برگه‌ها

جولای 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  
 
No Image
خوش آمديد!
تیله های آبی رنگ / احسان مرادی پيوند ثابت
از جایش بلند شد و جلوی آینه قدی ایستاد. هیکل خودش را وارسی کرد. اندامش روز به روز تحلیل می رفت. آبشار موهای کهربایی رنگش دیگر چنگی به دل نمی زدند. صورت ظریفش حالت استخوانی به خود گرفته بود و فقط چشمان او سالم بودند که این همه بی رمقی را می دیدند. گوشه ی آینه عکس های شب عروسی را دید.
عکس هایی که در خیالات او خطور می کردند تا به او بفهمانند تنها کسی که این بلا را بر سر او آورده است خود اوست، خود منوچهر. حتی دیگر از آینه هم خجالت می کشید. انگار آینه و دیوار ها دست به یکی کرده بودند تا همانند مردم به او تهمت بزنند. تهمت به اینکه او یک بیوه است.

خودش را از آینه جدا کرد و به سمت تخت خوابی رفت که خیلی وقت بود با او بیگانه شده بود. چمدان مشکی رنگ عروسیش را پیدا کرد. داخل چمدان تنها چیزی که به سختی آن را لمس می کرد، یک کلت کالیبر ۷ بود. همان کلتی که منوچهر به خاطر ارزنی مواد آدمها کشته بود. نگاه عمیقی به آن انداخت. هن هن نفس هایش تمامی نداشت. عرق سردی از پیشانی سفیدش قل می خورد. ناخودآگاه آخرین تصمیمش را گرفت و تنها تیله های آبی رنگ چشمانش برای آخرین بار دنیا را در کام خود کشید و توانست نقطه ای قرمز رنگ را روی شقیقه اش احساس کند.


دسته: داستان | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
ریتا محمدی گفته:

سلام احسان دوست گرامی!
داستان تیله های آبی را خواندم نقد آن را ارسال می کنم .
دو جا تخطی از دیدگاه داشتید چون راوی اول شخص است نمی تواند در ذهن برود ۱= آن جایی که گفته ایی عکس هایی که در خیالات……
از کجا می دانید که در خیالش چه چیز خطور می کرده در واقع راوی ناگهان دانای کل شده کافی بود کلمه ی (( انگار )) را به کار می بردید تا درست شود. ۲= نا حود آگاه آخرین…..دانای کل شده و تو ذهن شخصیت رفتید .
۳= به سختی آن را لمس می کرد. منظور از به (سختی )چیست؟ آن را باید نشان دهید نه باید بگویید .
اما از نظر زیباشناسی قدری دقت بیشتری روی انتخاب کلمات و جمله ها داشته باشید چون حیف است با تکنیک آشنا هستید و اگر از نظرزیبا شناسی جملات و یا کلمات اصلاح شود متن نثری آهنگین و هارمونی لازم را پیدا می کند . من باب مثال: از جایش بلندشد.( از جا بلند شد. جلوی آینه ی قدی ایستاد.) (و) حذف نثر روان ترشد.
هیکل خودش را وارسی کرد.( هیکل خود را وارسی کرد.) (ش) حذف می شود و الی آخر .
و اما نکته ی آخر . آخرین پاراگراف از آن جایی که گفته شده عرق سردی………..تا پایان داستان نگاه خاص و ظریفی در توصیف از خود نشان دادید. که هزاران آفرین و هزاران ستاره بر ذهن خلاق تان دارید . جسارت بنده را ببخشید . اگر چیزی را اشتباه نوشته ام به حساب بی سوادی ام بگذارید . منتظر آثارتان هستم .قربانت ریتا .

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image