برگه‌ها

ژوئن 2024
ش ی د س چ پ ج
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
2930  
 
No Image
خوش آمديد!
چند شعر از پوریا شیرانی پيوند ثابت

 

 

۱ ـ نبود ها

 وقتی تو بودی، بهار بود

گل بود

تازگی بود

چشم هایم در چشمهای تو جوانه زد

و من در آفتاب تابستان بودن َت، گرم شدم،

– که توانستم پاییز رفتن َت را طاقت بیاورم

امّا..

دیگر نه تو هستی…   نه آفتابی…   نه طاقتی…

و جای همه ی نبود ها

                              زمستان سختی در راه است…

 

۲ـ  حتما

 روزهایی که با تو بودم

هرگاه چتر با خودم می بردم

حتما باران می بارید… 

 

۳ ـ آغوش

امروز درخت کهنسال کوچه ی ما را بریدند

و من به یاد نمی آورم که در طول این سال ها یک بار هم او را درآغوش گرفته باشم

که هیچگاه مزاجمان با هم سازگار نشد؛

تابستان ها که من عریان بودم او پوشیده بود

و زمستان ها که من پوشیده بودم او عریان…!

  

۴ـ سپید

 شعرهای سپیدم

مال خودم نیست

شعر خداست

من فقط منتظر می شوم زمستان از راه برسد،

تا خدا شعر تازه ای بنویسد روی کاغذ ابرها

و سپس شعرهای کهنه اش را ریز ریز کند

تا زمین پر شود از کاغذ های سپید…

آن گاه کافی ست به یکی ازین دانه های خیس خیره شوم

و از روی دست خدا شعر نو بنویسم…

 

۵ ـ  نگاهت…

 

برف،

دلِ من بود

که در آفتابِ نگاهت

آب شد…

 

دسته: شعر | نويسنده: admin


نظرات بینندگان:
نگین افشاری گفته:

سلام

واقعا زیباست

—-
برف،

دلِ من بود

که در آفتابِ نگاهت

آب شد…

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

انتشارات شهنا

انتشارات شهنا
1
No Image No Image