برگه‌ها

دسامبر 2019
ش ی د س چ پ ج
« سپتامبر    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  
 
No Image
خوش آمديد!
شعری از مرجان مجیدی پيوند ثابت

 

برای عزیزان درگذشته در حادثه سقوط هواپیمای ارومیه و استاد گرامی دکتر رضا مرادی که آخرین جلسه ی درسش ناتمام ماند.

 _________________________

 در این برودت بی تردید

 که مرگ مرا پس می زند

 تا تاول های انگشتانم را

 به خاک پس دهم

 در این هیاهوی پر کابوس

 که مرگ آمده و مانده و نمی رود

 تو بر نمی گردی

نظرات[۴] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چند شعر از لیلا فرجامی پيوند ثابت

 

۱ ـ

از طناب نور

عقربی سیاه

بالا رفته ست.

چه کس نیش خواهد خورد؟

۲ ـ

آدمها

ریلهای قطاری اند بر خاک

نهایتی نمی شناسند

می روند

در موازات بادها

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
پایان / سیاوش جلیلیان پيوند ثابت

احتمالا” همه چیز در خلوت یک غار شروع شده است

 احتمالا” اتفاقی افتاده است

اهالی همه وحشت کرده اند

و در تنهایی شان به خدایی رسیده اند

تا در نیمه ناقص کودکان حلول کنند

اما ما در سرنوشتی ترکش خورده به هم پرت شدیم

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
به زبان دری ببوسی ام / ناهید عرجونی پيوند ثابت

 

عصر بخیر

چشم بادامی کافی نت های بی در و پیکر

که از خیابان های شلوغ

! سر آورده ای

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
کوتاه به مثل درازی یلدا / حمیدرضا اکبری شروه پيوند ثابت

قبول کرده ام دستی دراز نکنم / تا نچینم ستاره ای !

اتّفاقم  / می مانم 

کوتوله ای بریده از جغرافیایی

به مثل گریه / بی رود در چشمم !

می گردم به گردی پیدایی / ناپیدا

که گیتار هم بزنم لورکا نمی شوم

نه ویکتور خارا / به صدا  

نه مولوی به صدای دف

کوتاه به مثل درازی یلدا

همین شبم / وسوسه ای به چیدن ستاره !

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
همه ی دختران زیبا بی گوشواره اند / سریا داوودی حموله پيوند ثابت

 

آیینه من می شود

من زن زیبایی

که در هیچ آیینه ای دیده نمی شود 

با هیچ کس حرفی از گیسوان من مگو

می خواهم از پشت دیوارهای وحشی خود را معرفی کنم

یکی بود تو

یکی نبود من

ازتو آفتاب شهریور ماند

از من دست هایی که تقویم را گم کرده اند

از خواب کوه که برمی گردم

ترا پشت ویرگولی پنهان می کنم

میان آیینه های زخمی تنها منم

که حروف نام ات را در زنبقی سپید پیچانده ام

حالا دور از تمام دوستت دارم ها

با چراغ می گذرم

تا هیچ حرفی نتواند از میان ما بگذرد

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از محمّد قائدی پيوند ثابت

دلیل جاذبه ات سیب بود یا نیوتن ؟

که فکر کردى وچرخید درهوا نیوتن؟

برای بار سى ام فرض می کنم خود را

که رفته ام به تماشاى سیب با نیوتن

 

شبیه پوچ … شبیه خطوط نامرئى …

شبیه دست تو دستم رسید تا نیوتن

 

سؤال می کنم از دخترى که پیشم نیست

براى عشق ، چرا سیب نه؟ [چرا نیوتن؟!]

 

چه فرق می کند امشب کدام باید شد:

پسا مدرن ، پسا سیب ، یا پسا نیوتن؟!

