برگه‌ها

سپتامبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  
 
No Image
خوش آمديد!
غزلی از محمّد قائدی پيوند ثابت

تاریخ ناتمام تکامل یک جنس بد به قیمت وحشت

اثبات ناگهانی یک هیچ در بُعد بی نهایت وحشت

از سمت بی تردّد کوچه در ذهن یک خدای مردّد

مردان کم تحمّل یک شهر مردند رأس ساعت وحشت

زن ها که با اشاره ی ابلیس استوره های وسوسه بودند

از خانه ها به کوچه پریدند در دستشان علامت وحشت

زنبیل های خسته ی بی دست توی صفی دراز نشستند

ارواح،راویان جهان اند نوبت به چیست؟![نوبت وحشت!]

دستان بی تفاوت ابلیس مشغول آفرینش مرگ است

یعنی خدای زنده ی بی نقص ظاهر شده به صورت وحشت

مثل فنر میان دو انگشت از هم به ارتجاع رسیدیم

توی صفی دراز نشستیم در انتظار رجعت وحشت

چشمان ورپریده ی یک شهر… تابوتهای ثابت و سیار…

این بود واقعیت وحشت…

این بود واقعیت وحشت…


دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
فرناز جعفرزادگان گفته:

ممنون بسیار زیباست موفق باشید

با اجازه لینکتون کردم

روح الله احمدی/ بلبل گفته:

سلام
کار خوبی بود. ممنونم محمد جان

سپهرافغان گفته:

محمد جان کار خوبی بود و خطر ناک و بیدار کننده . تنها تا بیت پنجم تصویر پر حرکت و وحشت به خوبی پیش می آید اما دربیت ششم با خستگی و ایستادن در صف این حرکت زیبا به شدت دچار ایست می شود.
البته ایرادی نیست . من دوست داشتم این فضا ادامه داشته باشد و ختمی زیبا را که در انتها به خوبی رسیده ایدش.

دوستدارت سپهر افغان
راه به روایت عاشق نابینا

بهناز امانی گفته:

بسیار عالی و قابل تامل و دردناک و این همه وحشت!!! روزهای بدی در پیش روست. کنار هم باشیم نه در برابر هم.

حرفهای گس ... گفته:

سلام رفیق … مثل همیشه با لذت خواندمت … و این بار با کمی هم وحشت … وحشتی که از ماست که بر ماست … وحشتی که شکم را به آزادی هنوز ترجیح میدهد …
ممنون …
تا دوباره …

حمید مرادی گفته:

سلام و درو د بر محمد گل

راستش نتونستم همزمان تخیل انفجاری و ارتجاعی شمارا درک کنم. با این همه کار بدیع و درخور توجهی بود. تبریک می گم.

یا علی

زهرا مفتاحی گفته:

سلام دوست عزیز و صمیمی.
بسیار زیبا و پر از حرف های ناگفته؛
به قول یکی از شاعران عزیز:
کاش میشد به خویش برگردیم …
قلمت مانا دوست گران ارج.

کیوان اصلاح پذیر گفته:

این همه وحشت در همه ی قالب ها و نمادها : خدا ، ابلیس ، زنان ، شهر ، صف ، زنبیل و همچنین وحشتی بی هویت (در انتظار رجعت وحشت ) . آیا اخطار است این شعر ؟

محمدرضاحسنلو گفته:

وحشت…
چه ردیف خوبی
خوب بود

داریوش گفته:

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمهای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترهای سیاه تو بارون

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image