برگه‌ها

نوامبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  
 
No Image
خوش آمديد!
دو غزل ار فرهاد زارع کوهی پيوند ثابت

شاعر بمیر ، شعر اعجازی نمی کند

کاری به غیر قافیه بازی نمی کند!

آن قدر شعر و زندگی از ما زده شده

که مرگ هم کسی را راضی نمی کند

بس که اسیر شکّ و هراسیم، هیچ کس-

با چاه نیز راز و نیازی نمی کند

دیگر غرور  و غیرت مردان ایل ما

مثل گذشته ها یکه تازی نمی کند

هر چند دست خوب عدالت همیشه هست

اما به ظلم دست درازی نمی کند

فرقی نمی کند که نتیجه به نفع کیست

نه! قهرمان کسی است که بازی نمی کند


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرقی ندارد که بمیری یا بمانی

وقتی که باید مثل مرده ها بمانی!

وقتی که می بینی همه در قهقرایند

از قافله بهتر همان که جا بمانی

بهتر همان که کور باشیّ و نبینی

تا این که عین چشم حسرت وا بمانی

تنهایی تلخی است وقتی عین یک اشک

در چشم مردم باشی و تنها بمانی

گیرم که فردا عید می آید، چه معلوم-

این چلّه بگذارد تو تا فردا بمانی؟

***

دنیای بی رحمی است، حتی با خودت هم-

هر لحظه مجبوری بجنگی تا بمانی!


دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
احددروگرهلان گفته:

سلام و درود
شعر اولت با تلمیحات خوبی که داشت و با بیان راحت و ریتم و آهنگ روان به من و مذاقم خوش آمد اما با شعر دومت نمیتوانم آنچنانی که باید ارتباط برقرار کنم. و آن هم شاید به خاطر وزنی است که برگزیده ای. در هر حال از شاعر شعر هایی چون قهرمان و خالو بیش از این شعر انتظار می رود.موید و پیروز باشید.

مجتبی دهقان گفته:

فرهاد عزیر در شعر اول که یک تناقض اساسی بین محتوای شعر و خود شعر وجود دارد. اگر روای اعتقاد دارد که شعر قافیه بازی است باید در همان بیت اول تمام شود و بقول خودش به قافیه بازی ادامه ندهد. در غزل دوم هم همین مسئله صادق است.

سجادسلیمانی نسب گفته:

گرگ هاخوب بدانندکه دراین ایل غریب
گرپدرمرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
ولی درگهواره ی چوبی پسری هست هنوز
………..

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image