 

[هنوز معتقدم کار سیب ها بوده ست

که له شده ست چنین زیردست و پا نیوتن]

نظرات[۲۵] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از مرضیه فرمانی پيوند ثابت

تلفظ چندین بوق ممتد آنور خط

صدای گریه / تری پشت خط مشترکی

گرفته دستت را توی مشت خود محکم

شبیه دلداری دادن کسی[ الکی]

زنی شبیه به تو توی آینه زل زد

که دور از چشمت گریه کرده  قایمکی

 

 

به من بچسب، و هر شب مرا تنفس کن

تمام لحظه ی بیدار و خواب این بالش

به من بچسب و بگو اینکه دوستم داری

کمی بلندتر از این به لحن یک خواهش

به من بچسب و جهان مرا یکی کن با…

ـ ” نفس نمی کشه انگار تموم شده کارش” ـ

نظرات[۵] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از رقیه خدابنده اویلی پيوند ثابت

 

 بوسه ام توی پاکت پستی است 

 سفت می چسبمش که در نرود

نرود پشـت تمبـر جا بخورد 

 یا از آن دور ، دورتر نرود

 

 حال و روزم مساعد ِ الکی ست 

 ترس یک جنگ تازه توی دلم

نامه یک جور عادت غلط است 

 مال وقتی که مطلقا” کسلم

نظرات[۱۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چند شعر از جلال خسروی پيوند ثابت

۱ ـ

چه خوب

شاید لب هایت

از پلّه های این سطرها

بالا بیایند

بالا بیایند

خوشه های ابر را ببوسند

 دنیا

به دنیا بیاید.

 

۲ ـ

 

از پوشه های GMAIL

یا YAHOO!

 آمده این جای صندلی

انار

گلابی

نمی دانم

شاید هم دست های تو باشد

میوه ای که ریشه هاش

به ماه باز می شود… 

دستم را می گیرد

قدم می زنیم.

نظرات[۴] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
فریاد / دکتر مجید پویان پيوند ثابت

 

با یک نگاه ، یک هیجان،یک صدا که من 

فریاد می زنم که بگویم تو را… که من،

در بغض شهرزاد گلویم نشسته است

در انفجاری از خفقان پادشا که من،

هی خیره می شوم به تو و تو به دوردست…

هایی که گم شده است در این ناکجا که من

می خواهم از خودم بگریزم به سوی تو

از هر طرف که می نگرم مارها که من،

کز می کنم و می رسد از دورِ دورِ دور

کم کم صدای مبهم یک آشنا که من

نظرات[۶] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از پگاه عامری پيوند ثابت

 

چقدر  زبانت  آشناست !

از نوع  زبانی  که  با آن آدم ها

از سر ِ آدم ها

کلاهشان  را بر می دارند !

یعنی  شیطان  روز ِ جزا

 پس از مواجهه با تو در جهنّم

به کدام خدا پناه می برد ؟

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سه شعر از سامان سپنتا پيوند ثابت

۱ ـ

درخت

مطابق قانون جنگل

بزرگ می شود

میرزا

کوچک

۲ ـ

آدم گرسنه آمد و اشاره کرد: سیب!
دیگری که یک دو تار کهنه داشت ؛
گفت : دف!
آن یکی که چایی اش بدون قند بود؛
گفت: پولکی!
وآن یکی که زیر قرض بود؛
نعره زد که : سکه ی طلای تازه ! آه!
کودک آمد و کنار پنجره
خیره شد به آسمان و گفت: ماه!

نظرات[۳] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو شعر از آنا شکراللّهی پيوند ثابت

           

 ۱ ـ در برابر هم

روز به روز

کلاهم را برمی دارم

زیباست آنچه از من در آینه

 بی کلاه ما نده

 

۲ ـ پرندگان هوا

 

نه فکر می کنم

که پرندگان هوا

در رطوبتندُ دود

و نه

سیگار می کشم

فقط بلوز می پوشم و فکر می کنم

که در ششهای من هوای کسی هست

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
حر ف های تازه ام هر بار عاشق تو می شود / حمید رضااکبری شروه پيوند ثابت

می چرخم تا تنها صدایی  نمی مانم   

دوستت دارم  آنقدر /نمی دانم چقدر !

بیرون خنده ای  حرف می زنی

بر پوست لبی  چروکیده / که می ترساندم !

