برگه‌ها

ژانویه 2021
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  
 
No Image
خوش آمديد!
نقدی بر غزل نامه ی محمّد سلمانی / سالار عبدی پيوند ثابت

 

محمد سلمانی از شاعران غزل سرای روزگار ماست . وی از جمله شاعران معدود امروز است که با وقوف و آگاهی از چم و خم و ویژگی های خاص غزل این سال ها در هوای تغزل تنفس می کند . اولین موضوعی که ممکن است در مورد غزل در این سال ها به ذهن اهالی شعر و ادب خطور نماید بحث تجویز یا عدم تجویز این قالب در این برهه از تاریخ است که به سر می بریم که آیا این قالب سنتی با چهارچوب مشخص و محدود خود می تواند پاسخ گوی نیازها و دغدغه های انسان امروز باشد؟

        اگر در عصر پست مدرن اکنون که وجهۀ بارزی یافته است دقیق شویم ، نتیجه اش در باب شعر امروز این خواهد بود که صرف کلاسیک بودن یک قالب نمی تواند نشان از ضعف و ناتوانی آن در پاسخ گویی و ارضای سلایق ادبی روز مخاطبان باشد . چه ، آن چه اهمیت دارد پیام و سخنی است که در هر قالب و ظرفی ارائه می شود . از سویی ، من یک جنبۀ طلایی اعجاز در غزل – این قالب بسته و یکنواخت – می بینم که هرگز در انحصار چار چوب بستۀ تعریف شدۀ کلاسیک خود نمی ماند و با جاذبه ای جبلی و نامکشوف  که دارد به فراخور و تناسب موقعیت های مکانی و زمانی موجود موجب التذاذ می گردد .

       البته این موضوع مهم هم نباید از نظر دور باشد که غزل معاصر ما بسیارها بسیار با غزل رایج سنتی توفیر پیدا کرده است . اساساً پس از انقلاب ادبی نیما ، شعر در زبان فارسی دچار تحول و دگردیسی بی سابقه ای شد . شعر کلاسیک ایران سه رکن اساسی دارد :

الف ) قالب و صورت شعر        

ب ) زبان ادبی که مختص شعر است  و واژگان به خصوصی را جواز حضور در این عرصه داده است        

 ج ) معناپذیری ، اصلی از پیش تعیین شده و انحصاری که شعر ملزم به تنفس در هوای آن می باشد!

       کار بزرگ نیما این بود که تحقق این سه پایه کلاسیک شعر کهن را تابع حضور و رخ داد شعر کرد ، نه این که شعر را مقید و زنجیری این سه پایه نماید . نیما خواننده را هم در فرآیند ارتباطی شعر دخیل کرد . از همین اصل می توان  گریزی زد به اصل « مرگ مؤلف » که در ادبیات قرن معاصر در جهان مطرح گردید . از غزل سرایان نامی امروز که به مطلوب ترین شکل ، تئوری های نیما را در غزل به کار بست می توان حسین منزوی را نام برد که پدر غزل نو نام گرفته است . منزوی به احیا و هماهنگ  ساختن قالب غزل با چارچوب مدرن کمک شایانی کرد و خواسته یا ناخواسته نسل غزل امروز را مدیون تلاش های بی وقفۀ خود در عرصه غزل نمود . امروزه کمتر غزل موفقی را می توان سراغ گرفت که از شعر منزوی تأثیر نگرفته باشد .

    محمد سلمانی هم از متأثران غزل منزوی به شمار می رود . دفتر شعر سلمانی با نام « غزل زمان » که چاپ اول و دوم آن در سال های اخیر با استقبال خوبی روبهرو شده است ، نشان از هم سان بودن نام این مجموعه با رسالتی است که به گردن گرفته است . در این دفتر ، غزل های خوب و قابل قبول کم نیست ، اگر چه از کنار غزل های سست و ضعیف مجموعه هم نمی توان به سادگی گذشت . البته خوانندۀ شعر شناس از خواندن غزل های این دفتر علاوه بر منزوی ، شاعر نام آشنای دیگری را هم فرایاد می آورد : محمد علی بهمنی .

