برگه‌ها

آگوست 2020
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  
 
No Image
خوش آمديد!
آفتاب پرست نازنین / لیلاجلینی پيوند ثابت

آفتاب پرست نازنین

محمد رضا کاتب

 

“چشم که باز کردم همه چیز تاریک و تو هم بود .” با همین جمله ی  آغازین مخاطب پرت می شود به فضایی تاریک و وهم آلود .و توصیفات راوی اول (من راوی ) که با پرت و پلا گویی اطلاعاتی اولیه اما گنگ می دهد تا زمینه سازی کند برای ادامه ی داستان. هنوز مخاطب سر در گم است که در بخش دوم مواجه می شود با راوی دوم(دانای کل ) که داستان دیگری را آغاز میکند و در ایجاد تعلیق و توهم با بخش اول همراستا ست وهمین شگرد،مخاطب را ملزم می کند تا سر از ماجرا در بیاورد(به قول گفتنی نتواندکتاب را زمین بگذارد.)بی شک داستان در ساختار ،زبان و فضاسازی قوی ست و از تمام عناصر در خلق روایتی چند پهلو که لااقل مخاطب مورد نظرش (۱۴-۲۱) را میخکوب کند بهره می گیرد.

ساختار بر پایه ی روایتی موازی بنا می شود ،هم در داستان مریم و شوکا (که در ابتدای داستان مخاطب را دچار گمانه زنی می کند) و هم داستان آفتاب پرست نازنین.در واقع با تغییر راوی یک بخش در میان با دو  زاویه ی دید و زبان متفاوت بر تعلیق و تهییج داستان( که مشخصه ی  داستان نوجوان است) دامن می زند :

ـ  دانای کل با زبانی رسمی و زاویه ی دیدی کلی شبیه لانگ شات .

ـ راوی اول شخص (شوکا) با زبانی عامیانه همراه  با چاشنی های فراوان اصطلاحات خیابانی و جوان پسند( و شاید همه پسند) و زاویه ای شبیه دوربینی با نمای کلوز آپ که بعضا با شیطنت هایش  تبدیل به دوربین مخفی می شود ومخاطب را به دنبال می کشد. این هم سویی  به گونه ای ست که این دو راوی در پیشبرد داستان مکمل هم هستند .یکی مقدمه چینی می کند ،دیگری  دیگری به متن می پردازد و بالعکس.

پس زمینه ی داستان غالبا فضاها و موقعیت های خاص و نا آشنا ست. کارخانه های سنگ بری در دل کوه، کارخانه های مجسمه سازی و انبارهای مملو از مجسمه های عجیب و غریب ،اتاق شوکا با آن طراحی  سوررئال ،اتاقک های پله،عمارت سنگی و… .در واقع نویسنده با زیرکی بار جذابیت داستان را بین تمام عناصر (طرح،شخصیت،پس زمینه)به یک اندازه تقسیم می کند. تنها وقتی به ورطه ی دیالوگ های بلند می افتد با پرگویی  و دیالوگ های شعاری(حرف های گِل رو با اکسیر ) این توانایی کمرنگ می شود. در بخش هایی که گل رو و مریم (در بخش های آخر) سکان داستان را به دست می گیرند (به لحاظ دیالوگ) ریتم داستان کند شده و جذابیت های روایت از دست می رود.

شوکا راوی ِ نوجوان و جذاب که ناقص العقل تلقی می شود ،یا خودش را اینگونه می پندارد  یا معرفی می کند ،بیشتر ازاین منطق ساده ی ریاضی پیروی می کند.( درست = درست… نادرست  و درست= نادرست… نادرست ) .او با ارائه ی فرضیات نادرست و نتیجه گیری های درست یا غلط ، گزاره ای درست ارائه می دهد وبا پرداختن چند جانبه به یک موضوع ساده مخاطبش را به بازنگری در واقعیات اطرافش وادار می کند :این که درست و نادرست بودن نسبی است (همان قصه ی فلسفی فیل در اتاقی تاریک).اینجاست که نویسنده با توانایی، مخاطب (نوجوان) را  غیر مستقیم با شیوه ی تفکر چند بعدی آشنا می سازد.”واقعا اگر شیر دادن به بچه ای دلیل مادر شدن کسی باشد پس ستاره خدا بیامرز مادر اصلی من بود. چون بعد از اینکه مادرم تو ۴ ماهگی مرا به امان خدا ول کرد و رفت تا ۲ سالگی فقط شیر ستاره،گاو سید قاسم صنوبری را می خوردم.خدا رحمتش کند.”ص۹۵………این مثال واضحی از ساختار و زبان داستان می باشد. دو راوی در ابتدا کدی می دهند (اسم ،موقعیت،حادثه) و بعد در چند سطر یا صفحه ی بعد از آن کد رمز گشایی می کنند. و در فصل هایی که شوکا راوی  ست این رمز گشایی با بررسی های چندگانه اش ،حال و هوایی خاص به داستان می دهد.نکته ی دیگر اینکه: نویسنده در کتاب سوالاتی مطرح می کند که تا پایان داستان ذهن مخاطب را  درگیر کرده اما پاسخی نمی دهد. مثلا چرا شوکا نام مادرش را آفتاب پرست گذاشته؟(این سوال در خود متن هم مستقیم پرسیده می شود).به نظر می رسد قرار است خواننده با تعریفات جا به جا و نا به جای شوکا به این جواب برسد. اما از این راوی متفکر و ریز بین که با منطق خودش برای تمام وقایع توضیحی دارد بعید بود که به این موضوع مهم نپردازد، ولو غیر مستقیم.

شوکا در بیشتر توصیفاتش “مستراح” به کار می برد. هیچ پیش زمینه ای برای کاربرد این واژه در داستان نیست. کما  این که می توان این گونه برداشت کرد که زندگی نکبتی  و تنهایی ش موید این تشبیه است. اما استفاده از این تشبیه خاص که در بیشتر بخش ها تکرار می شود می بایست ریشه ای در گوشه ای از زندگی این شخصیت داشته باشد تا مانند سایر توصیفاتش که ریشه در گذشته و حال او دارند ،این امر را باور پذیر ( و نه تصنعی و صرف جذاب ساختن )سازد.

___________________________

*حتما آفتاب پرست نازنین را بخوانید و از رنگ عوض کردنش لذت ببرید.

*به زعم نگارنده تنها آفتاب پرست نازنین کتاب ،شو کاست!

دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image