم مى رفتم اونجا.

– چرا زدى به راننده بنز… مى دونى که متهم به قتلى؟

– به خدا ندیدمش، گفتم قبلاًهم ، تاریک بود، چراغ برق کار نمى کرد، من همه اش بوق می زدم که همه بروند کنار. از روى یک چیزى رد شدم ، مثل دست انداز ، کسى جلو ماشین وانستاده بود، رفتم کوچه پایینى پارک کردم، آروم برگشتم بالا، دیدم چند نفر جمع شدند و نفر دوم داره داد میزنه، برگشتم تو ماشین، تموم تنم داشت می لرزید.

بند پنجم:

-اوضاع دستت چطوره؟

– آش و لاش شده جناب سروان، تاندونهاش قطع شده انگار ، دو تا انگشتام تکون نمی خوره؛ با این که عمل هم کردند.

-اگر اوضاع دستت خوب بود که الان آزاد نبودى و پیش رفیقات آب خنک مى خوردى.

– کاش آب خنک مى خوردم، ولى دستم رو به راه بود.

– وقتى مى خواهى ماشین مردم رو ببرى، این طورى هم می شه دیگه.

– چند بار بگم … رفتیم جداشون کنیم، پسره دیوونه بود ، قمه را برداشت و دنبالمون گذاشت، شانس بد من دست منو زد ناکار کرد.

– کجا بودى وقتى با قمه زدت؟

– داشتم فرار مى کردم، فکر کنم تو فاصله ماشین خودمون تا بنز بودم؟

– قبلش تا کجا رفتى جلو؟

– داشتم جداشون مى کردم ، راننده بى ام و را هل مى دادم عقب که پسره احمق یه ناسزا بارم کرد و دوید قمه اورد.

– تو چکار کردى؟

– خوب معلومه فرار کردم، طرف موجى بود.

– بعد چى شد؟

– وسط راه زد تو دستم … داغون شد ، منم فرار کردم، جاى ایستادن نبود، یکهو می زد می کشت منو، داشت عربده می کشید، گاز دادیم رفتیم.

– راننده بى ام و چى شد؟

– نمى دونم ما جلوتر وایستادیم دستمو ببینیم که بی ام و از کنارمون رد شد، همه اش تقصیر این پسره بود، تو بزرگراه هم ویراژ مى داد.

– تو زدى تو گوشش؟

– تو گوش کى ؟

– بگذریم، بعد چه کار کردید؟

– برگشتیم بریم بیمارستان بالاى میدون که نیروى انتظامى تو بیمارستان دستگیرمون کرد، فهمیدیم راننده بنز مرده.

– چرا دیر رفتید بیمارستان؟

– قاطى کرده بودیم، نمى دونستیم کجا بریم.

– شاید چون مى خواستید ماشین طرفو ببرید ترسیده بودید؟

بند ششم:

– چى شد فرار کردید؟ رفیقات گفتند برنامه سرقت بنز رو داشتید.

– نه وا…، دیدیم بى ام و زد به بنز، حسین گفت بریم ببینیم چه خبره، این پسره تو بزرگراه زده بود بهمون، آینه پژو شکسته بود ،گفت شاید یک گوشمالى هم بهش دادیم.

– حسین زد تو گوش راننده بى ام و؟

– من ندیدم.

– چرا راننده بنز با قمه دنبالتون کرد؟

– نمى دونم وا…، دیوونه بود، به حسین حمله کرد که نزدیک بود بهش.

– کجا؟

– نزدیک بنز بود.

– بعد چى شد؟

– فرار کردیم.

– راننده بنز چى کار کرد؟

– یادم نیست

– راننده بی ام و؟

– من از شیشه عقب نگاه کردم دیدم سوار ماشین بود و  گاز مى داد.

– مگه تاریک نبود؟

– نه چراغها روشن بود، پیدا بود ماشین.

– مطمئنى ؟

– نه خیلى، هل بودم، ولى بی ام و را دیدم ، پس باید چراغها روشن بوده باشه.

– راننده بنز سر پا بود؟

– وقتى حسین ضربه خورد که زیادى سرپا بود.

– بعدش چى؟دنبالتون کرد؟ مواظب باش دروغ نگى که جرمت زیاد می شه.

– یادم نیست.

– دوستات گفتند دنبالتون کرد.

– شاید، اونها حتماً بیشتر یادشونه.

-کى راننده بی ام و را هل داد افتاد رو زمین؟

– به خدا من نمى دونم، من نبودم.

-حسین بود ؟ بقیه رفیقات؟

– نمى دونم، فکر نکنم ما داشتیم فرار مى کردیم، شاید خودش افتاده، ما فرار کردیم به خدا، درگیر نشدیم، اصلا مگه افتاده بود؟

– تو دیدى بى ام و بزنه بهش پرتش کنه زمین؟

– نه من ندیدم.

بند هفتم:

– گفتید شما چیزهایى دیدید؟

– بله! من داشتم تقاطع رو دور مى زدم که بى ام و با سرعت دنده عقب گرفت و به چپ پیچید و بلوار رو به سمت پایین رفت، رد که شد دیدم یکى رو زمین افتاده و خون پخش شده روى آسفالت.

– چراغهاى تیر برق  روشن بود؟

– نمى دونم، ولى همه چیز واضح بود، نور کافى بود.

– شما ندیدید بى ام و مقتول را پرت کنه زمین؟

– من ندیدم ، راننده قد بلند بود ، من هم از زاویه کنار و پشت صحنه را مى دیدم ، اگر ماشین پرتش مى کرد، قاعدتاّ مى دیدم، نکنه از اول رو زمین بوده؟

– سؤال ما هم همینه، رفیق مقتول چکار مى کرد؟

– بالا سر رفیقش بود.

– داد و فریاد نمى کرد؟

– مات و مبهوت بود، فکر کنم شوکه شده بود بنده خدا.

– ممنون وقت گذاشتید، ممکنه باز با شما تماس بگیریم؟

دسته: داستان | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image