      معضلی که بلای جان شعر امروز ما گشته ایماژیسم است  که خوشبختانه غزل سلمانی تن به آن نداده است . امروز برخی شاعران ، عاطفه ، احساس و پیام اصلی شعر خود را چنان در کوچه پس کوچه های تصاویر گُنگ و مبهم شعر خود گم کرده اند که خواننده پس از چند بار خوانش شعر و سردرگمی و بلاتکلیفی ، از خیر شعر و ماوقع می گذرد و چاره ای دیگر می اندیشد . تصاویر غزل سلمانی روشن ، گویا و بکرند . ولی از مضامین زیبا و قابل تأملی در شعر خویش استفاده کرده است که نشان از وقوف بالای وی از رموز غزل و سرشاری عاطفه و احساس اش دارد . سلمانی به خوبی بر این نکته واقف است که قوی ترین رکن هر غزلی عنصر عاطفه و احساس آن می باشد و سایر عناصر شعری باید به مدد این عنصر عرض اندام کنند . وی کمتر دچار بازی های بیهوده و افراطی زبانی گشته است و گه گاه به کوتاه ترین شکل ، بلندترین و تأثیرگذارترین مضامین را خلق کرده است . بنگرید :

۱)از مـیـوۀ درخــت اسـاطـیـری پــدر

سیبی رسیده بود به دستش که کال بود

 

۲)می ریخـت برگ های خزان دیده روی گل

یعنی خراب بر سر آباد می وزید

 

۳)شـراب وسوسه در جان من مریز که م

 

هـزارهزار پـنـجـره ازحـسـرت نــگاه پرم

   
 
 

۴)بـابـرگ گـل نـوشـته بـه دیـوارباغ ما

وقـتـی بیا که حوصله غنچه تنگ نیسـت

 

 

۵) ای مـوج تـنـت مـنـحـنـی آبــی دریـا

مـا دسـت نـیـازیـم  و تـو در ناز جدایی

 

 

 

 

۶)چنان در آتش غم می گداخت گندم زار

که خاک سوخته اش نیز بوی نان می داد

 

 

۷)اقـرارمـی کنـم کـه دراینـ جابدون تو

حـتـی بـرای آه کـشـیدن هـوا کم است

 

 

 

       می بینیم که سلمانی به خوبی ظرایف تأثیر گذار شعر را با ذهن و عاطفۀ تغزلی خویش سیراب نموده وبرای نوشیدن خوانندگان با ذوق خود در کوزۀ غزل خود جای داده است .  موتیف های شعری این مجموعه هم از قانون کلی غزل امروز تجاوز نکرده است . سلمانی در این مجموعه به خوانندۀ شعرش شاعری را نشان می دهد که با عاطفۀ لبریزش توان هماهنگ کردن خود را با زمختی ها و تبعیض های زندگی سرد و ماشینی ندارد و از این روی موتیف اعتراض و پرخاش ، پررنگ ترین صیغۀ این مجموعه به شمار می رود . وی در چند غزل با لحنی سرشار از اندوه و درد ، این اعتراض جان کاه را فریاد زده است . به چند بیت یکی از غزل ها  بنگرید :

وقتی که حکمران چمن باد مـی شـود

 

اول تبـر حـوالۀ شـمـشاد می شود

دیگرچه مکتب و چه مرام وچه مسلکی

 

در گلشنی که قبله نما باد می شود

بلبل خموش ، غنچه گرفتار، گل ملول

 

یعـنـی چمن مدینۀ بیداد می شود

جایی که سنگ زمزمۀ عشق سر دهـد

 

آن جاست تیشه قاتل فرهاد می شود

یک عمرآن که بود مجلّد به جلد دوست

 

در گـیرو دار حادثه جلا می شود …

        البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که این اعتراض و شکوه را  می توان به کل زندگی بشری سوای عنصر زمانی ، حاکم و صادق دانست . مدینه ای که شاعر در ذهن عاطفه محور خویش ترسیم کرده است مجالی برای بروز و ظهور نمی یابد و از این سان شاعر رمانتیک همواره در جدال میان عالم تخیل و عالم واقعی به سر می برد .