بزرگ نشده ام   شاید/ چند ساله  باید بشوم نترسم

چقدر ؟/ نمی دانم این حرفها را باید باور کنی

به من پشت نمی کنی !؟

حر ف های تازه ام هر بار عاشق تو می شود

تا از پوستت بالا می روم

هر بار می روم / هر بار رگهایم متورم می شود  

به دوباره /  کجا پایانی انجام  بگیرم

دور صدات  بپیچم / شکل آدمی فاتح

هنوزتر از هنوز های نیامده !

تند تند اتفاق بیافتم / پای دار خودم  ایستاده ام انگار

نمی فهمم / نفهمم

که دوست داشتنت  طنابی شده  / برای نمردنم .

  قاعد ه این بارخوب نیامده / اما  من می میرم !

نظرات[۳] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سه شعر از فرشید جوان بخش پيوند ثابت

 ۱ _

در ادامه ی هم

به دنبال چه می گردیم؟

وقتی در التهاب مشکوک باد

پاییز دست هایمان را

نمی فهمیم

ما که آسان تر از درخت

همه چیزمان را از دست می دهیم

و همیشه فکر می کنیم

قرار آسان خوشبختی را

بر مداری اتفاقی گذاشته اند

 

۲ _

 او چیزی نگفت

تنها نگاهم کرد و خندید

و در طبیعتی که مسافران

در فصل های تازگی اش

تخم می گذاشتند

وحشیانه سکوت کرد

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سوتک گوشتی / شاپور احمدی پيوند ثابت

           لجندره‌ی آسمان

ریگ های درخشان

و کََفَک های آبی و نرم وریزش را

در گوشه وکنار رودخانه‌ی آسفالت 

در زنبیل های خراب فلزی

جا می‌اندازد. شیطون می‌گه

قاطی بروبچه‌های آشغالخور

بر پلکان عاریتی نیمروز بنشینم.

***

سکوت چارزانو در بغل نیمروز

سوتی نواخت و سرپنجه‌های ما را

از پر و بال خروس پُر کرد.

***

چرا نمی‌شنوم؟

سوتک گوشتی را

در سایه‌ی صورت تکیده و ماده و حلبی

بوییدم.

لب کبود را ستودم.

در گُلزار قدیمی

می‌خواهم با فرشتگان بمیرم.

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
زن کوکایینی / پوریا میر رکنی ( نبراس ) پيوند ثابت

و ایستاده ای انگشتهات در بینی

چقدر مالی تو … هی! زن ککایینی !

تولخت هستی ، تو لخت ، لخت مادر زاد

و ازمن آمده تا خاک فکّ پایینی

چگونه درک کند ذهن بعدهای تو را؟

که در تمامی ابعاد ذهن می رینی !

درونمان چه پر ستارها مریض شدند

از التهاب تن دکتران بالینی

پسر نشست ، و فریاد زد : ” رسیدن ما

پس از شکستن دیوار دختر چینی

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از فاطمه اختصاری پيوند ثابت

 

ببند درها را، با اتاق تنها باش

ببند پنجره ها را که باد می آید

تمام خاطره ها از کسی که دیگر نیست

شبیه قصه ی تلخی به یاد می آید

ببند چشمت را روی شب یواش بخواب

ببند چشمت را… روز شاد می آید!!

 

دو دست یح زده چسبیده است دستت را

فرشته ای ست کنارت به راه افتاده

نگاه می کنی از روی پل به درّه ی من

صدای توست که در پرتگاه افتاده

ادامه می دهی از خواب ها به بیرون/ تر

که جاده گم شده به اشتباه افتاده

 

مهی غلیظ گرفته مسیر را در شک

بگرد خانه ی خود را دوباره پیدا کن

بگرد دُور خودت بعد دُور دایره ها

دری جدید به دنیای بسته ات وا کن

شبیه یک کلمه در سرت بچسب به شعر

و گریه هایت را هم درون آن جا کن

نظرات[۲۸] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از محمدرضا حاج رستم بیگلو پيوند ثابت

 

بگو : اجّی ، بگو از شانه هایم دربیاید پر!

بگو : مجّی ، مبدّل شو به یک پروانه و بپر !

بگو : پروانه پر! من می نشینم روی انگشتت

بگو : هر دانه انگشت از من از پروانه انگشتر

بگو: اجّی ، بگو صحرا شود بلوار رستاخیز!

