برگه‌ها

آوریل 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  
 
No Image
خوش آمديد!
شهر ستاره ها / علی جعفری پيوند ثابت

 

اگردستت را به من بدهی، تورا به مهمانی شهر ستاره ها خواهم برد؛ به آن کرانه های دور که در افق های میشی چشمان کبوتران چاهی می درخشد.آهسته بیا! اینجا قلب تف داده ی مادرم ایران است. اینجا کویر است! چشم هایت را ببند و دلت را به رقص شفّاف باد بسپار تا آواز تکبیره الا حرام تاق را در گوشت زمزمه کند. باد در قلب گرم کویر می دود تا سایه ی مرطوب دعا را در برکه ی ماه بریزد و من درآغوش گرم کویر  می دوم تا خود را پیدا کنم. آواز طلایی شن های کویر را برایت به ارمغان آورده ام تا خالی شوی از اسارت و فارغ شوی از تعلّق که کویر گرم سرزمین من، وابستگی را برنمی تابد. قدم هایت را آرام بر شن هایش بگذار و برو. قرار نیست بی قراری شن هایش تو را اسیر کند که اینجا سرزمین بی تعلّقی هااست.

به کویربیا تا ابهّت طلا یی خورشید را در شهر شن های روان بینی. ببینی که خورشید با یک بغل مهربانی برای دل تف داده ی زمین آواز می خواند. بیا تا خورشید را با تمام صداقتش لمس کنی. وقتی آسمان به غروب می نشیند و در آن کرانه ی دور، شطّی از خون جاری می شود، شن های معلّق در سایه ی مهتاب شنا می کنند؛آن وقت است که آسمان با تولّد نخستین ستاره اش تو را مبهوت می کند و ضجّه ی باد بلند می شود : «چشم هایت را نبند خورشید…می خواهم میان غمهایش لا نه بسازم»! خورشید، امّا چشمان خمارش را می بندد و آسمان با تن پوش نقره ای ستاره ها، شن های دیوانه را به شام دعوت می کند و تو می توانی آن هنگام در سکوت اهورایی کویر، خدا را احساس کنی.

 آری! شب کویر فصل مستی ستاره ها و نشانه ای از لبخند خداست.با من به کویر بیا که از انجماد  خاک دور است و هیچ کس در آن از تاریکی نمی ترسد. بیا تا در سکوت رؤیایی خدا، سجده کنیم؛ آن قدر سجده کنیم تا شاید ابراهیم خلیل الله،  تبر به دست شروع به شکستن بتمان کند و بشنویم صدای شکستن بت های نفسانی را تا از اعماق وجودمان این صدا به گوش برسد : «اینجا ملکوت است…».

 

دسته: حرفی از آن هزاران | نويسنده: admin



ارسال نظر غير فعال است.

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image