و اما عشق :

        سلمانی عشقی انتقادی دارد . وی بیش تر شاعر جدایی ها و فراق هاست  تا وصل ودیدار . در ابتدا به چند مورد توصیف عشق در غزل های این دفتر اشاره می کنم ؛ بنگرید :

۱)زیـبـاسـت اوج هـر غـزلی بـا ردیف عشق

   آری عروج شـعر مـن از ایـن طـریـق بود

 

 

 

۲)مـخـواه مصـلحت اندیش و منطقی باشم

   نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است

 

 

 

۳)گر نبود این عشق – این انگیزۀ دلبستگی

   زندگانی از همان آغاز پایان می گرفت

 

        می بینیم که سلمانی نیز چون منزوی ، زندگانی را با حضور عشق تعبیر و تفسیر می کند و بی عشق به آن وقعی نمی نهد . اما گفتم سلمانی بیشتر راوی فراق و جدایی هاست تا وصال و دیدارها . به چند نمونه هم از این سیاق بنگرید :

۱)چـگـونه بـاتـو بـجـوشـم چـگـونه دل بدهم

منی که این همه می ترسم از جدا شدنت

 

 

 

 

۲)کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد

کـه در گـزیـنـش این انتخاب ناچار است

 

 

۳)هـمـان  غـروب غـریـبانه   گـریه  خـواهـی کرد

بـرای خـاطـره هـایـی کـه زیـر آوار است

   

        غزل سلمانی معجونی است از اشک و لبخند . اشکی که از دل آرزومند و سودایی عاشق به رخ می چکد و لبخندی که به دیدار دور معشوق نیز خرسند است . چه ، این دیدار نیز جز به گاه گاه دست نمی دهد و دیر نمی پاید . وی با ابیات پر سوز و تأثیر گذار هر غزلش این حالت ها را به تناوب به خانه عاطفۀ خوانندۀ عشق شناس می برد و هم دم و مونس اش می گردد . وی انسان را رسالتی جز عشق قایل نیست . عشقی که در دور دست ها خانه دارد و گه گاه چون مسافران گذری دستی از دور تکان می دهد و رخ پنهان می کند .

         از لحاظ ساختار نیز اگر چه غزل های این دفتر روی خوش به اوزان تازه و نویی که منزوی و بهبهانی بانیان آن هستند نشان نداده است ، اما در همان حالت های پر کاربرد و رایج خود از استحکام خوبی برخوردار هستند . زبان غزل سلمانی متناسب است با محتوای غزل . امروزه کمتر این اتحاد بین زبان و احتوای شعر در میان شعر شاعران دیده می شود و از همین رو خواننده شعر سلمانی با دل  و جان به غزل ها گوش می سپارد و غرق دریایش می شود . نقد مفصل تر شعر سلمانی را به علت نبودن مجال به فرصت های آتی وا می گذارم و با غزلی از وی این بحث را خاتمه می دهم . 

کـاش سـری داشـتـم افـسانه ای

 

هم سفری داشتم افسـانه ای

کـاش کـه در لـحـظـۀ بـیچارگی

 

چاره گری داشتم افسـانه ای

کـاش بـه جـای پـدر خـاکــیـم

 

نـا پـدری داشتم افسـانه ای

عشـق سـر سفرۀ من می نشست

 

مـا حضری داشتم افسانه ای

یا که ستم ریشه در این جا نداشت

 

یـا تـبـری داشتم افسانه ای

کـاش زمـانی که دلم می گرفت

 

از تـو پری داشتم افسانه ای

  

منابع :

۱ ) نقد و تاملی بر شاعرانگی حسین منزوی، نام او عشق است آیا می شناسیدش!؟، سالار عبدی ، انتشارات ابتکار دانش، ۱۳۸۸٫

۲ ) خانه ام ابری است ، دکتر تقی پور نامداریان ، انتشارات سروش ، چاپ اول ، ۱۳۷۷ .

 

 

دسته: نقد و نظر | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image