در آن پروانه را دور سر آهو به رقص آور

بگو : مجّی، خیابان مؤذن را بیابان کن

_بیابان را که مه!_ البته که نه، دربیابان گر،

 به شوق هرچه خواهی یک قدم بردار ، می بینی:

دلت می گیرد از این همرهان سست ناباور

بگو اجّی و برف از پشت بام ابر پارو کن

بدم تا گر بگیرد خوشه ی انگور در ساغر

اگر گنجشک در حوضی بیفتد ناز شست حوض

فقط ای حوض نقاشی اگر فراشباشی ،پر!!!

نظرات[۲۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مرده ها خواب نمی بینند / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت

 

 

“مرده ها خواب نمی بینند ” مجموعه شعر جدید “حامد ابراهیم پور” با مقدمه ای از ” عباس معروفی ” و با طراحی جلد ” گلنار رحمانی ” در کشور آلمان  – نشر گردون  منتشر شد.این مجموعه شعرهای سپید این شاعر را شامل می شود که در سال های ٧٩-٨۶ سروده شده اند.

جهت مطالعه  نقد مکتوب این کتاب در سایت “رادیو زمانه” و دریافت فایل صوتی خوانش دو شعر از این مجموعه با صدای “عباس معروفی” روی آدرس زیر کلیک کنید :

رادیو زمانه _ عباس معروفی

٢)

مجموعه شعری شامل گزیده ای از کارهای سپید ٨٨ -٧٨ “حامد ابراهیم پور” نیز توسط  “حسین منصوری-یادگارگرامی خانم فروغ فرخزاد ” به زبان آلمانی ترجمه شده و در ماه اوت روانه ی بازار خواهد شد.جهت بازدید از وبلاگ حسین منصوری و مطالعه ی شماری از کارهای متفاوت این مترجم به  آدرس زیر مراجعه کنید:

حسین منصوری

____________________

شعری از مجموعه شعر ” مرده ها خواب نمی بینند ” ، دفتر اول: ” آوازهایی برای زن شهریور”

جنگ را

به خیال آغوش تو

تاب می آورم

مرگ را

به هوای لبخندت

پنجره ها را ببند زن شهریور !

نظرات[۴] | دسته: شعر, معرّفی کتاب | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از محمّدحسین ملکیان (فراز ) پيوند ثابت

 

 

خفاش ها دیشب چراغم را شکستند

بغض گلوگیر ِ اتاقم را شکستند

 

دیشب کلاغان در هجومی نابرابر

با پایکوبی سرو باغم را شکستند!

 

دستی که می گیرد دو دستم را بریدند

پایی که می گیرد سراغم را شکستند

 

گفتم به پایم جای تاول بیش از این نیست

دردم دوا کردند ساقم را شکستند

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از دکترسّیدمهدی موسوی پيوند ثابت

پشت پلاک نوزدهم هستی
از خانه های کوچک شهریور
نزدیک می شود شبح ِ پاییز
گنجشک پر، کلاغ ولی پرپر

گیتار می زنی وسط ِ هق هق
انگار در مراسم تدفینت
از شمع های گریه کنان در باد
از جشن ِ بی تولد ِ غمگینت

این شعر را برای تو می میرد
مردی که روزهای بدی دارد
از ابتدای قصّه ی ما بد بود
این قصّه انتهای بدی دارد

این روزهای خستگی و تردید
این روزها که مُردنمان عادی ست
دلخسته از بهشت و جهنّم ها
تنها بهشت گمشده «آزادی» ست

نظرات[۱۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
چند شعر از مهدی جلالی سروستانی پيوند ثابت

 

 ۱ـ

باید بروم

مادربزرگ مدام اصرار می کند

غر می زند

دلتنگ دندان هایش شده

و عصایی که هیچگاه نداشت.

افسوس

پیش از بیدار شدن گلهای پرده

پیش از اولین سلام صبحگاهی

من

        از مادربزرگ

                            جا مانده ام….

 

 

۲ـ

بی من ؟؟؟

قول داده بودی بی من

تا انتهای کوچه ی رویا نروی

می دانستم

یکی خندان از کوچه سرک خواهد کشید

که با چشمان کولی وش اش

از روسری های سرخ بساطش

       به تو

            دوست داشتن بفروشد

و به قیمت ناچیزی

تو را بدزدد

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از سامان سپنتا پيوند ثابت

 

برای نیم رخت

قابی بتراشم از دلم

که پنجه به صورت بکشد ماه

و زلیخا

با هزار کیسه انگشت بریده

بزند به کوه

برای نیم رخت

قابی بتراشم از دلم

که یک ایل ، قوی مست مهاجر

مسکن بکند در آن

و ماهی های آبگیر کلیله

تا ساحلش سینه خیز کنند

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
زمان حال کامل / عارف رمضانی پيوند ثابت

 

عارف رمضانیحال کامل :

[سایه ای میخکوب به دیوار

پرده ای حائل

میان نگاه تو تا خفقان من ]

 

دیشب :

عروسی تو امشب       عروس شده ام  

این کراوات یک گره ِ دیگر از گردنم طلبکارتر است

لب های من از لبه های پیرهنت آویزان تر

از این سایه های پاکوتاه هم کوتاهی کرده ام

که از دیواری کوتاه تر از چین های دامنت بالا می آیند

از بی رنگی حنای تو دست هام بنفش است

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از رضا بردستانی پيوند ثابت

  استادمصطفی رحماندوست ـ رضا بردستانی

_______________________________

رها کن مرا  

            ای فریب قدیمی

   رها کن مرا ٬ دلفریب صمیمی

      رها کن مرا٬ در سکوت و سیاهی

            چه بی رحمی ای ناشناس قدیمی

  رها کن مرا       تا که تنها ،

                         فرو افتم اندر سکوت و تباهی  

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
شعری از حمید شرفی پيوند ثابت
 
حمید شرفی
 
  
می رساند تنها غربت پاییزش را

می برد تا لب گورش دل ناچیزش را

می کِشد همهمه را پشت غزلخوانی شب

می کُشد با هیجان ناله ی شب خیزش را

روی دوش مژه اش بدرقه می گرداند

پاره های غزل خاطره انگیزش را

در تَف حنجره اش حجم صدا می سوزد

دربدر میکند آهنگ دلاویزش را

 شهر آبستن همخوابگی دجّال است

خوب می رقصاند قابله ی هیزش را

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
روسپید / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت

حامدابراهیم پور

بر بالش مچاله ی اشک آلود
مالید ردّ قرمز ماتیکش
برخاست، صورتش متورم بود
آتش گرفت باز سیاتیکش
برروی میز خم شد و با اندوه
چند اسکناس تا شده را برداشت
آثاری از خراش و کبودی بود
بر ساق های گندم باریکش
در پیش روی آینه خشکش زد :
این زن شبیه کودکی من نیست !
سیگار نیم سوخته روشن شد
کامی گرفت نیمه ی تاریکش

نظرات[۱۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
کشف / سها تابان پيوند ثابت

بی شک
تو را کشف خواهم کرد
در آخرین چند شنبه سوری
وقتی خدا خواب ببیند
آدم
از آتش ابلیس می پرد
“زردی من از تو
سرخی تو از من ”
و سیب ، سرخ می شود
روی دست های حوا

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سرباز / دو شعر از هودیسه حسینی پيوند ثابت

۱ ـ

هنوز لباس سربازی به تن نپوشیده

دیگر عطر خانه را نمی دهد

چه زود رنگ بی تابی مادر می شود

در قامت پوتین ها

محکم راه می رود

زیر لب سوت می زند

به دور ها در آسمان

خیره می شود

تا در نقش بی خیالی

وجب به وجب چمن نورسیده را

زیر پا له کند.

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو شعر از نجمه هاشمی پيوند ثابت

 یک ـ

پشت این پنجره ی ساکت شب

سایه اش را دیدم

سرد و خیس از باران

بر در خانه که زد

گفتمش در بازاست

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
رمزگشایی باغ کالبدها / شاپوراحمدی پيوند ثابت

به خدا سوگند می‌خواهم لباسهایم را پس بدهم
سرورو و لنگه‌کفش و سگک شکسته را وزن کنم.
شاید غباری پس بگیرم، اناری درخشان
و مرغی دیوانه و کتابی با یک حرف: الف.
و خاک شرجی سیاره‌ای سرگشته می‌بارید.
می‌خواهم با گُلی سرخ و بچگانه دوستی کنم
در سایه‌ی برجهای فراموشی.
برجهای فراموشی رودهایی بودند
که در گل‌ولایشان بازی می‌کردیم.
و شهر زود ما را از یاد می‌بُرد.

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
طنین / سالم پوراحمد پيوند ثابت

شبیه ماه شده بودی

شبی که غبار راه

از تن خسته زدودی

هاله بستی به کرشمه و

کهکشان پرچین باغت بود

نظرات[۲] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
سمفونی تردید / مهدی جلالی سروستانی پيوند ثابت

 

از من بیاموز

با من بیامیز

چنان به چرخ در آ

که آدمیزاد

همخوانِ پروازِ کبوترهایِ چاهی شود

می نویسم تا به گناه نیفتم

تا نگویم که …

اینست مشقِ من

تا عادت به قانونِ آدمی کنم

اندوهگین باشم و دلتنگ

خسته و خالی از تو

خالی از من

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
تو غرق حاشیه هایی ـ هنوز مثل قدیم / پوریا شیرانی پيوند ثابت

رها تر از همه یِ برگهایِ پاییزی

نشسته ای به دلم تا که زود برخیزی

نشسته ای که تبِ آخرین غزلها را

به التهابِ نگفتن ، به غم بیامیزی

چقدر شادم ازین با تو بودن اما تو

چقدر خسته و دلواپس و غم انگیزی،

که گردنِ همه ی خاطرات خوبت را

به چوبه های فراموشی ات می آویزی

نظرات[۵] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
دو رباعی و یک غزل از محمّد حسین ملکیان ( فراز ) پيوند ثابت

نزدیک سحر ، عکس زن اش را بوسید
لب های یخ ِ ترس، تن اش را بوسید
آرام دو پله تا خدا بالا رفت
یک حلقه طناب ، گردن اش را بوسید

نظرات[۴] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
آخرفیلم / حامد ابراهیم پور پيوند ثابت
    رامسس ـ یول براینر ـ به نفر تی تی ـ آنی باکسترـ :
    تو مال من خواهی شد ، همچون سگم ، اسبم و شاهینم .
    جز اینکه تو را بیشتر از آنها دوست خواهم داشت
    و کمتر از ایشان به تو اعتماد دارم !
    ( ده فرمان ـ سیسیل ب . د میل ـ ، هزار و نهصد و پنجاه و شش )

در انتظار شعر نشستم زمین و بعد
دفترچه ی قدیمی و سیگار پین و بعد
دو برکه ی لجن شده ی خشک چشمهام
غمگین تر از دو قایق بی سرنشین و بعد
در آرزوی صید شدن دور می شدم
مثل پلنگ ماده کردی کمین و بعد
باران به شیشه میزد و دیوانه تر شدیم . . .

هر جای آسمان و زمین جفت می شدیم
مثل دو تا پرنده ی بی سرزمین وبعد
باید به معجزات تو ایمان بیاورم
باید به چشمهای قشنگت یقین و بعد
موسای سرنوشت من از نیل می گذشت
با صد هزار شعبذه در آستین و بعد
طوفان گرفت و باد تورا بُرد وبُرد و بُرد . . .

نظرات[۰] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
مونالیزاترین اخم / محمّدرضا حاج رستم بیگلو پيوند ثابت

مونالیزاترین اخم تو لبخند آرزو دارد

که اردک، زشت و زیبا خولیایی های قو دارد

تو از شمسی ترین منظومه مولاناترین بزمی

که تالار تنت دو مطرب مهتاب رو دارد

دوتادل داری و هر دل دوتا دهلیزوهر دهلیز

هزاران شاتقی زندانی دخترعمو دارد

و من آنقدر گفتم تا که نامت رفت یادت چیست

که مهتا لافتی الّا اگر این دست مو دارد

نظرات[۱] | دسته: شعر | نويسنده: admin | ادامه مطلب...

 
Page 8 of 9« First...56789

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
1
No Image No Image